رستگاري
و ديني
گرايي
كثرت
تكميلي
تحصيلات
دانشكده
در فلسفه
بازنشسته
استاد و
دين
فيلسوف
هيك ، جان:اشاره
خداي و
شر":كتابهاي
نويسنده
وي.است
انگلستان
بيرمنگام
دانشگاه
پيشين استاد
و كلارمونت
در ديگري
مهم آثار
و "جاودان
زندگي و
مرگ" ،"دين
فلسفه" ،"معرفت
و ايمان"
،"مهربان
.است مسيحي
جديد
الهيات
به مختلف
اديان
نگرش
زاويه از
را رستگاري
مساله هيك
جان ميآيد
پي از كه
مقالهاي
در
.كند تبيين
را آن
پلوراليستي
نگرشي با
تا كوشيده
و گذاشته
بررسي و
بحث
اساسا ديني
، -فرهنگي
متفاوت
بسيار ميانمجموعههاي
در (رذايل
طور همين
و)شخصي
فضايل
دارد وجود
ديگران با
ازخودگذشتگي
با توام
رفتار آنها
همه در و
هستند
همسان
بسيار
در مختلف
ديني سنتهاي
دعاوي
زاويه از
را ديني
(پلوراليسم)
چندروگرايي
مسائل ما
محوري حق
به
خودمحوري
از انسان
تحول
سعادت از
منظور.ميكنيم
بررسي
سعادت
آوردن
فراهم
آنجا تا و
-رستگاري
فضاهاي
عنوان به
جهان بزرگ
اديان
شناختن
رسميت به
رويكرد اين.است
.ميانجامد
-رستگاري
ايجاد در
يكسان بيش
و كم
تاثير با
بگوييم ميتوانيم
كهما
الوهي
واقعيت از
آنها
متفاوت
دركهاي
بيانگر(الف)
بزرگ
اديان
متفاوت
صدق دعاوي
پاسخهاي
منعكسكننده
(ب) ;است
متفاوت
فرهنگي
-ديني
"عينكهاي"
واسطه به
واحد ،
نهايي
آنها صحيح
پاسخ
دانستن
البته كه
است معاد
و مبدا
باب در
مشترك
پرسشهاي
به آنها
متفاوت
.است آنها
متفاوت
تاريخي
حافظهاي
نشاندهنده
(ج) و
;نيست
ضروري
رستگاري
براي
نگرش
معنوي ،
آداب
باورها ،
با يك هر
دارد ،
وجود متعدد
ديني سنتهاي
كه واقعيت
اين
را آنها
كه ما از
برايكساني
آشكار مشكلي
خاص ،
فرهنگي
خصلت و
هنري صورتهاي
اخلاقي ،
سنت هر
زيرا.ميآورد
پديد ميدانند
الهي ذات
به پاسخي
بلكه
انساني ،
پديده يك
صرفا نه
و مينمايد
تفوقناپذير
و مطلق
مهم ،
نسبتا
معنايي به
تلويح ،
به يا
صراحت به
را خود
اغلب ديني
، حيات
متفاوت
جريانهاي
اين بين
رابطه
مساله.ميداند
كامل
ميثاقي حق
بر مدعي
مشترك
وجوه كه
حال عين
در زيرا.است
ميشده
طرح آنها
متفاوت
اعتقادي
نظامهاي
حسب بر
:ميشود
يافت ميان
اين در
نيز ريشهاي
تفاوتهاي
دارد وجود
آنها آموزههاي
بين
گوناگوني
اگر
;غيرشخصي
يا است
شخصي (بناميم
حق را آن
پس اين
از بدهيد
اجازه)
الوهي
واقعيت
آيا
شده صادر
[خدا از]
يا است
[عدم از]
مخلوق
هستي آيا
;سهگانه
يا است
يگانه است
، شخصي
نو از
مكررا ميكنيميا
زندگي
دنيا اين
در بار يك
تنها ما
آيا;است
ازلي يا
است ،
مورد رقيب
صدق دعاوي
اين زاويه
از كه
مادام
ديني تكثر
درك مشكل.غيره
و شد؟
خواهيم
زاده
.مينمايد
دشوار فوقالعاده
گيرد ،
قرار توجه
خواهد
موثرتر
دهيم قرار
بررسي
مورد ديگري
زاويه از
را مساله
اگر ميكنم
فكر من
اما
.آن تحصيل
براي
موثري
زمينه يا
رستگاري
آوردن
فراهم در
مختلف سنتهاي
دعاوي حسب
بر بود ،
كه ميبرم
كار به
نحوي به
اينجا در
را آن من
چه گر
است ،
اساسااصطلاحيمسيحي
رستگاري
ميتوانيم
كلي ،
معناي اين
به.برگيرد
در جهان
عمده سنتهاي
ساير در
را آن
كاركردي
نظاير
پديد دين
كه حالي
در زيرا:رستگارياند
به نيل
ديگر ، طرق
اديان اين
و مسيحيت
بگوييم
مسير در
را زندگي
كه -هست
و -بود
اين اصلياش
دغدغه
طلايي
دوران از
پيش زمان
در آمده
ميلاد ، از
پيش اول
هزاره ،"طلايي
دوران" در
كه طلايي
دوران از
پس سنتهاي
برد ، پيش
ثابت
-اسلام و
مسيحيت
بودا ،
آيين
يهوديت ،
هندو ،
آيين
عمدتا
-دارند آن
در ريشه
يا گرفته
نشات
.ميپردازند
انسان
وضعيت در
عميق تحول
به اساسا
تعريف
گونهاي
به را
رستگاري
متفاوت
رويكردي
در كه
دارد وجود
نيز امكان
اين البته
براي.آورد
پديد را
آن بتواند
خاص سنت
يك تنها
كه گردد
مبدل
ضروري
حقيقتي به
كه كنيم
كفارهاي
مرگ واسطه
به گرفتن
قرار خدا
عفو مورد
را رستگاري
مسيحيت
ديد از
اگر مثال ،
در بدانيم
، كليسا ،
يعني خدا
[گناه از]
رستگار
جامعه به
رامتعلق
آن و
كنيم
تعريف
مسيح
بودايي
فرقه ديد
از اگر
ديگر طرف
از.بود
خواهد
مسيحي
رستگاري
اساسا
رستگاري
صورت اين
درمهكايه
از خود از
رها تجلي
يك نتيجه
در و بيداري
يا ساتوري
به نيل
به را آن
مهايانه
.اليآخر و
بود خواهد
بودايي
آزادي
اساسا
رستگاري
صورت ،
اين در
كنيم ،
تعريف شدن
ازلي
بپردازيم ،
آنها
مقايسه به
و بنشينيم
عقب قدمي
متفاوت
برداشتهاي
اين از
اگر ما
من گمان
به.كنيم
تصور ديگر
گونهاي
به را
آنها مناسب
و طبيعي
بسيار طور
به ميتوانيم
بسيار حالت
يك از
عميق
تحولي از
بنياديتر
برداشتي
متفاوت
صور ميتوان
را برداشتها
اين
بينهايت
است ،
مرتبط حق
با درستي
به اينكه
واسطه به
كه كرد
قلمداد
وضعيتي به
ناخوشايند
فضيلت از
هبوط:ميكند
بيان را
معمولي
انسانهاي
خطاكاري
