روشنگرى در فلسفه کانت اسفنديار طبرى

 

 

  ديويد يوم )١٧٧۶ - ١٧١١( ايمانوئل کانت )١٨٠۴-١٧٢۴( را، به طورى که خود کانت اعتراف مى کند، از خواب دگماتيکش نجات داد: در زندگى روزمره براى ما علت و معلول به طور "ضرورى" به يکديگر پيوسته هستند. اين تصور براى همه ما وجود دارد، که اين پيوستگى ضرورى علت و معلول به طور واقعى در اشياء و پديده ها وجود دارد. مثال يوم در اين رابطه بسيار روشنگر است: در بازى بيليارد مشاهده مى کنيم، که دليل حرکت يک گلوله، گلوله ديگرى است که اين گلوله را به حرکت در مى آورد. يک فيزيکدان اين پديده را چنين توضيح مى دهد: از گل وله اول به گلوله دوم، اندازه حرکت ) (Impuls منتقل شده است. به عبارت ديگر عادت انسانى ما در اين است، که رابطه ضرورى بين علت و معلول را در خود اين پديده ها بجوييم. يوم از دريچه ديگرى برخورد مى کند: اين پيوستگى ضرورى بين علت و معلول ناشى از گلوله ها نيست، بلکه نتيجه تکرار در مشاهده اين پديده مى باشد. آنچه که ما در قانون علت و معلول "ضرورت" مى ناميم، چيزى به جز عادت در نتيجه تکرار مشاهدات نيست. اين نوع طرز فکر يوم، در افکار کانت تحول بزرگى ايجاد کرد. تئورى يوم، تکرار و عادت، در اصل نمى توانست براى کانت رضايت بخش باشد. اما اين که "ضرورت" نه در پديده ها بلکه در افکار ما پا به وجود مى گذارد، نام "نقطه عطف کوپرنيکى" در فلسفه کانت به خود گرفته است. )کپرنيک خورشيد عرص را به جاى زمين، مرکز قرار داد!( ما بر اساس قدرت شناخت مان با پديده ها برخورد مى کنيم. اين افکار ما نيست که خود را با پديده ها و جريانات منطبق مى سازند، بلکه اين پديده ها و جريانات مى باشند، که بر اساس "قدرت خرد" ما بازسازى مى شوند. اين واضح است که شناخت ما محدود به "قدرت خرد" ما مى باشد. فلسفه کانت از اين جهت فلسفه کنستروکتيويستى )سازندگرايى( است، اما نبايد کنستروکتيويسم کانتى را با کنستروکتيويسم هاى نوع ديگر يکى بدانيم: در فلسفه کانت، خرد نقش بسيار مهمى دارد. کانت به طور دقيق به کالبد شکافى "قدرت خرد " مى پردازد و نشان مى دهد که در اين چه ارچوب، عناصر "اپريورى" ) a priori ( وجود دارند، يعنى عناصرى که مستقل از هرگونه تجربه اى مى باشندو هميشه حضور داشته، دارند و خواهند داشت. اين عناصر را کانت مقوله ها مى نامد. اين مقوله ها موادمشاهده را به شکل "شناخت" نظم مى دهند. بر خلاف مفاهيم تجربى، اين نوع مقولات اپريورى، شرط لازم براى هر گونه شناخت و تجربه مى باشند. کانت از چهار شکل وجودى متفاوت به توصيف مقوله ها مى پردازد: کيفيت ، کميت ، نسبت و وجهيت . هر کدام از اين اشکال شامل سه مقوله متفاوت مى باشند، يعنى درمجموع ١٢ مقوله اپريورى وجود دارند: کميت: يگانگى )کنش ها ى منفرد( : "آتشفشان اتنا فعال است" گوناگونى )کنش هاى مشخص و گوناگون( : "کوه نوردى براى خيلى ها دوست داشتنى است." ، همه گونى )طبقه اى از کنش ها(: "ورزش ماهيچه ها قوى مى کند." کيفيت: تصديق: "نوشيدن يعنى رفع تشنگى " نفى: "سيگار کشيدن به مفهوم نوشيدن نيست" محدوديت: "حقه بازى رفتارى غير قانونى است" نسبت: مقوله اى )کنش هاى آزاد(: "فکر کردن آزاد است" على )کنش هاى نتيجه اى(: "حاملگى بعد از ٩ ماه پايان مى يابد" گسلى)انتخاب ابزار براى رسيدن به هدف مشخص(: "پرواز سريعترين روش سفر است" وجهيت: امکان)اصول مهارت(: "براى چيدن ميوه هنوز زود است" واقعيت)اندرزهاى باهوشى(: "نوشيدن زياد مشروب الکلى زيان آور است" ضرورت)قوانين اخلاق(: " ادب در معاشرت بايد باشد" خاصيت مهم اين مقولات در ضرورت وجودى آنها مى باشند. به عبارت ديگر اين مقولات تعيين کننده چارچوب قدرت خرد ما مى باشند، چارچوبى که خروج از آن براى ما نا ممکن است. مثلا" اشکال مشاهده" زمان و مکان به قدرت خردى ما بعد و ساخت مى دهند. بر اين مبنا دنياى ما، به دليل "وجود درخودش" يک دنياى زمانى - مکانى نيست، بلکه به اين دليل که قدرت خردى ما امکان ديگرى غير از زمان و مکان در اختيار ما نمى گذارد. چگونه اين مقوله ها، که خود فارق از تجربه مى باشند، با تجربه "در ارتباط قرار مى گيرند؟ مقوله ها بر کليت تجارب ما نقش نظم دهنده دارند. بدون اين مقوله ها نمى تواندکليت منظمى از مجموع تجارب وجود داشته باشد. نظم صرفا از طريق سيستم مقوله ها ميسر است. اين پديده به ن وبه خود به مجموعه دريافت هاى ما در زمان و مکان بستگى دارد. انسان هيچ رابطه اى با " پديده در خود" ندارد و بنابر اين شناخت "پديده در خود" ممکن نيست. در قياس برين ) Transzendental Deduktion ( کانت اصول و پايه مقوله ها را نشان مى دهد: مقوله ها به اشکال مختلف وجود دارند و توسط مجموعه دريافت هاى حسى به يکديگر مى پيوندند و به يک وحدت مى رسند. براى رسيدن به اين وحدت، وجود "خودآگاهى ناب" ضرورى است، که در "من مى انديشم" متبلور است. "من مى انديشم" به مفهوم يگانگى برين خود آگاهى است. تنها از طريق اين يگانگى، شناخت اپريورى امکان پذير است. بر اين اساس تجربيات حسى صاحب نظم مى شوند. ********** ايمانوئل کانت، در پاسخ به خو انندگان آن زمان، که مفهوم روشنگرى چيست، درنوشته اى در ماهنامه برلين در سال ١٧٨۴ صفحه ۴٩۴-۴٨١ به اين پرسش پاسخ مى دهد: "روشنگرى خروج گاه انسان از مسئوليت گريزى خود گناهکارانه است. مسئوليت گريزى، ناتوانايى در کاربست خرد خود بدون رهبرى خرد ديگرى است. اين مسئوليت گريزى، خود گناهکارانه است، آنگاه که علت آن نه در کمبود خرد، بلکه در عدم تصميم گيرى و نبود شجاعت در شرايط فقدان "دگررهبرى" باشد. در کاربست خرد خودت شجاعت به خرج ده! اين شعار روشنگرى است. " در دورانى که با پول مى توان همه چيز را خريد، احتياجى به فکر کردن نيست ، "چرا که "کتابى دارم که خرد در آن نهفته است، هم سخنىکه براى من وجدان دارد، پزشکى که مراقب سلا متى من است ...." ين براى هر انسانى بسيار دشوار است، که خود را از اين "طبيعت خود گناه کارانه اش" دور سازد. براى بنابر چنين انسانى بسيار دشوار است، خرد متعلق به خودش را به کار بندد. روشنگرى کانت اعلاميه است براى آزادى، که در آن از عقل و خرد آشکارا بهره ورى شود. واقعيت زندگى اين است که در همه عرصه هاى زندگى با محدوديت هاى مختلفى، که قلمرو اين آزادى را تنگ مى کنند مواجه هستيم . کانت به اين پرسش که چه محدوديتى "روشنگرى" ايجاد مى کند چنين پاسخ مى دهد: "استفاده عمومى ازخرد بايد همواره کاملا" آزاد باشد، زيرا تنها اين آزادى مى تواند انگيزه روشنگرى در ميان انسان ها باشد. استفاده شخصى از عقل و خرد محدود به فرد است که مانعى براى رو شنگرى نيست." در استفاده از "خرد عمومى" پديده مذهب نقش مهمى دارد، زيرا مذهب منعکس کننده نوعى عقلانيت توده اى به شکل ساده آن است. اين عقلانيت به طورى که کانت اشاره ميکند، مى تواند به راحتى مورد سواستفاده نمايندگان مذهبى قرار گيرد، که دليل آن "مسئوليت گريزى خودگناه کارانه" افراد مى باشد. اما از نظر کانت واقعيت اين است که ما در دوران روشنگرى به سر مى بريم. از خصوصيات اين دوران اين است که، ميدان براى استقلال فکرى باز مى شود، که مثلا مردم براى مذهبيت خويش کمتر به مبلغان مذهبى وابستگى نشان مى دهند. کانت در اثر خود "نقد خرد ناب" مى نويسد: خرد بايد در همه کارهاى خود به نقادى گرفته شود و نيز بايد اجازه يابد که کار خود را بى هيچ گ ونه مانعى، انجام دهد... هيچ چيز - هر چند سودمند و هر چند مقدس باشد - نمى توان يافت که ادعا کند از آزمون پژوهشگرانه اين جنبه برتر، که پروا يى از هيچ کس ندارد، معاف است. هستى خرد وابسته به همين آزادى است، زيرا نداى خرد، صداى يک نيروى ديکتاتور و خودکامه نيست، بلکه همانند راٴ ى فردى آزاد است در شهرى آزاد: شهرى که در آن هر کس حق دارد شک هاى خود را آزادانه به زبان آورد و حتى حق "وتو" نيز دارد."

 

 

ParsNegar II
Use Microsoft Internet Explorer 5+ to view this page.