" پراگماتيسم " يعنى چه؟ دکتر امير طبرى عالم همه شيشههاى گوناگون بود
کافتاد در آن پرتو خورشيد وجود هر شيشه که بود زرد يا سرخ و کبود خورشيد در آن هم بهمان رنگ نمود " عبدالرحمن جامى " فلسفه پراگماتيسم، بطور عمده توسط فلاسفه آمريکائى تدوين شده است. البته، همانگونه که قبل از تدوين دستور زبان )گرامر(، از زبان بخوبى استفاده مىشد )مردم با هم سخن مىگفتند!!(، نگرش پراگماتيستى هم از دوران باستان وجود داشته است که نمايندگان آن بويژه پيروان " شک گرائى " ودهاند. در بررسى تاريخى ريشههاى پراگماتيسم مىتوان به نظريات لايبنيتس ) Leibniz ( ) skepticism ( و سپس به بنتهام و استوارت ميل )١( اشاره داشت که البته آن نظريات را هرگز نبايد با پراگماتيسم يکى دانست و يا اشتباه نمود. از نقطه نظر مارکسيستى-لنينيستى با پراگماتيسم برخوردهاى متفاوتى شده است که در آغاز، کاملن تهاجمى و خصمانه بودهاند. ماکسيم گورکى ) در يادداشتها، مسکو ١٩۵٠( اصل پراگماتيسم را در " روش مهمنيست، نتيجه مهم است " مىبيند و آنرا مردود مىشمارد. برتراند راسل با تکيه به اين گفته مارکس که " قدرت واقعى افکار در عمل نشان داده مىشود. فلاسفه، جهان را به روشهاى گوناگون تفسير کردهاند، اما وظيفه واقعى در تغيير جهان است" ) در فويرباخ ١٨۴۵( ، پراگماتيسم را در هماهنگى با مارکسيسم دانسته و حتا مارکس را بنيانگزار آن مىنامد)٢(، نظرى که بناب ر عقيده پراگماتيستها و مارکسيستها، تنها، محصول درک اشتباه آقاى راسل بوده است. دليل آنهم مىتواند در شيوه برخورد اين دو طرف نسبت به تئورى باشد؛ پراگماتيستها، بر خلاف مارکسيستها، چنانچه خود مىگويند، تئورى را جايگزين عمل نکرده و در نهايت، فقط تاثيرات آنرا ارزشگزارى مىکنند)٣(. در نقدهاى مارکسيستى، از پراگماتيسم بعنوان "ايدهآليسم عينى" و يا " فلسفه امپرياليسم" نام برده شده است )۴( . در مبارزه تئوريک بين ايندو ، مفاهيم کليدى چون " حقيقت" و " جهان واقعى " در مرکز چالش بودهاند. فلسفه مانند ديگر کنشهاى فرهنگى، تحت نفوذ و تابع مد و تمايلات تغييريابندهاى بنام " روح زمان" است که موءلفه اصلى آن در دوران کنونى، جهان صنعتى مىباش د. بطور ساده مىتوان گفت که در جهان صنعتى امروزى در رابطه با تئورى و عمل، سه نوع فلسفه تاثيرگذار و کارآمد حضور دارند که عبارتند از مارکسيسم، اگزيستانسياليسم و پراگماتيسم. هر کدام از اين مکاتب، جهان را " تمام نشده" و درحال شدن مىبينند و همگى با تفکر در باره آيندهاى که نامعلوم است، مسير زندگى را بسمت جلو، ارزيابى مىکنند)۵(. اين سه فلسفه بطور سنتى در تمام اروپا حضور داشته و پراکندگى جغرافيائى آن تا همين گذشته نزديک به اينگونه بوده است : مارکسيسم بيشتر در آسيا ، اگزيستانسياليسم بطور عمده در آمريکاى جنوبى و پراگماتيسم تقريبن فقط در کشورهاى انگليسى زبان. )۶( واژه پراگماتيسم براى اولين بار از طرف دانشمند آم ريکائى چارلز ساندرز پيرس ) Peirce ( بکار رفته است)٧(. براى او اعتقادات ، تنظيم کننده اعمال هستند و براى اينکه مفهوم و معنى هر فکر و عقيدهاى را بدانيم، شيوه عملى را که جهت ايجاد آن مناسب است، تعيين مىنمائيم. پراگماتيسم از ريشه لغت يونانى پراکتيک و پراکسيس به معنى عمل مىباشد. متد پراگماتيستى براى خود، نقش داورى و ميانجيگرى در کشمکشهاى فلسفى قائل است. کشمکشهائى که برخى از آنها بدون دخالت پراگماتيستها سرانجامى نخواهند داشت، مثلن: آيا همه اتفاقات جزو قسمت و تقديرات است يا وابسته به اراده آزاد ؟