خود روش
به سنتي
هر.است
بهتر
به
نامتناهي
ذات تجزيه
يا خدا ،
از بيگانگي
و اخلاقي
ضعف وضعيت
يا بهشتي ،
سعادت و
تباه
جهاني
فرآيند در
را ما
درگيري
فراگير طور
به كه
محورياي
خود يا
كاذب ،
فرديتهاي
.درميآورد
ناگواري
تشويشو
توامبا
نافرجام
تجربه
صورت به
ما براي
را آن و
ميسازد
در نيز را
امكان اين
كه ميكنند
اعلام را
بهتري بينهايت
امكان حال
عين در
سنتها اما
در را خود;خدا
شريعت با
زندگي
تطبيق از
ناشي
ابتهاج:ميكنند
بيان
مختلفي
مفاهيم
قالب
كه است
مسيح بلكه
ميكنم ،
زندگي
نيستمكه
ديگرمن"
كه طوري
به كردن ،
تسليمخدا
مسيح
;خدا حضور
در جاودان
زندگي به
سوق ،(غلاطيان
220 به
پولس نامه)
".ميكند
زندگي من
در
تعالي
;بهشت نعيم
به هدايت
و خدا با
آشتي
بنابراين
و خدا
برابر در
(اسلام)
كامل
تسليم
ورود و
خود ديدگاه
بر غلبه
;برهمن بينهايت
ابتهاج -
آگاهي -وجود
با يگانگي
تحقق و
خود
تعيناتچيزي
رستگاري
از متفاوت
برداشتهاي
اين من
نظر به.نيروانه
آرام بيخودي
به
كه است
جديد جهتگيري
يك به
محوري خود
از انساني
وجود تحول
كلي ،
تقرير در
كه ،
هستند
امكان كه
است اين
ميشود
داده
بشارتيكه
سنت هر
در و است
(حق)
الوهي
واقعيت آن
محور
يا گرفت
پيش در
دنيا دار
اين در
را آن ميتوان
و است
دسترس در
بالفعل
بهتر ، بينهايت
را عظيم
خير اين
به نيل
راه سنت
هر.نمود
آغاز دنيا
اين در
را آن
گرفتن پيش
لااقلدر
قرآن نظر
مورد كه
آنگونه
مطيعانه
زندگي
مسيح ، از
پيروي
تورات ،
به ايمان:ميكند
مطرح
جهان ، در
فعاليت
عرفاني ،
بصيرت:هندو
بزرگ
مارگاي سه
يا بودايي
، درمه
هشتگانه
طرق است ،
.خدا به
مخلصانه
سرسپردگي
كارآمد
زمينهاي
كه گويند
مي يك
هر.رستگارياند
راههاي
جهان ،
بزرگ
اديان
بنابراين
رخ و
بدهد رخ
ميتواند
حقمحوري
به
خودمحوري
از انسان
تحول آن
در كه
تشكيلميدهند
را
رابطه
دروني
معنوي
كيفيت نميتوانيم
ما كنيم؟
داوري
چگونه
دعاوي اين
مورد در.ميدهد
به رابطه
، اين
چگونه كه
ببينيم ميتوانيم
اما كنيم ،
مشاهده
مستقيما را
حق با
انسان
و انساني
شخصيت يك
معنوي و
اخلاقي
كيفيت در
انسان ،
جهتگيري
نافذترين
و عميقترين
عنوان
تا را
رستگاري
طرحهاي
اين ما
گويا
بنابراين.است
موثر
ديگران با
زن يا
مرد يك
ارتباط
اين.كنيم
ارزيابي
ميتوانيم
هستيم
انسان
زندگي در
آثارشان
مشاهده به
قادر كه
آنجا
سختي به
گرچه است
، خارجي
واقعيت يك
آن موضوع
زيرا.باشد
تجربي عام
معنايي به
بايد تحقيق
نميتوان
نيز پيشين
نظريهپردازي
با و داد
قرار
ارزيابي
مورد و
كرد تعريف
را آن ميتوان
.يافت دست
آن به
آنها بر
كه افرادي
در كه ميبرم
كار به جهتگيرياي
به بهتر ،
عبارت به
يا كيفيت ،
به
كار به
نحوي به
را آن من
كه مسيحي
اصطلاحي
است ،
تشخيص
قابل ميكنيم
قديساطلاق
اصطلاح
اين در.برگيرد
در
ماهاتمارا
و موكتي ،
جيوان
ستون بودي
آرهت ،
مانند
نظايرش كه
ميبرم
گونهاي
به ميشود
، خدا
حيات از
جزيي كه
اين عنوان
به مختلف
انحاء به
خودانساني
موارد ،
ميشود
مبدل كسي
به يا
;"است بدن
به بدن
عضو يك
نسبت
مانند
سرمدي ،
خير با
نسبتاو"
كه
با شخصي
به كه
اين عنوان
به يا
;است كرده
نفوذ او
درون به
برهمن
لايتناهي
واقعيت كه
از آنها
جهتگيري
ژرفترين
در تغييري.ميشود
توصيف ميشود
، مبدل
بودا ازلي
طبيعت
.وجوددارد -است
يافته
تجلي يك
هر خاص
سنت در
حق كه
آنگونه -حق
محوريت به
خود محوريت
و شود
آزاد
بسياري
قيود از
تا مييابد
، تعالي
آماده
بسيار را
خود شخص
وضعيتي ،
چنين در
اين.كند
زندگي
واقعيت
حقيقت ،
خدا ، براي
وسيلهاي
عنوان به
كه شود
دارا را
اختيار اين
جهان از
كه هستند
قديساني:است
عمده
الگوي دو
داراي
تحولي
چنين كه
است لازم
يادآوري
متحول پي
در كه
هستند هم
قديساني و
ميپردازند
تامل يا
عبادت به
و كنارهگيريميكنند
يا
سياستمدار ،
ژاندارك و
بود تامل
اهل كه
نوريچ اهل
جوليان
وسطي قرون
در:جهانند
ساختن
آگاهي كه
حاضر عصر
در.سياستمدار
گاندي
ماهاتما و
عارف
اوروبيندوي
سري حاضر ،
قرن در
و تحليل
راميتوان
اقتصادي و
سياسي
موروثي
ساختارهاي
كه بردهايم
پي همه
و است
اجتماعي
و اجتماعي
صورتهاي
به درآمدن
براي بودن
قديس داد ،
تغيير
هدفدار
طور به و
كرد بررسي
متفاوت
نوعي
باشند ، كه
سنخ هر
از قديسان
امااست
اوليه
دورههاي
از آمادهتر
، سياسي
.رفتهاند
پيش بسيار
رستگارانه
تحول
صرفادر
آنها
;نيستند ما
بقيه از
اما.مشاهده
قابل
رفتاري
گونههاي
از است
عبارت
رستگارانه
تحول اين
اخلاقي
جنبه
است ،
زندگي [نوع]
يك مشخصه
كه ميرسد
درجهاي
به وقتي
كه ، را
رفتاري
نوع آن
چگونه
آيا كنيم؟
تعيين است
، الوهي
واقعيت
سوي به
جهت تغيير
از متناظري
درجه
منعكسكننده
كنيم؟
استفاده
كار اين
براي..
