اثباتگرايى يا "پوزيتيويسم" Positivism يعنى چه؟ دکتر امير طبرى amir.tabari@uni.de
دشوارترين کار کدام است ؟ - آنچه نزد تو آسانترين جلوه مىکند: " ديدن" آنچه که در برابر ديدگان تو قرار دارد! " گوته " انقلاب کبير فرانسه، دانشگاهها را تعطيل نکرد. استادان و دانشجويان را به بهانه دگرانديشى)!!!( از دانشگاهها اخراج ننمود. حکومت مولود انقلاب براستى کبير فرانسه، خود بطور مستقيم، بازسازى و گسترش مراکز علمى، هنرى و فرهنگى را در سطح ملى بدست گرفت و از همينجاست که ده سال بعد از انقلاب، بزرگترين نوابغ تاريخ بشرى در آن جامعه دانشپژوه و هنرپرور ظهور کردند. شعار " دانشگاه يعنى وحدت آموزش و پژ وهش " به ديگر کشورهاى اروپائى مانند ايتاليا، انگلستان و آلمان هم سرايت نمود و اين بود که جوانههاى بزرگترين افکار علمى و فلسفى دنيا، در اوايل قرن نوزدهم، اروپا را شکوفه باران کردند)١(. يکى از اين شکوفهها، کنت ) Comte ( نام داشت که در سالهاى انقلاب، بنيان يک انجمن مذهبى- سياسى راديکال را گذاشت و در آن فعال بود. او تلاش فراوانى براى نزديکى مذهب و فلسفه مبذول داشت اما در اين راه، با آشنائى بيشتر با ديگر فلاسفه ، به آشتى ناپذيرى دگمهاى مذهبى با انديشههاى فلسفى پى برد. براى کنت ، اهميت کاربرد تئورىهاى علمى در عمل، آشکار گشته و هميشه بر اين عقيده استوار باقى ماند. مطابق نظرات او ، رشد عقلانى انسانها در مجمو ع از سه مرحله بطور سيستميک عبور مىکند تا به شکوفائى برسد: ١- مرحله تئولوژيک )دينى( که بشر براى رسيدن به شناخت درونى اشيا، به علت غائى و نيروئى که فراى همه چيز است متوسل مىشود. ٢- مرحله متافيزيک يا بينابينى که تنها يک دوره گذار مىباشد. ٣- مرحله علمى ) Positive (که بشر ، محال بودن شناخت مطلق را در مىيابد و بجاى آن با اتکا به قوانين، در صدد گسترش شناخت هر چند محدود خويش برمىآيد. البته جايگاه هر فرد در رابطه با هر کدام از اين مراحل را نمىتوان ثابت فرض نمود و مرزبندى دقيق وجود ندارد، چراکه مثلن فردى که در مرحله سوم مىباشد، حامل تاثيرات مشخصى از مرحله اول و دوم نيز هست.)٢( بر پايه نظرات کنت که بعدن توسط پوزيتيوي ستهاى ديگر کاملتر شد، آنچه که ما بررسى مىکنيم و مىتوانيم بررسى کنيم، ماهيت و جوهر اشياء نيست، بلکه تنها کشف روابط قانونمند حاکم بر پديدههاى گوناگون و شناخت آنهاست که مورد مطالعه و پژوهش ما قرار مىگيرد. کنت، اما، در دام يک دگم گرفتار شد و آن اعتقاد به تغييرناپذيرى قوانين طبيعى بود؛ از آنجا که وظيفه دانش کشف قوانين است و دريافت آنها بر پايه روش استقرا صورت مىگيرد، پس قوانين قابل شناخت هم تغييرناپذيرند. با چسبيدن به همين دگم بود که در پايان زندگى به طرفدارى و تبليغ نوعى از مذهب جهانى گراييد. هربرت اسپنسر) ١٩٠٣-١٨٢٠ Spencer, ( بر پايه اعتقاد به تکامل) evolution (، عمق بيشترى به درک پوزيتيويستى از وا قعيت بخشيد. براى او تکامل يعنى گذار از مراحل مختلف و آنهم از يک وضعيت نسبتن نامشخص، بدون شکل و همگون به مرتبه بالاترى که نسبتن مشخص ، شکل گرفته، ناهمگون و قابل تفکيک مىباشد. اين پلههاى تکامل در تمام جهان هستى داراى اعتبار هستند)مثلن او توجه مىکند به پيدايش کهکشانها از توده فشرده گازهاى اوليه و سپس تشکيل سيستمهاى منظم خورشيدى(. جريان گذار از ساده به پيچيده در تمام ميدانهاى هستى ديده مىشود. در اين ميان ارگانهاى