رستگاري
و ديني
گرايي
كثرت
تكميلي
تحصيلات
دانشكده
در فلسفه
بازنشسته
استاد و
دين
فيلسوف
هيك ، جان:اشاره
خداي و
شر":كتابهاي
نويسنده
وي.است
انگلستان
بيرمنگام
دانشگاه
پيشين استاد
و كلارمونت
در ديگري
مهم آثار
و "جاودان
زندگي و
مرگ" ،"دين
فلسفه" ،"معرفت
و ايمان"
،"مهربان
.است مسيحي
جديد
الهيات
به مختلف
اديان
نگرش
زاويه از
را رستگاري
مساله هيك
جان ميآيد
پي از كه
مقالهاي
در
.كند تبيين
را آن
پلوراليستي
نگرشي با
تا كوشيده
و گذاشته
بررسي و
بحث
اساسا ديني
، -فرهنگي
متفاوت
بسيار ميانمجموعههاي
در (رذايل
طور همين
و)شخصي
فضايل
دارد وجود
ديگران با
ازخودگذشتگي
با توام
رفتار آنها
همه در و
هستند
همسان
بسيار
در مختلف
ديني سنتهاي
دعاوي
زاويه از
را ديني
(پلوراليسم)
چندروگرايي
مسائل ما
محوري حق
به
خودمحوري
از انسان
تحول
سعادت از
منظور.ميكنيم
بررسي
سعادت
آوردن
فراهم
آنجا تا و
-رستگاري
فضاهاي
عنوان به
جهان بزرگ
اديان
شناختن
رسميت به
رويكرد اين.است
.ميانجامد
-رستگاري
ايجاد در
يكسان بيش
و كم
تاثير با
بگوييم ميتوانيم
كهما
الوهي
واقعيت از
آنها
متفاوت
دركهاي
بيانگر(الف)
بزرگ
اديان
متفاوت
صدق دعاوي
پاسخهاي
منعكسكننده
(ب) ;است
متفاوت
فرهنگي
-ديني
"عينكهاي"
واسطه به
واحد ،
نهايي
آنها صحيح
پاسخ
دانستن
البته كه
است معاد
و مبدا
باب در
مشترك
پرسشهاي
به آنها
متفاوت
.است آنها
متفاوت
تاريخي
حافظهاي
نشاندهنده
(ج) و
;نيست
ضروري
رستگاري
براي
نگرش
معنوي ،
آداب
باورها ،
با يك هر
دارد ،
وجود متعدد
ديني سنتهاي
كه واقعيت
اين
را آنها
كه ما از
برايكساني
آشكار مشكلي
خاص ،
فرهنگي
خصلت و
هنري صورتهاي
اخلاقي ،
سنت هر
زيرا.ميآورد
پديد ميدانند
الهي ذات
به پاسخي
بلكه
انساني ،
پديده يك
صرفا نه
و مينمايد
تفوقناپذير
و مطلق
مهم ،
نسبتا
معنايي به
تلويح ،
به يا
صراحت به
را خود
اغلب ديني
، حيات
متفاوت
جريانهاي
اين بين
رابطه
مساله.ميداند
كامل
ميثاقي حق
بر مدعي
مشترك
وجوه كه
حال عين
در زيرا.است
ميشده
طرح آنها
متفاوت
اعتقادي
نظامهاي
حسب بر
:ميشود
يافت ميان
اين در
نيز ريشهاي
تفاوتهاي
دارد وجود
آنها آموزههاي
بين
گوناگوني
اگر
;غيرشخصي
يا است
شخصي (بناميم
حق را آن
پس اين
از بدهيد
اجازه)
الوهي
واقعيت
آيا
شده صادر
[خدا از]
يا است
[عدم از]
مخلوق
هستي آيا
;سهگانه
يا است
يگانه است
، شخصي
نو از
مكررا ميكنيميا
زندگي
دنيا اين
در بار يك
تنها ما
آيا;است
ازلي يا
است ،
مورد رقيب
صدق دعاوي
اين زاويه
از كه
مادام
ديني تكثر
درك مشكل.غيره
و شد؟
خواهيم
زاده
.مينمايد
دشوار فوقالعاده
گيرد ،
قرار توجه
خواهد
موثرتر
دهيم قرار
بررسي
مورد ديگري
زاويه از
را مساله
اگر ميكنم
فكر من
اما
.آن تحصيل
براي
موثري
زمينه يا
رستگاري
آوردن
فراهم در
مختلف سنتهاي
دعاوي حسب
بر بود ،
كه ميبرم
كار به
نحوي به
اينجا در
را آن من
چه گر
است ،
اساسااصطلاحيمسيحي
رستگاري
ميتوانيم
كلي ،
معناي اين
به.برگيرد
در جهان
عمده سنتهاي
ساير در
را آن
كاركردي
نظاير
پديد دين
كه حالي
در زيرا:رستگارياند
به نيل
ديگر ، طرق
اديان اين
و مسيحيت
بگوييم
مسير در
را زندگي
كه -هست
و -بود
اين اصلياش
دغدغه
طلايي
دوران از
پيش زمان
در آمده
ميلاد ، از
پيش اول
هزاره ،"طلايي