يا اسلامي
يا بودايي
مسيحي ،
اخلاقي
معيار از
ميتوانيم
معيار از
اخلاقيشان
، بينشهاي
اساسيترين
درسطح
ديني سنتهايبزرگ
كه است
پاسخاين
با ايثارگرانه
رفتار به
كه متفقند
نكته اين
در سنتها
اين زيرا.ميگيرند
بهره
مشتركي
همان اينبدهند
هنجاري و
محوري نقش
شفقتميناميم
، يا
محبت را
آن ما كه
چيزي
ديگران ،
بپسند نيز
ديگران
براي ميپسندي
خود براي
چه هر كه
اصل اين
معمولادر
كه است
نكتهاي
ميخوانيم
است
باستان
عهد به
متعلق كه
هندو ي
ماهاباراتا
در رو اين
از.ميشود
بيان
توهينآميز
خودش براي
را آن كه
باشد داشته
رفتاري
ديگران به
نسبت
نبايد هرگز
انسان"
...كه او"
باز.(پروه1137
انوشه)
".است
صداقت
قاعده
خلاصه ،
بهطور اصل
اين.ميكند
تلقي
موجودات
سعادتهمه
به علاقهمند
هميشه كه
كسي ميرساند
، سود
طبقات همه
از اشخاص
به
.(پروه 14524
انوشه) ".است
كامياب
بهشت به
صعود در...نيست
متنفر كس
هيچ از
كه كسي
است ،
همه ميكند
، مراقبت
فرزندش از
كه مادري
همچون" ميخوانيم
، بودايي
نيپاته
سوته در
در سراسر
را آنها
بايد گونه
اين زنده
، موجودات
همه به
نسبت
انسان روح
را ،
روزهايش
با كه"
باشد اين
درپي بايد
انسان كه
ميشود
گفته ما
به جيني
مقدس كتاب
در (149)".برگيرد
سوتره)
"شود رفتار
خودش با
ميخواهد
كه كند
رفتار گونهاي
به جهان
مخلوقات
همه
.( i10i.كيتانگا33
"نميپسندي
خود كه
نكن كاري
ديگري حق
در":است
گفته (ژن)
انسانيت
توضيح
كنفوسيوسدر
[ديگران]
منافع"
نيك انسان
كه تائوميخوانيم
آيين مقدس
كتاب در.(i10i.منتخبات
33)
(شانگ ، 3
تايي) ".را
آنان
ضررهاي نيز
و ميكند
تلقي بود ،
خود آن
از اگر كه
آنگونه را
ديگران حق
در كه
است نيك
هنگامي
تنها طبيعت
آن" كه
ميدارند
اعلام
زرتشتيان
مقدس متون
آشنا مسيح
آموزه با.(دينك
945 دادستان)
"ندهد
انجام
نيست خوب
خودش حق
در را
آنچه
آنها با
همانگونه
نيز شما
كنند ،
رفتار شما
با انسانها
ميخواهيد
كه آنگونه
"هستيم ،
نفرتانگيز
تو خود
براي آنچه"
ميخوانيم
يهود تلمود
در.(لوقا631
انجيل)"كنيد
رفتار
در و
(شبات 319
بابلي ،
تلمود)"است
تورات
تمام اين.مده
انجام
زيردستانت
به نسبت
است ،
برادرش
براي كه
كسي مگر
نيست
حقيقي
مومن" كه
ميخوانيم
را (ص)محمد
سخنان
مسلمانان
حديث
آشكارا
اصلي
اديان همه.(مقدمه
9 ماجه ،
ابن)".ميخواهد
خود براي
را آنچه
بخواهد
دفعي قابل
رنج هيچ
ظلميو هيچ
كند ، عمل
اساسي اصل
اين مبناي
بر كسي
اگر كه
معتقدند
.شد خواهد
حكمفرما جا
همه در
بشري
خانواده
حيات بر
صلح و
داشت
نخواهد
وجود
سنتهاي
در بالفعلمردم
رفتار به
و برگرديم
شفقت/ محبت
عام اصل
اين از وقتي
درمييابيم
ميكنند ،
زندگي نحو
اين به
حد چه تا
آنها كه
كنيم
تحقيق
كنيمو
توجه
متفاوت
مطلب تحقيق
، ادامه
براي ما.است
گرفته
صورت مهمي
مساله
چنين باب
در تحقيقاندكي
چه كه
مسافرانتكميل
رويايي
گزارشهاي
و حكايتها
توسط كه
كلي
برداشتهاي
از غير
توجهي
قابل
و محبت
شاهد وفور
به خودمان
، جامعه
درون
همسايگانمان
بين مادر.نداريم
است ، شده
در كه
هندو
ماهيگير
خانوادههاي
بين در
كه گفتهاند
ما به
مثال براي
و هستيم
خيرخواهي
فداكاري و
محبت از
ملاحظهاي
قابل سطح
ميكنند
زندگي
مدرس ،
ساحلي شهر
در چوبي
كلبههاي
تاريخهاي
زندگينامه
، .ميشنويم
مناطق
ساير از
مشابهي
گوناگون
گزارشهاي
و ميشود
ديده
تايلند ،
در بودايي
زندگي
آفريقا ،
در
مسلمانان
روستايي
زندگي از
حكايتهايي
و اجتماعي
زندگي باب
در كه همانطور
ميخوانيم ،
را نيويورك
در يهودي
زندگي و
هند در
هندويي
زندگي
برايمان
تصور اين
_ امروز هم
و گذشته
در هم _
ميكنيم
مطالعه
جهان كنار
و گوشه
در مسيحي
متفاوت
بسيار
مجموعههاي
اين ميان
در (رذايل
طور همين
و)شخصي
فضايل كه
ميآيد
پديد
با
ازخودگذشتگي
با توام
رفتار آنها
همه در و
هستند
همسان
بسيار
اساسا ديني
، -فرهنگي
شفقت ، و
محبت
همانند كه
پيداست
ناگفته.ميشود
تلقي ارزش
با بسيار
و دارد
وجود
ديگران
و فراوان
بسيار طور
به كه
هستيم نيز
بدخواهي و
خودپسندي
كينهتوزي ،
حرص ، بيرحمي
، شاهد
.دارد رواج
جوامع همه
در يكسان
بيش و كم
ظاهرا
برداشت يك
بر مبتني
و تصادفي
كه ميدهد
تشكيل را
دادهها از
مجموعهاي
اينها همه
آساني كار
تنها نه
زمينه اين
در صحيح
قضاوت كه
كنم تاكيد
ميخواهم
واقع در.است
كلي
اطلاعات
نداريم ،
كاملي
اطلاعات
تنها نه
ما زيرا.است
مشكل بسي
برعكس كه
نيست ،
دورههاي
در انسان
زندگي
گوناگون
طبيعي
شرايط پرتو
در بايد