، جهان يگانه است يا چندگانه، اصالت با ماده است يا روح ؟.... روش پراگماتيستى در چنين مواردى تلا ش دارد که حکم هر طرف را بگونهاى تعبير کند که داراى نتايج عملى باشد و توجه هر فرد طرف بحث را به نتايج عملى ناشى از درست يا اشتباه بودن احتمالى احکام جلب مىنمايد. سقراط، ارسطو، جان لاک، برکلى و هيوم براى درک مفهوم حقيقت از همين روش استفاده کردهاند و نمىتوان پراگماتيسم را يک روش جديد انگاشت. پراگماتيست راه شناخته شده تجربه را پيش مىگيرد و براى او تئورىها پاسخى به معماها نيستند، پاسخهائى که به ما آرامش بدهند. تئورىها ابزار کار ما هستند و براى همين است که به همه تئورىها اجازه فعاليت داده مىشود. در نگاه پراگماتيستى ، با هيچ تئورى نمىتوان به يک راهحل نهائى و دائمى نائل شد و ما با کاربرد تئورىها و نظريات، تنها، به برن امههاى کارى جديد ديگرى مىرسيم و نه به آن راهحل ايدهآل )٨(. براى پراگماتيسم هيچ دگمى وجود ندارد مگر روشى که به آن وفادار است و آن روش دگم زدائى و دگمرهائى است. " پاپينى" ) Pappini ( جايگاه پراگماتيسم را بين همه تئورىها مىداند مثل کريدور يا راهرو يک هتل با اطاقهاى بيشمار. در يکى از اطاقها مردى در حال نوشتن رسالهاى برعليه وجود خدا مىباشد، در اطاقى ديگر شخصى بر زمين زانو زده و از خدا يارى مىطلبد، در اطاق ديگرى يکنفر شيميدان در صدد کشف خواص يکى از مواد است و خلاصه در هر کدام از اطاقهاى اين هتل، نظرات و رفتار گوناگونى شکل گرفته و يا در حال شکل گرفتن مىباشد، اما، همه اين اطاقها بوسيله يک راهرو با هم ارتباط دارند و هر کدام از ساکنين آن اطاقها بايد روزى )به هر دليلى ( از اين راهرو عبور کنند. اين راهرو ، همان روش پراگماتيستى است که نشان دهنده راه عملى ورود به اطاقهاى مزبور مىباشد. در برخورد پراگماتيستى به رويدادها، نکته قابل تاٴکيد در اين است که ، هيچ نتيجه و راهحل قطعى ارائه نمىشود. روش پراگماتيستى، حداقل در ابتداى امر ، يک روش حل مشکلات نيست بلکه مانند جهت ياب و قطب نما عمل مىکند، چراکه هيحکدام از تئورىها، کپىبردارى کامل و دقيقى از واقعيت نبوده و نمىتوانند باشند. هر تئورى از نقطه نظر خاصى داراى استفاده و کاربرد مشخصى است. بطور کلى ، پراگماتيسم از زمان " چارلز پيرس " تا کنون به سه فرم گوناگون مشاهده مىشود: ١- سمانتيک که معنى مفاهيم را در ارتباط و وابسته به کاربرد آنها مىشناسد. ٢- اپيستميک که موفقيت شناخت و عقايد را )بويژه در چيرگى بر طبيعت( مشخصه حقيقت داشتن آنها عنوان مىکند. ٣- اونتولوژيک که در قلمرو انسانى، عمل)پراکسيس( را مادر و زاينده تئورى مىداند. در ادبيات پراگماتيستى اينگونه اظهار مىشود که دانش و درک ما ، محصول عمل و فعاليت ماست و از آنجا که اعمال ما مىتوانند وسيعتر و دقيقتر شوند، پس دانش و درک ما هم همواره موقتى و