بيولوژيک بگونه يک مجموعه بهم پيوسته و کاملن تخصصى عمل مىکنند بطوريکه مثلن در موجود زنده انسانى، آگاهى او در يک مرکز کوچک)مغز( قرار دارد ولى در گروهها و اجتماعهاى انسانى اين بهم پيوستگى وجود ندا شته و هر کدام از آنها حامل آگاهى هستند و تازه، در سطح فرهنگى و بدنبال پيچيدگى زبان ارتباطى، به يک واحد ارگانيک فراروئيده مىشوند. مراحل رشد و تکامل جامعه هم از ساده )جامعه اوليه( آغاز شده سپس جامعه جنگ طلب و در مرحله بالاتر به جامعه صنعتى مىرسد که در آن علاقه تک تک افراد اهميت يافته و وجود حکومت به حفظ اين علاقهها وابسته مىگردد. از نظر اسپنسر، هرچه يک حکومت پيشرفتهتر باشد، وظيفه ايجاد نظم در جامعه و تربيت افراد براى او کمتر مىشود. اسپنسر بر اين باور بود که درک نسبيت و واقعيت نسبى بطور کل وابسته به پذيرش يک امر مطلق مىباشد و آنرا " نيروئى " مىداند که مکان، زمان و ماده را در بر گرفته و ما، تنها مىتوانيم مظاهر آنرا شناسا ئى کنيم و آن مطلق، براى ما کاملن غير قابل شناخت است. عقايد اسپنسر در همان دوره از طرف ليتره ) Littre ( بعنوان رويکردهاى فيناليستى) Teleologic ( و حتا خيانت به علم و فلسفه بشدت مورد انتقاد قرار گرفت)٣(. پوزيتيويستها هدف خود را قبل از هر چيز در مبارزه با متافيزيک مىبينند و در اين راه بيش از همه، خاستگاه امپيريستى دارند. در ديدگاه امپيريستى، بنيان شناخت در دريافت واقعيت از طريق حواس بوده است؛ ما توسط حواسى که در اختيار داريم، عناصر تشکيل دهنده جهان يعنى رنگ، بو، صدا، فشار، دما و .... را تشخيص مىدهيم و در اين رابطه مفاهيم انتزاعى چون روح، اتم، جوهر، ماهيت و ... را بطور منطقى مىسازيم. اين ساخت منطقى تصو ير واقعيت براى بقاى نوع ما لازم و مفيد بودهاند و هرگاه به آنها ديگر نيازى نباشد، از بين خواهند رفت. نمايندگان فکرى اين جريان Avenarius و E. Mach )۴( بودهاند و سوسيال دمکراسى روسيه هم به آن گرايش و تمايل زيادى نشان مىداد، که از طرف لنين بعنوان فلسفه ارتجاع ، محکوم شد)۵(. بعدها از سوى کارل پوپر)۶( روش علمى استقرا )ايندوکسيون( که مورد توجه پوزيتيويستها و امپيريستها بوده است، مورد انتقاد شديد قرار مىگيرد. پوپر اين روش را غير قابل قبول دانسته و بجاى آن، تئورى ابطال و پژوهش قياسى را مطرح مىنمايد. در اوايل دهه سى ميلادى، ديدگاه پوزيتيويستى وارد مرحله جديدى از تکامل خود شد که نمايندگان آ ن عبارت ب ودند از: E. Kaila و Blumberg و Feigl و Petzaell که عقايد ايشان بنام Neopositivism يا " پوزيتيويسم منطقى " مشهور است که از سوئى به عنوان يک جنبش و نه يک مکتب فکرى ارزيابى شده است)٧(. هر دو اين گروه از پوزيتيستها در رد متافيزيک و تشويق علمى بودن فلسفه با يکديگر هم عقيدهاند اما در نئوپوزيتيويسم، دو نوع شناخت تميز داده مىشود: ١- تجربى ) empiric ( ٢- تجزيه و تحليلى) analytic ( چرا که در منطق و رياضيات با مفاهيم a priori )مستقل از تجربه( سروکار داريم)٨(. فارل) Farell ( در کتاب خود به " پوزيتيويسم درمانى " اشا ره مىکند که نگاه او بيشتر از همه متوجه نظرات ويتگنشتاين در باره زبان است. مطابق افکار ويتگنشتاين، مشکلات فلسفى ناشى از زبان مىباشند: زبانى که بکار مىبريم سرشار از دگمها و يا پيشداورىهاى گراماتيک است، مثلن همه صفتها بيانگر چگونگى و افعال نشانگر رفتار و اقدام هستند و آنهم بدون استثنا. فارل