داريم كه
هم را
پراكندهاي
در كه
چيزي آن
تمام من
نظر به.كنيم
تفسير
سياسي و
اقتصادي
مختلف
شرايط در
تاريخ
متفاوت
معتبري
دليل كه
است سلبي
و
احتياطآميز
نتيجه اين
يابيم دست
آن به
ميتوانيم
حاضر حال
محبت ، كه
باشد كرده
ثابت ديني
بزرگ سنتهاي
از خاصي
سنت اينكه
پذيرفتن
براي
نداريم
.است كرده
ايجاد سنتها
ساير از
بيشتر
شفقتي
دارد ادامه
او تحولبخش
وجود بين
واسطهاي
توانستهاند
حق كردن
تجربه و
تصور
گوناگون
ازطرق يك
هر
باشند
انسان
زندگي و
پاسخهاي
است ،
گرفته شكل
حق تجربه
و تصور در
خود خاص
روش حول
كه حالي
در عمده
سنت هر
ترتيب اين
به و است
پرورده ما
سرنوشت و
منشا باب
در جاودانه
سوالات به
را خود
خاص
گرفتهاند
شكل
منسجمي و
جامع بيش
و كم
آخرتشناسيهاي
و كيهانشناسي
توجه وسيع
، مقياس
در رستگاري
ايجاد براي
متفاوت
برنامههاي
اجتماعي
تدابير به
وقتي
زماني
دوره كه
فردي ،
انسان
زندگي
واحد ، هر
اينجا در.ميآيد
دست به
نتيجه
همين باز
كنيم
عمر بسياري
قرنهاي
كه است
ديني
فرهنگهاي
بلكه نيست
، است
گذرانده
را دهه
چند معادل
نميتوان
هم تمدن
يك مورد
در خاص ،
زماني
مقطع يك
به نظر
ساختن
منحصر با
زيرا.كردهاند
شكوفايي
خاص دوران
ديني ،
زندگي
بزرگ
جريانهاي
از يك هر.بشر
زندگي به
رسد چه
كرد قضاوت
و است
آورده
پديد را
خود خاص
خير از
مشخصي
انواع
جريان هر.است
داشته را
خود تباهي
و
براي.است
مشكل بسي
شرها ، يا
خيرها
فرهنگي
بين
ارزيابي
اما.را
خود خاص
شر مشخصي
انواع
را بودايي
و هندو
سنتي
فرهنگهاي
در گسترده
فقر آن
تبع به
و اقتصادي
پيشرفت
نبود مثال
،
شد ، منتهي
بيستم قرن
يهوديكشي
به كه
مسيحي ،
تمدن رايج
نژادپرستي
و خشونت
مقابل در
كنيم؟
ارزيابي
چگونه
نظام شرق
كه اين
مقابل در
را غرب
نگاه در
سنتي
ازدواج
انگاشتن
بيارزش
بسنجيم
چگونه
است شده
منتهي
پاشيده هم
از خانوادههاي
و طلاق
از بالايي
درصد چنين
به كه
را ازدواجي
ديگر نقصهاي
كافي وضوح
به ميتوان
فرهنگ هر
درون از
ميكند؟
تلقي بيمحتوا
و پوچ
يك حاضر
حال در
گسترده و
پيچيده
چنين كلهايي
عيني
اخلاقي
مقايسه
اما ديد ،
را فرهنگها
اخلاقي
برتري كه
نيستيم
شرايطي در
ما كه
است اين
نتيجه و
است
نيافتني
دست ايدهآل
.كنيم ادعا
زنده ديني
بزرگ سنتهاي
از يك
هيچ براي
را همهجانبهاي
بزرگ سنتهاي
از يك هر
اصلي دعوي
اگر كه
گفتم من
رسيدهايم ،
كجا به
ببينيم
اكنون
اگر و
كنيم
قلمداد آن
حصول براي
كارآمد
زمينهاي
ايجاد يا
سعادت ،
كردن
فراهم را
ديني
واقعيت
محوريت به
جديد جهتگيرياي
به
خودمحوري
از انسانها
در بالفعل
تحولي را
رستگاري
جنبه يك
هم و ،"معنوي"
مبهم ويژگي
يك هم
جديد ، جهتگيري
اين اگر
و ;بدانيم
نهايي
الوهي
و كمادعا
نتيجه اين
به صورت
اين در
باشد ،
داشته است
مشاهده
قابل آسانتر
كه اخلاقي
راه به
همه جهان
بزرگ
بگوييم ،
اديان ميتوانيم
ما كه
آنجا تا:كه
ميرسيم
سلبي
بيشتر
.روند مي
رستگاري
كه اين
براي كرد؟
بايد چه
متفاوت
سنتهاي
متضاد اغلب
آموزههاي
با است ،
چنين اگر
.بنهيم
تميز نظري
، تضادهاي
مختلف
درجات و
انواع بين
بايد شود ،
حاصل نكته
اين در
پيشرفتي
در گوناگون
مطلقهاي
و الوهيتها
اين كه
ديني نظامهاي
در و ميدهد
رخ
رستگاري
اگر
الوهيتها
اين كه
است اين
بيانگر
نكته اين
ميدهد ،
رخ اندازه
يك به
هستند ،
آنها راس
امكان اين
، اين
بنابر.رستگارانهاند
تحول هر
نهاييتر
هم باز
زمينه يك
متفاوت
تجليهاي
بنابر و
شده درك
متفاوت طرق
به
نامتناهي
متعالي
الوهي
واقعيت يك
كه ميگيريم
نظر در را
انسان
فرهنگي -ديني
متفاوت
طرق
چارچوب در
رو اين
از و باشد
شده تجربه
متفاوت
طرق به
اين
گويا كه
را واقعيت
اين فرض ،
اين.باشد
شده داده
پاسخ آن
به متفاوت
طرق به
انسانها
بودن
چنين
علاوه به.ميكند
فهم قابل
است ،
گرفته
صورت بزرگ
سنتهاي
همه در
رستگارانه
تحول
چارچوبهاي
چگونه كه
دريافتهايم
امروزه ما
زيرا.است
فلسفي
دفاع قابل
آساني به
برداشتي
شكل را
تجربه آن
فيالجمله
ميپيوندد ،
وقوع به
آنها
انساني
تجربه كه
زباني و
مفهومي
محيط از
هميشه ما
و است
فعال
ادراك عمل
در ذهن
كه كانتي
اساسا بينش
اين.ميدهند
عمل
مفهوميمان
اندوختههاي
و عادات
با كه ميشود
ظاهر ذهني
بر كه
گونه آن
اطرافمان ،
به عملا
معرفت
جامعهشناسي
و شناختي
روانشناسي
در كافي
اندازه به
آگاهيم ،
ميكند ،
.كرد وارد
ديني
آگاهي
تحليل در
را آن ميتوان
كامل
اطمينان
با اكنون
و است
رسيده
اثبات
يك و
باشيم
داشته
جهان ،