دوران" در
كه طلايي
دوران از
پس سنتهاي
برد ، پيش
ثابت
-اسلام و
مسيحيت
بودا ،
آيين
يهوديت ،
هندو ،
آيين
عمدتا
-دارند آن
در ريشه
يا گرفته
نشات
.ميپردازند
انسان
وضعيت در
عميق تحول
به اساسا
تعريف
گونهاي
به را
رستگاري
متفاوت
رويكردي
در كه
دارد وجود
نيز امكان
اين البته
براي.آورد
پديد را
آن بتواند
خاص سنت
يك تنها
كه گردد
مبدل
ضروري
حقيقتي به
كه كنيم
كفارهاي
مرگ واسطه
به گرفتن
قرار خدا
عفو مورد
را رستگاري
مسيحيت
ديد از
اگر مثال ،
در بدانيم
، كليسا ،
يعني خدا
[گناه از]
رستگار
جامعه به
رامتعلق
آن و
كنيم
تعريف
مسيح
بودايي
فرقه ديد
از اگر
ديگر طرف
از.بود
خواهد
مسيحي
رستگاري
اساسا
رستگاري
صورت اين
درمهكايه
از خود از
رها تجلي
يك نتيجه
در و بيداري
يا ساتوري
به نيل
به را آن
مهايانه
.اليآخر و
بود خواهد
بودايي
آزادي
اساسا
رستگاري
صورت ،
اين در
كنيم ،
تعريف شدن
ازلي
بپردازيم ،
آنها
مقايسه به
و بنشينيم
عقب قدمي
متفاوت
برداشتهاي
اين از
اگر ما
من گمان
به.كنيم
تصور ديگر
گونهاي
به را
آنها مناسب
و طبيعي
بسيار طور
به ميتوانيم
بسيار حالت
يك از
عميق
تحولي از
بنياديتر
برداشتي
متفاوت
صور ميتوان
را برداشتها
اين
بينهايت
است ،
مرتبط حق
با درستي
به اينكه
واسطه به
كه كرد
قلمداد
وضعيتي به
ناخوشايند
فضيلت از
هبوط:ميكند
بيان را
معمولي
انسانهاي
خطاكاري
خود روش
به سنتي
هر.است
بهتر
به
نامتناهي
ذات تجزيه
يا خدا ،
از بيگانگي
و اخلاقي
ضعف وضعيت
يا بهشتي ،
سعادت و
تباه
جهاني
فرآيند در
را ما
درگيري
فراگير طور
به كه
محورياي
خود يا
كاذب ،
فرديتهاي
.درميآورد
ناگواري
تشويشو
توامبا
نافرجام
تجربه
صورت به
ما براي
را آن و
ميسازد
در نيز را
امكان اين
كه ميكنند
اعلام را
بهتري بينهايت
امكان حال
عين در
سنتها اما
در را خود;خدا
شريعت با
زندگي
تطبيق از
ناشي
ابتهاج:ميكنند
بيان
مختلفي
مفاهيم
قالب
كه است
مسيح بلكه
ميكنم ،
زندگي
نيستمكه
ديگرمن"
كه طوري
به كردن ،
تسليمخدا
مسيح
;خدا حضور
در جاودان
زندگي به
سوق ،(غلاطيان
220 به
پولس نامه)
".ميكند
زندگي من
در
تعالي
;بهشت نعيم
به هدايت
و خدا با
آشتي
بنابراين
و خدا
برابر در
(اسلام)
كامل
تسليم
ورود و
خود ديدگاه
بر غلبه
;برهمن بينهايت
ابتهاج -
آگاهي -وجود
با يگانگي
تحقق و
خود
تعيناتچيزي
رستگاري
از متفاوت
برداشتهاي
اين من
نظر به.نيروانه
آرام بيخودي
به
كه است
جديد جهتگيري
يك به
محوري خود
از انساني
وجود تحول
كلي ،
تقرير در
كه ،
هستند
امكان كه
است اين
ميشود
داده
بشارتيكه
سنت هر
در و است
(حق)
الوهي
واقعيت آن
محور
يا گرفت
پيش در
دنيا دار
اين در
را آن ميتوان
و است
دسترس در
بالفعل
بهتر ، بينهايت
را عظيم
خير اين
به نيل
راه سنت
هر.نمود
آغاز دنيا
اين در
را آن
گرفتن پيش
لااقلدر
قرآن نظر
مورد كه
آنگونه
مطيعانه
زندگي
مسيح ، از
پيروي
تورات ،
به ايمان:ميكند
مطرح
جهان ، در
فعاليت
عرفاني ،
بصيرت:هندو
بزرگ
مارگاي سه
يا بودايي
، درمه
هشتگانه
طرق است ،
.خدا به
مخلصانه
سرسپردگي
كارآمد
زمينهاي
كه گويند
مي يك
هر.رستگارياند
راههاي
جهان ،
بزرگ
اديان
بنابراين
رخ و
بدهد رخ
ميتواند
حقمحوري
به
خودمحوري
از انسان
تحول آن
در كه
تشكيلميدهند
را
رابطه
دروني
معنوي
كيفيت نميتوانيم
ما كنيم؟