ناکامل خواهند ماند. " حقيقت" همه آنچيزهائى است که بنا بر عقايد هوشمندانه ما، بعنوان " خوب" شناخته شدهاند. يک چيز يا يک امر تا هنگامى حقيقت داردکه اعتقاد به آن براى زندگى ما لازم و مفيد باشد. حقيقت قابل قبول يعنى آن چه به ما بيش از هر چيزى کمک مىکند و با زندگى ما هماهنگ است. در رابطه با اين مفهوم حقيقت، در چهارچوب خود پراگماتيسم هم ايجاد برخوردها و جناح بندىهائى گرديده است که شامل راست و قشرىترين نظرات تا راديکالترين چپها مىباشد و مرکز تنش، در پاسخگوئى به اين پرسش است: خوب و مفيد براى چه کسى؟، هماهنگ با زندگى کدام افراد؟ گروه اقليت ممتاز و يا توده مردم ؟ براى جان دوى ) Dewey ( که بيشتر به نقش اجتماع توجه دارد، انسان بودن يک فرد يعنى عضويت او در يک جمع انسانى. حقيقت ، منطق ثابتى ندارد و به توافق جمعى وابسته است. جمع خالق مفهوم حقيقت مىباشد. ثبات اجتماعى، نوع و شرايط زندگى ، عادات و رسوم، قواعد و تجارب جمعى محور و تکيهگاه تجربه موفق بوده و شکل دهنده معنى و مفهوم حقيقت محسوب مىشوند. هر عملى در جهت تاثيرگذارى بر آينده بوجود مىآيد و در رابطه با حقيقت، مسئله در پذيرش فاکتها نيست، اختلافها قبل از هر چيز بخاطر ترتيب کنار هم گذاردن اين فاکتها و نتيجهاى است که با توجه به سمتگيرى اجتماعى و يا ضد اجتماعى)بيمارگونه( به آن نزديک مىشويم. بطور خلاصه پراگماتيست براى همه چيز و همه جا آماده است و از آنجا که هم از منطق و هم از احساس پيروى مىکند براى خصوصىترين و شخصىترين تجربهها، " ارزش" قائل است. حتا از جادو و جمبل هم اگر فوايد عملى داشته باشد، رويگردان نيست. حقيقت قابل قبول يعنى آنچه که بيش از هر چيز ديگرى به ما يارى مىرساند و با تجربههاى شناخته شده همخوانى دارد. منابع مورد استفاده پراگماتيست کاملن متنوع و داورى او مهربان و مادرانه است، بسان طبيعت رنگارنگ)٩(. در رابطه با دين، در ادبيات و نوشتههاى پراگماتيستى اين مثال ذکر شده است: يک دانشمند و يک تئولوگ )عالم امور دينى( هر دو در يک اطاق کاملن تاريک در جستجوى يک گربه سياه مىباشند؛ دانشمند، آن گربه را نمىيابد و اينرا با افسوس اعلام مىکند، اما، تئولوگ ادعا مىکند که گربه را در دست دارد، در حاليکه در آن اطاق اصلن گربهاى نيست! ***************************** توضيحات: ١- جان استوارت ميل) Mill ( و بنتهام) Bentham ( از نمايندگان فکرى Utilitarism مىباشند با شعار معروف " آنچه که مفيد است، از نظر اخلاقى خوب است" که نبايد با پراگماتيسم يکى گرفته شود. Realistic Pragmatism, Nicholas Rescher, state university of New Yor ٢- press,2000 ٣- همانجا ۴- des Imperialismus, Der Pragmatismus eine phliosophie Harry K. Wells, Carola Storm-Knirsch Verlag,1975 ۵- Der Denkweg von Charles S. Peirce, Karl-Otto Apel, Suhrkamp, 1975 ۶- همانجا اندرز پيرس) Peirce ( در سال ١٨٧٨ در مقاله " How to make our Ideas clear " براى ٧- چارلز نخستين بار اصطلاح پراگماتيسم را بکار برده است. ٨- Was ist Pragmatismus?, William James, BELZ, Athenäum, 2000
٩- Pragmatism in focus, William James, Routledge, 1992