كنار و
گوشه در
ديني
تجربه
پديدارهاي
از
استقرايي
اگر اين
بنابر
انجام
حركت دو
گويا
بپذيريم ،
را ديني
تجربه آن
از طبيعي
تفسير از
متمايز
ديني
تفسير
آن به
حق عنوان
با من كه)
نهايي
متعالي
الوهي
واقعيت يك
گرفتن فرض
اول حركت.دادهايم
نميتوانيم
دارد ،
قرار ما
انساني
مفاهيم
حوزه وراي
در كه
آنجا از
كه است ،
(كردم
اشاره
به كه
آنگونه را
آن تجربه
توان تنها
بلكه كنيم
، تجربه
است فينفسه
كه طور
آن را آن
كه است
اين دوم
حركت.داريم
ميگردد ،
ظاهر ما
انساني
تفكر
گوناگون
اشكال
واسطه
اشكال
چارچوب در
واقع امر
مختلف
تجليهاي
را شده
تجربه و
تصور مطلقها
و الوهيتها
از فينفسه
، حق يا
الوهي ذات
كانت ،
اصطلاح در.كنيم
قلمداد
انسان
آگاهي
تاريخي
گوناگون
پديدارهاي
گستره
مثابه به
كه پذيرندگيهايي.ميشود
تجربه
مختلف
بشري
پذيرندگيهاي
طريق
.داشتهاند
اساسي نقش
آن شكلگيري
در ديني
مفاهيم كه
هستند
الوهياي
شخصي ،
عوامل كه
مفهومي
شاكلههاي
از شدهاند
تشكيل
متفاوت "پذيرندگيهاي"
اين
مفاهيمي
اساسيترين.آوردهاند
پديد بيشتر
هم باز
تفاوتهايي
آنها در
تاريخي و
اجتماعي
(غيرشخصي)
مطلق و (شخصي)خداوند
مفاهيم
است كرده
تجربه و
تصور آنها
حسب بر را
حق انسان
كه
و] كلي
نحو به
مطلق يا
[معين غير
و] كلي
نحو به
خداوند
عنوان به
بالفعل حق
، اماهستند
(كانت
اصطلاح در)شاكلهسازي
عينيتر
شكل يك
در اساسي ،
مفهوم
هر.نميشود
تجربه
[معين غير
سنت.ميشوند
فرايند اين
وارد
فرهنگي و
فردي
عوامل كه
است نقطه
اين در.ميشود
كه مقدسش
متون
بزرگش ،
الگوهاي و
خصيصهاش
و تاريخ
با هستيم ،
آن از
جزيي ما
كه فرهنگياي
مراقبهاياش
، يا
عبادي
مهمتراعمال
همه از
شايد و ميكند
تغذيه را
ما عواطف
و افكار
ما كه ميدهد
تشكيل فرد
به منحصر
رنگي و
شكل با
"عينكي"
صورتهاي
كه كسي
اين بنابر.هستيم
آگاه
طورمعين
به و
عيني نحو
به حق
از آن
طريق از
عنوان به
خداوند
تجربه به
وسيله اين
به ميبندد
، كار به
را مسيحي
مذهبي
آداب و
نيايش
بودايي
ذاذن يا
هندو ثنوي
غير آيين
يوگاي به
كه شخصي
و ميشود
منتهي
الوهي ي"تو"
يا برهمن ،
بينهايت
ابتهاج -آگاهي
-وجود
عنوان به
حق تجربه
به وسيله
اين به
ميپردازد ،
مثابه به
بيواسطه
واقعيت بينهايت
پري حال
عين در
كه
سونياتا
نامحدود
تهيت
عنوان به
.ميشود
منتهي است
، "شگفتانگيز
هستي"
:ميشوم
يادآور
نظري
اختلافات
از بعدي
سطح به
پرداختن
از قبل
را نكته
سه اينجا
در
گوهر يا
عبادت
آگاهانه
متعلقهاي
كه شده
تجربه
مطلقهاي
يا الوهيتها
كه اين
فرض اول ،
اين معناي
به حقفينفسه
، خود ،
يك هر نه
و حقند
تجليات يا
نمودها
دينياند ،
مراقبه
نظر در
كوه يك
شدن
نمودار
متفاوت
انحاي كه
همانطور.هستند
توهم
الوهيتها
اين كه
نيست
واقعيت كه
اين.نيستند
توهم
ايستادهاند
، ديگري
از متفاوت
مكاني در
يك هر كه
افرادي
.است صادق
نيز طبيعي
اشياي
مورد در
شود ،
توصيف و
تجربه
مختلف
انحاي به
است ممكن
واحدي
وسيعتري
بسيار
گستره ميتواند
آساني به
نامتناهي ،
متعالي
الوهي
واقعيت
مورد در
اما
را متنوعي
پديداري
تجربههاي
كه انسانها
گوناگون
مفهومي
شاكلههاي
از استفاده
براي
و كوهها
از آنها
حسب بر ما
كه
مفاهيمي
كه حالي
درباشد
داشته
وجود ميكنند
، ايجاد
بشر نسل
ميان در
(كاملا وجه
هيچ به
نه اما)
عمدتا
داريم
آگاهي
خانهها و
رودها
در مييابيم
، آگاهي
حق از
آنها كهبرحسب
ديني
مفاهيم
هستند ،
استاندارد
.رسيدهاند
ظهور مرحله
به مختلف
، بسيار
شكلهاي
به جهان
متفاوت
فرهنگهاي
اين معناي
به ماست ،
انساني
مفاهيم
محدوده
فوق حق
ميگوييم
كه اين
دوم ،
نكته اما
فوق مفهوم
مانند آمدهاند
، پديد
منطقي نحو
به كه
است صرفي
مفاهيم
گستره فوق
حق كه
نيست
وجه هيچ
به كه
چيزي به
نيستيم
قادر كل
در ما.(صرف
صوري
مفاهيم از
غير)مفاهيم
محدوده
.درنيامدني
مفهوم
قالب در
مفهوم با
حتي كنيم
، اشاره
بيايد در
مفهوم
قالب در
نميتواند
تجربه كه
صرف صوري
مفاهيم از
غير مفاهيم
اما
كار به
حق نفسالامري
زمينه در
استفاده
براي
نبايد است
، يافته
ساخت آنها
وسيله به
ما.هستند
انساني
تجربه
مولفههاي
زبان ، و
فكر در
شده ترسيم
ويژگيهاي.شوند
گرفته
شده ،
تجربه
عالم يعني
پديداري ،
عالم نفسالامري
زمينه
مورد در
را آنها
كه نداريم
دليلي
يا شخصي
فرآيند ،
يا جوهر
متكثر ، يا
مفرد را
فينفسه
حق نبايد
اين بنابر
ببريم ،
كار به
اصلي
موضوع
مديدي مدت
نكته اين.آوريم
حساب به
بيهدف يا
هدفدار بد
، يا نيك
شخصي ،