داوري
چگونه
دعاوي اين
مورد در.ميدهد
به رابطه
، اين
چگونه كه
ببينيم ميتوانيم
اما كنيم ،
مشاهده
مستقيما را
حق با
انسان
و انساني
شخصيت يك
معنوي و
اخلاقي
كيفيت در
انسان ،
جهتگيري
نافذترين
و عميقترين
عنوان
تا را
رستگاري
طرحهاي
اين ما
گويا
بنابراين.است
موثر
ديگران با
زن يا
مرد يك
ارتباط
اين.كنيم
ارزيابي
ميتوانيم
هستيم
انسان
زندگي در
آثارشان
مشاهده به
قادر كه
آنجا
سختي به
گرچه است
، خارجي
واقعيت يك
آن موضوع
زيرا.باشد
تجربي عام
معنايي به
بايد تحقيق
نميتوان
نيز پيشين
نظريهپردازي
با و داد
قرار
ارزيابي
مورد و
كرد تعريف
را آن ميتوان
.يافت دست
آن به
آنها بر
كه افرادي
در كه ميبرم
كار به جهتگيرياي
به بهتر ،
عبارت به
يا كيفيت ،
به
كار به
نحوي به
را آن من
كه مسيحي
اصطلاحي
است ،
تشخيص
قابل ميكنيم
قديساطلاق
اصطلاح
اين در.برگيرد
در
ماهاتمارا
و موكتي ،
جيوان
ستون بودي
آرهت ،
مانند
نظايرش كه
ميبرم
گونهاي
به ميشود
، خدا
حيات از
جزيي كه
اين عنوان
به مختلف
انحاء به
خودانساني
موارد ،
ميشود
مبدل كسي
به يا
;"است بدن
به بدن
عضو يك
نسبت
مانند
سرمدي ،
خير با
نسبتاو"
كه
با شخصي
به كه
اين عنوان
به يا
;است كرده
نفوذ او
درون به
برهمن
لايتناهي
واقعيت كه
از آنها
جهتگيري
ژرفترين
در تغييري.ميشود
توصيف ميشود
، مبدل
بودا ازلي
طبيعت
.وجوددارد -است
يافته
تجلي يك
هر خاص
سنت در
حق كه
آنگونه -حق
محوريت به
خود محوريت
و شود
آزاد
بسياري
قيود از
تا مييابد
، تعالي
آماده
بسيار را
خود شخص
وضعيتي ،
چنين در
اين.كند
زندگي
واقعيت
حقيقت ،
خدا ، براي
وسيلهاي
عنوان به
كه شود
دارا را
اختيار اين
جهان از
كه هستند
قديساني:است
عمده
الگوي دو
داراي
تحولي
چنين كه
است لازم
يادآوري
متحول پي
در كه
هستند هم
قديساني و
ميپردازند
تامل يا
عبادت به
و كنارهگيريميكنند
يا
سياستمدار ،
ژاندارك و
بود تامل
اهل كه
نوريچ اهل
جوليان
وسطي قرون
در:جهانند
ساختن
آگاهي كه
حاضر عصر
در.سياستمدار
گاندي
ماهاتما و
عارف
اوروبيندوي
سري حاضر ،
قرن در
و تحليل
راميتوان
اقتصادي و
سياسي
موروثي
ساختارهاي
كه بردهايم
پي همه
و است
اجتماعي
و اجتماعي
صورتهاي
به درآمدن
براي بودن
قديس داد ،
تغيير
هدفدار
طور به و
كرد بررسي
متفاوت
نوعي
باشند ، كه
سنخ هر
از قديسان
امااست
اوليه
دورههاي
از آمادهتر
، سياسي
.رفتهاند
پيش بسيار
رستگارانه
تحول
صرفادر
آنها
;نيستند ما
بقيه از
اما.مشاهده
قابل
رفتاري
گونههاي
از است
عبارت
رستگارانه
تحول اين
اخلاقي
جنبه
است ،
زندگي [نوع]
يك مشخصه
كه ميرسد
درجهاي
به وقتي
كه ، را
رفتاري
نوع آن
چگونه
آيا كنيم؟
تعيين است
، الوهي
واقعيت
سوي به
جهت تغيير
از متناظري
درجه
منعكسكننده
كنيم؟
استفاده
كار اين
براي..
يا اسلامي
يا بودايي
مسيحي ،
اخلاقي
معيار از
ميتوانيم
معيار از
اخلاقيشان
، بينشهاي
اساسيترين
درسطح
ديني سنتهايبزرگ
كه است
پاسخاين
با ايثارگرانه
رفتار به
كه متفقند
نكته اين
در سنتها
اين زيرا.ميگيرند
بهره
مشتركي
همان اينبدهند
هنجاري و
محوري نقش
شفقتميناميم
، يا
محبت را
آن ما كه
چيزي
ديگران ،
بپسند نيز
ديگران
براي ميپسندي
خود براي
چه هر كه
اصل اين
معمولادر
كه است
نكتهاي
ميخوانيم
است
باستان
عهد به
متعلق كه
هندو ي
ماهابا