راه درمان را در خود زبان مىديد و هر چند خود را فقط به ويتگن اشتاين محدود نمود ولى اين اصطلاح را مىتوان به همه فيلسوفانى که خود را با تجزيه و تحليل زبان مشغول کردهاند، اطلاق نمود)٩(. خواستگاه پوزيتيويسم منطقى در آلمان و اطريش بعد از جنگ جهانى اول است. ريشه آن در حلقه وين ) Wiener Kreis (مى باشد. در جنگ جهانى دوم، در نتيجه مها جرت بنيان گزاران آن به کشور هاى انگليسى زبان، دامنه پوزيتيويسم منطقى به کشورهاى انگليسى زبان کشيده شد. بدون شک، فلاسفه شرکت کننده در حلقه وين ازآلبرت آينشتاين )بخاطر تجديد نظر در فيزيک نيوتن و ايجاد تزلزل در فلسفه مکانيکى ( ، برتراندراسل)بعنوان نويسنده Principa Mathmatika و همچنين تلاشهاى او در جهت زبان علم و منطق و تجزيه و تحليل آن( و لودويگ ويگتنشتاين)بدليل بررسى و شکافتن رابطه بين زبان و واقعيت بيرون( بيشترين تاثيرات را گرفتهاند)١١(. پوزيتيويسم تلاش دارد که اساس پژوهشى خود را به گونه اى اثباتگرايانه ) positive ( ،حتمى و واقعى تعيين کندو با استناد به تجربه، از متافيزيک دورى جويد. از اين ديد گاه بسيارى ا زپرسش ها و بحث هاى فلسفى، بيهوده گويى محض استکه به نتيجه شناختى معقولى نمىانجامند. پوزيتيويسم منطقى دو نوع گزاره متفاوت ر امتمايز مى کند: گزاره هاى آنالوتيک، که در چهارچوب اشکال مختلف منطقى و رياضى ساخته مى شوند، اين گزاره ها چيزى در باره دنيا ى خارج نمى گويند ، بلکه صرفن به بررسى روابط بين سمبل ها مى پردازند. قواعد رياضى وجود خارجى ندارند و به اين دليل پاسخ به اين پرسش، که چه نوع رياضياتى براى تفسير بهتر جهان قابل کاربرد است، ناممکن مىباشد. گزاره هاى پايهاى، که ناشى از شناخت حسى مى باشند واقعن وجود دارند. پوزيتيويسم با استناد به اين دو نوع متفاوت گزاره ها، به گزاره هاى ديگرى مى رسد و در روش علمى خود بين تئورى، قانون و فرضيه رابطه اى سيتماتيک برقرار مى سازد. بر اين اساس تلاش پوزيتيويسم بر اين است، که به روش علمى واحدى براى شناخت برسد، چرا که ريشه همه علوم و فلسفه رابطه حسى انسان با واقعيت است. اما واقعيت اين است که، پوزيتيويسم بر اساس روش علمى که به آن اعتقاد دارد،، قادر به پاسخگويى بسيارى از مسائل اجتماعى، سياسى و اخلاقى نيست. از اين جهت براى بسيارى از پوزيتيويست ها چنين مسائلى اساسا وجود ندارند. نقطه ضعف پوزيتيويسم در اين بينش تک بعدى در نگرش پديده ها و تنزل علمى- تجربى آن است. براى بسيارى از مسائل واقعن موجود اجتماعى-سياسى و اخلاقى که تحت تاثير جدى تکامل صنعتى مى باشند، راه حل علمى-تجربى خاصى وجود ندارد و اين دليل بر موهوم بودن اين مسائل ) آن گونه که پوزيتيويست ها به مسائل فلسفى مى نگرند( نمى باشد. ******* منابع : The Universities in the Nineteenth Century, R. Sanderson, London,1975 ١- ٢- Geschichte der Philosophie Band X, C.H.Beck, München, 1989 ٣- همانجا Die Analyse der Empfindungen und das Verhaeltnis des physischen zu ۴- psychischen, E.Mach, Darmstadt, 1985 ۵- Materialismus und Empiriokritizismus,W.I.Lenin, 1909, Berlin ۶- Logik der Forschung, K.R. Popper, Tuebingen,1966 ٧- Rudolf Carnap, C.H.Beck, München, 2000 ٨-همانجا ٩- An examination of logical positivism, J. R. Weinberg, London, 2001 ١٠- Neopositivismus, R. Haller, Darmstadt, 1993