غير
:است داشته
اظهار
نيسايي
گرگوري
مسيحيت ،
در مثال ،
براي.است
بوده ديني
انديشه
غيرقابل
يعني اوست
، كه
است چيزي
كه ميانگارد
گونه اين
را خدا
راستين ،
ايمان
بساطت
بشري عقل
تنها نه
دسترس از
فراتر ما ،
فهم از
ديگري
ابزار يا
تصور يا
واژه
وسيله به
درك
هر از
بالاتر
بيان ،
قابل غير
تصور ،
غيرقابل
جهاني ،
آن كاملا
و ميباشد
ملكوتي
عقل بلكه
بالاتر" يگانه
نام
بنمايد ،
را خاصش
ماهيت ميتواند
كه نامي
تنها داراي
كلمات ،
در بياني
.(يونوميوس ، 45
عليه)"نام
هر از
و (راستي 3667
دين) "است
ذهن از
فراتر حتي
خدا" گفت
آگوستين
سنت اين
ادامه در
"ماست عقل
دسترس در
كه است
صورتي هر
از فراتر
عظمتش
واسطه به
الهي جوهر"
گفت
آكويناس
آنها كه
است چيزي
فوق" خدا
كه ميكند
تاكيد قرآن
اسلام ،
در.(I ، 14
بدعتگذاران
3 عليه)
ندارد ،
راه چشم
كه آنجا"
ميكند
اظهار
برهمن
مورد در
اوپانيشادها.(6101)
"ميكنند
وصف
كلمات" كه
است آن
برهمن:مينويسد
شانكارا و
(اوپانيشادكنه)
"ذهن نه
و ندارد
راه سخن
و شرق
عرفاناتو)
".است
نيافته
دست او
به فهمي
هيچ هرگز
و مينشينند
عقب او
حضور در
.(ص 28 غرب19320 ،
مشاهده كه
را فينفسه
الوهي
واقعيت يك
چرا كه
بپرسيم داريم
حق كهما
اين سوم
نكته
چرا بگوييم
نميتوانيم
او مورد
در چيزي
هيچ عملا
اگر ميگيريم؟
فرض است
وصفناپذير
و
نفسالامري
زمينهاي
نداشتن يا
داشتن
واقعيت كه
است اين
پاسخ ميكنيم؟
تصديق را
وجودش
طبيعي
تفسير و
ديني
تفسير بين
تفاوت
مبناي
گرفتيم ،
فرض ديني
شده تجربه
پديدار
براي كه
فرآوردههاي
پديدارها
اين باشد ،
داشته
وجود
متعالياي
زمينه
چنين اگر.است
دين از
جهان ديني
سنتهاي
در كه
تصوراتياند
و مفاهيم
متنوع
مجموعههاي
و حق
فراگير
حضور مشترك
صرفا ديني
تجربه كه
است اين
به اذعان
متعالي
امر تصديق
اين بنابر.يافتهاند
تبلور
.حق به
-فرهنگ به
مقيد اگرچه
-است لبيكي
بلكه نيست
انسان
تخيل
پرداخته و
ساخته
هستند ،
نهايي امر
از متفاوت
برداشتهاي
مجسمكننده
كه نظري
تضادهاي
آن اين
بنابر
شاكلههاي
متفاوت
مجموعههاي
بين تفاوتهاي
از برخاسته
كردم ،
ارائه من
كه فرضي
بنابر
و تصور
گوناگون
طرق اين
از يك هر
كه ميرسد
نظر به و.هستند
انسان
معنوي
اعمال و
مفهومي
تا زيرا.باشند
انسان
زندگي و
او تحولبخش
وجود بين
واسطهاي
توانستهاند
حق كردن
تجربه
خاصي ديني
مجموعه در
نهايي امر
از عمده
مفاهيم از
يك هيچ
بگوييم ميتوانيم
ما كه
آنجا
.است نداشته
تاثير
رستگاري
آوردن
پديد در
ديگر ،
مجموعهاي
از بيشتر
با منطقي
ارتباط
داراي كه
متافيزيكي
باورهاي
از است
عبارت
نظري
تفاوت سطح
دومين
بقيه با
بلكه]نيستند
مرتبط خاص
برداشت آن
به منحصرا
گرچه
نهايياند
امر از
خاصي
برداشت
عدم ، از
خلق:حق
با مادي
جهان
رابطه باب
در هستند
باورهايي
اينها [مييابند
ارتباط نيز
زندگي ،
بار يك
يا تناسخ:انسان
سرنوشت و...وابستگي
از
ناشناختهاي
شكل ازلي
، جهان
صدور ،
و ملايك
برزخ ، و
دوزخ و
بهشت وجود
باب در
سوالاتي
نيز و...خود
تعالي يا
ازلي هويت
كه ديني
موضوعات
انبوه اين
از فارغ.فرعي
موجودات و
موقعيتها
از ديگر
بسياري و
شياطين
و است
شده خلق
عدم از
جهان آيا:برميگزينيم
را عمده
مثال دو
است ،
بوده بحث
محل سالها
ميشوند؟
تناسخ
دچار انسانها
آيا
به پيش
سال پانصد
و هزار دو
بودا كه
اصلي از
ميتوان
خوبي به
مسائلي
چنين مورد
در
اين.كرد
مطرح را
(اويكت)نشده
حل مسائل
از سري
يك او.كرد
استاستفاده
داشته
اعتقاد آن
ذهن (جديد
بيان به)
آيا كه
اين است ،
نامتناهي
مكاني
لحاظ از
آيا است ،
ازلي جهان
آيا كه
جسماني
مرگ از
پس (تتاگته)است
يافته
كمال كه
انساني
وضعيت كه
اين و
هستند يكي
مغز و
يا آزادي
به رسيدن
براي گفت
و كرد
خودداري
پرسشها
اين به
دادن پاسخ
از او است؟
چگونه
براي را
اطلاعاتي
چنين واقع
در و
;نيست
چيزها اين
دانستن به
نياز (نيروانه)بيداري
اينجا درميدارد
باز آزادي
پي در
مصمم
جستجوي يك
از را ما
تنها
دانستن
اساسي
رستگاري
آنچه از
بيش به
را نشده
حل مسائل
از او
تصور حتي
و ;بياموزيم
بودا از
نيز ما
است مناسب
نشده حل
ما كه را
مسائلي از
يكي
بوداييها
اكثر مثل
او زيرا.دهيم
تعميم ميانديشيد
او
اين بنابر.است
دانسته
نشده حل
مسائل
حوزه از
خارج و
يقيني را ،
تناسخ
يعني ميدانيم
،
نه يا
است شده
خلق عدم
از جهان
آيا كه ،
دانيم نمي
مثال براي
ما كه
بپذيريم
بدهيد
اجازه
در صحيح
نگرشي
اتخاذ كه
بپذيريم
علاوه به
و ;نه يا
ميشوند
تناسخ
دچار انسانها
آيا و
.نيست
ضروري
رستگاري
براي
موضوعات
اين از
يك هر
باب
چون مهماند
، فوقالعاده
خودشان
جاي در
اينها.نيستم
موضوعاتي
چنين
اهميت
منكر من
و ما
اعتقادي
نظامهاي
در گستردهاي
بسيار
لوازم هم
و دارند
ما براي
زيادي
جذابيت هم
را مطلق
وابستگي
كارآمد
ايده ميتواند
عدم از
خلق
انديشه.دارند
ما زندگي
در نتيجه
در
(.بپرورانند
را ايدهاي
چنين ميتوانند
نيز ديگري
برداشتهاي
البته).باشد
داشته پي
در
اين اگرچه
;بدارد
ارزاني را
آينده در
معنوي
پيشرفت به
اميد تناسخميتواند
ديدگاه
در بالفعل
نابرابريهاي
به بخشيدن
اعتبار
براي شود ،
همراه
ما كار
اصل با
وقتي ايده
مسائل نيز
معادشناسيها
ساير البته.باشد
موثر ميتواند
نيز انسانها
احوال و
اوضاع
بحث مورد
سالها كه
موضوعاتي
ساير و
مسائل اين
نتيجه دردارند
را خودشان
عملي و
نظري
با روزي
مسائل آن
از برخي
است ممكن
علاوه بهدارند
را خودشان
شايسته
اهميت است
بوده
چهل در
"بزرگ
انفجار" كه
شود ثابت
است ممكن
مثال برايشوند
فصل و حل
تجربي
دليل
و.كند
نفي را
جهان بودن
ازلي
احتمال
نتيجه در
و است
بوده مطلق
آغاز پيش ،
سال
ميليارد
همه يا
برخي در
واقعا
تناسخ كه
شود اثبات
دلايل از
مجموعهاي
واسطه به
است ممكن
باز ،
در اجتماعي
معرفت به
هرگز كه
دارد وجود
نيز امكان
اين ديگر
طرف از.ميافتد
اتفاق
افراد
و حدسها
گرايشها
تئوريها ،
داراي كه
مادام
حاضر حال
در.نكنيم
پيدا دست
زمينهها
اين
.داريم
يقيني
معرفت كه
كنيم ادعا
صادقانه
نميتوانيم
قطعا هستيم
، [مختلف]
موروثي
عقايد
اين.است
صادق
اديانند
بحث مورد
كه
متافيزيكي
موضوعات
محدوده كل
مورد در
واقعيت
همين و
ميشوند ،
واقع
دامنهدار
بحث و
پژوهش
مورد بايد
چنانكه و
دارند
جذابيت
شديدا
موضوعات
نامناسبتر
آن از و
باشد مناسب
آنها مورد
در مطلق
جزمي
عقايد كه
نيستند
موضوعاتي اما
عيان به
ما.است
خاصي جزمي
عقيده يا
نگرش
پذيرش به
بسته
رستگاري
بگوييم كه
است اين
رغم به
بزرگ ،
سنتهاي
تكتك در
محوري حق
به
خودمحوري
از انسان
تحول كه
ديدهايم
اتخاذ
بنابراين.است
پيوسته
وقوع به
بحث ،
مورد مسايل
اين به
متفاوتشان
بسيار پاسخهاي
.نيست
ضروري
رستگاري
براي
مسايل اين
باب در
صحيح نگرش
شامل بزرگ
سنتهاي
از هريك.تاريخي
مسايل به
است مربوط
نظري ،
اختلافات
سطح سومين
كم دست
باورها ،
اين
يهوديت ،
مورد در.تاريخياند
باورهاي
از بزرگ
يا كوچك
مجموعهاي
به نكات
همين
مسيحيت ،
مورد در
;است شده
تشريح
عبري متون
در كه
است تاريخ
اصلي نكات
شامل
در ;است
آمده جديد
عهد به
كه گونه
آن مسيح
رستاخيز و
مرگ زندگي
، اصلي
خصوصيات
علاوه
هندو ،
ويشنايي
مذهب مورد
در ;است
شده بيان
قرآن در
آن تاريخ
اصلي نكات
اسلام ،
مورد
و ;گايه
بودهه در
روشنشدگياش
و گتمه
تاريخمندي
بودا ،
آيين مورد
در ;كرشنا
تاريخمندي
موارد اما
دارد را
خود خاص
گزارشهاي
گذشته ،
مورد در
سنت هر
اگرچه
ترتيب اين
به.غيره
آن زيرا.يافت
ميتوان
گزارشها
اين بين
نيز مستقيم
تعارضهاي
از اندكي
نسبتا
همپوشي
معمولا است
، شده
ثبت
متفاوت
تاريخي
حافظههاي
اين در
كه تاريخ
از رشتههايي
.ندارد وجود
مهم تفاوتهاي
معمولا ميشود
، ديده
همپوشي كه
هم مواردي
ودر ;ندارند
مقدس متون
بين مشترك
كه باستان
عهد در
خاورميانه
تاريخ
محدوده در
قاعدتا
همپوشيها
.دارند قرار
است اسلام
و مسيحيت
يهوديت ،
و ديني
سنتهاي
از يكي
بين يا
سنت دو
بين خواه
تعارضاتي ،
چنين باب
در كلي
طور به
دليل حسب
بر تنها
را تعارضات
اين كه
گفت نميتوان
اين از
بيش
غيرديني
تاريخنگاران
آنها از
زيادي
زمان اغلب
شده ياد
وقايع اما.كرد
فصل و حل
مناسب طور
به ميتوان
تاريخي
قطعي شكل
به را
مساله نميتوان
نتيجه در
و نامطمئناند
يا اندك
تاريخي
مدارك و
شده سپري
.كرد فصل
و حل
هالهاي
در كه
شكل همان
به متفاوت
جمعي
حافظههاي
به اينكه
جز نداريم
چارهاي
در طويلالعمر
انساني
حافظههاي
همه كه
هالهاي.كنيم
اكتفا
دارند ،
قرار
افسانهآميز
كه ميدارم
اظهار ديگر
بار اكنون.ميكند
احاطه را
ماورايي
اهميت
داراي
وقايع باب
كه نميشوند
اين مانع
دارند ، را
خود شايسته
اهميت
گرچه سنتها
، تاريخي
احكام
تفاوتهاي
عليالسويه
زمينههاي
بگوييم ،
ميتوانيم
ما كه
جايي تا
و -كارآمد
زمينه
متفاوت ،
سنتهاي
تاريخي
اطلاعات
داشتن
رستگاري ،
براي كه
است بديهي.باشند
رستگاري
تحصيل
براي
-كارآمد
.نيست
ضروري
صحيح ،
تجربه:ميشود
ترسيم
گونه اين
من نظر
مورد تصوير
گفتم آنچه
همه
گذاشتن هم
كنار با
اشكال به
است گرفته
شكل ما ديني
مفاهيم
مجموعه
توسط كه
آنجا از
كه ما ،
انساني
ديني
از فراتر
فينفسه
كه نهايي
الوهي
واقعيت
فراگير
حضور به
شناختي
است پاسخي
است ،
مختلف
.است انسان
مفهومي
بينش
شكل گوناگون
انساني
مفاهيم
توسط كه
ميشود
متجلي
طرقي به
ما براي
چند هر
واقعيت
اين
متافيزيكي ،
غيرشخصي
موجودات و
الوهي
اقانيم
گستره
عنوان به
اديان
تاريخ است
، در گرفته
گرفته شكل
حق تجربه
و تصور در
خود خاص
روش حول
كه حالي
در عمده
سنت هراست
شده تصديق
به و است
پرورده ما
سرنوشت و
منشا باب
در جاودانه
سوالات به
را خود
خاص پاسخهاي
است ،
مخلوقات.گرفتهاند
شكل
منسجمي و
جامع بيش
و كم
آخرتشناسيهاي
و كيهانشناسي
ترتيب اين
حجيت منصب
واجد ديني
تجربه
زنده
جريانهاي
با پيوند
واسطه به
كه دارند
وجود بشرياي
از برخي
كه است
محتمل
بسيار
;باشند
كاملاصادق
نميتوانند
آنها همه
اماشدهاند
قدسي
توزيع اين
رغم به
اما.باشند
صادق فيالجمله
آنها همه
شايد
;نباشند
صادق
كاملا آنها
قرنها ،
خلال در
رستگاري
آخرتشناسيها
، فرايند و
شناسيها
كيهان در
كذب و صدق
ناشناخته
حال در و
نشده حل
تعارضهاي
با كه
بياموزيم
است خوب
چه
بنابراين.است
بوده
جريان در
اعتقادي
نظامهاي
در عنصر
يك اما.كنيم
مدارا
نهايي
رازهاي
اين باب
در نشدني
حل حاضر
اينكه بر
مبني سنت
هر دعوي
يعني ميكند
، ايجاد
خاصي مشكل
كه ميشود
يافت سنتها
اكثر
طرح
مسيحيت
برحسب را
بحث اين
مناست
كارآمد
رستگاري
تحصيل
براي كه
است سنت
آن منحصرا
به ما.است
حاد شدت
به هستند ،
مسيحي
كه ما از
كساني
براي
مساله اين
زيراكرد
خواهم
نام انسانها
زيرا نيست
، [مسيح
جز به]
ديگري كس
در رستگاري"
نظير جديد
عهد از
عباراتي
:رسولان
اعمال
كتاب انجيل
، )."يافت
نجات
بتوان آن
وسيله به
كه نميشناسند
آسمان زير
ديگري
كليسا از
بيرون كه
نيز
كاتوليك
اعتقادي
اصل اين
با و
داريم
آشنايي
كاملا (124
در اما
نيامد در
عقيده يك
صورت به
هرگز كه
-آن
پروتستاني
معادل و
ندارد وجود
رستگاري
-داشت وجود
و 18 قرنهاي
17 در
پروتستانها
تبليغي
فعاليت
گسترش در
ضمني شكل
به حال
عين
ايمان
عناصر ساير
با عقيدهاي
چنين.هستيم
آشنا ندارد
وجود
رستگاري
مسيحيت از
بيرون كه
نيست خدا
با مسيحيان
بالقوه
ارتباط
كننده
بيان تنها
عقيده اين
زيرا.دارد
تفاوت
مسيحي
عقيده اينهست
نيز خدا
با
غيرمسيحيان
بالفعل
ارتباط
مورد در
بياني حال
عين در
بلكه
.رستگارياند
فاقد
نيستند
مسيحي
اينكه
اساس بر
غيرمسيحيان
، كه ميگويد
بزرگ سنتهاي
همه در
انسان ،
رستگارانه
تحول كه
نگرش اين
با آشكارا
عقيدهاي
چنين
آن بايد
است ،
مسيحيت به
منحصر
رستگاري
كه
بپذيريم
اگر
بنابراين.است
تعارض در
ميدهد رخ
.كنيم
انكار را
كهن
اعتقادي
اصل
استثناهايي
گرچه است
، گرفته
صورت
مسيحي
متفكران
اكثر توسط
اكنون
واقع در
انكار اين
از خارج"
اعتقادي
اصل.دارد
پروتستانيوجود
بنيادگرايي
افراطي
هواداران
در عمدتا
با رانر
كارل چون
نفوذي
صاحب
كاتوليك
متكلمان
اما است ،
نشده لغو
صراحت به
گرچه
"كليسا
عملا او
جديد
رويكرد كه
است
متكلمي
رانر كارل.كردهاند
خارج صحنه
از را آن
آثارشان
.گرفت قرار
تاييد مورد
واتيكان
دوم شوراي
توسط
اديان ،
ساير متدين
مردم كه
كرد بيان
گونه اين
را خود
شمولگراي
ديدگاه او
بنابراين
و بشناسند
را آن
اينكه
بدون حتي
نامريي ،
كليساي در
هستند ي"بينام
مسيحيهاي"
بشر نجات
عنوان تحت
جهانياش
اعلاميه
در فعلي ،
پاپ حتي.دارند
قرار
رستگاري
فضاي در
توسط
استثنا
بدون
انسانها
همه":است
كرده بيان
فراگيرتر
صورت به
را ايده
اين ،(1979)
ميشود ،
متحد
اندازهاي
تا استثنا
بدون
انسانها
همه با
مسيح" و
"يافتهاند
نجات مسيح
متكلمان
از تعدادي
(پاراگراف 4)".ميبرد
سر به
اتحاد آن
از غفلت
در انسان
كه هنگامي
حتي
.كردهاند
حمايت
مشابهي
ديدگاه از
نيز
پروتستان
تحسين شدت
به
مسيحيان
از بسياري
براي را
شمولگرايي
نوع اين
امروزه كه
ويژگياي
آنها در
رستگاري
وقوع و
ديگر اديان
همه معنوي
ارزشهاي
ديدگاه
اين كه
است اين
ميكند ،
كه ميكند
پشتيباني
و تاييد
را نگرش
اين شمولگرايي
زيراميكند
حفظ را
ديگر اديان
تنها
مسيحيان
بنابراين
و است
مسيحي
رستگاري
بپيوندد
وقوع به
كه جا هر
رستگاري ،
.ميكنند
تبليغ را
آن و ميشناسند
را مسيح
كفارهاي
مرگ يعني
رستگاري ،
منبع كه
كسانياند
است موجود
دفترروزنامه
در منابع
*
هيك جان:
نويسنده
ذاكري
مهدي:
مترجم