گرايي
خرد و مدرنيته
بخش واپسين
_ دكارتي شك

شده هدفگيري
دقيقا شكگرايي
و است فلسفه
اساسي محور
انديشيدن ،
درباره انديشيدن
است انديشيدن
در اساسي
ابزارهاي از
يكي
هوش به براي
نااميدانه
كوششي در
پزشكان ، .است
بوده اغما
حالت در سال
دو رابين
(ت
ده مدت به
شعور.ميكنند
تزريق حد
از بيش مقداري
به نيرومندي
محرك داروي
رابين ، آوردن
!توجهي جالب
بوي چه":ميبندد
نقش ذهنش
در انديشه
اين و ميگردد
باز رابين
مغز به ثانيه
.ميسپارد جان
رابين سپس."است
عالي واقعا
بوييدن
را شما انديشههاي
چيزي كه
بدانيد بتوانيد
شايد شما كه
است اين
راسل نظر
مورد امكان
اين سارتر
نظر مورد امكان.شماييد
چيز آن كه
بدانيد بتوانيد
نيست معلوم
اما ميانديشد
يا خود به
دانستگي مستلزم
وجه هيچ
به كه باشد
داشته وجود
آگاهانهاي
تجربه شايد
كه است
.نيست "من"
است؟ وقوع
قابل راسل
نظر مورد امكان
كه ميدهد
نشان داستان
چهار اين
از يك كدام
كه ميدهد
نشان يك
كدام ميدهند؟
نشان را سارتر
نظر مورد امكان
وقوع قابليت
آنها كدامين
آينده ، در
يا اكنون
عملا است
ممكن آنها
كدامين شوند؟
واقع زمان
يك در است
ممكن دو هر
يابند؟ وقوع

قابل شدهاند
ذكر (ت) تا
(الف) در
آنچه به
شبيه موقعيتهاي
كه ميپذيرفت
شايد دكارت
.نميسازد باطل
برساند اثبات
به دارد سعي
وي را آنچه
امر اين كه
ميگفت شايد
و وقوعند
:ميكرد بيان
را زير گفته
سه از يكي
هم شايد
آن هر" دقيقا
او.نيست
زمان و مكان
در موجود فيزيكي
شخص يك
"هستم من"
در "من" (1)
."ميانديشد
را انديشه
اين كه است
چيزي
دارد ، وجود
گذشتهام كه
كنم ثابت
و دهم ادامه
را كار بايد
خود هستي
اثبات از
پس (2)
.دارد وجود
هم من پيرامون
جهان كه
كنم ثابت
ادامه در
بايد كه همانطور
درست
."ميدهد روي
انديشيدن"
كه است آن
معني به
درست واقع
در "هستم
من" (3)
به برايش
بيشتري مسائل
پاسخها اين
از يك هر.ميكرد
بيان را اينها
او كه كنيم
فرض
از برخي بودن
صادق به
نميتوان كه
اينرا اثبات
كار آنها از
يك هر.ميآورد
وجود
(3) ،(2)
،(1)
پاسخهاي از
يك كدام.ميسازد
دشوار پيش
از بردبيش
پي او اصلي
اعتقادات
ميكند؟ ايجاد
را زير (سه)
،(دو)
،(يك)
مسائل از
يك كدام
.دارد وجود
چيزي كه
كند ثابت
اطمينان با
نميتواند اصلا
ديگر او حالا
(يك)
از جهان كه
ندارد نكته
اين اثبات
جز چارهاي
خودش هستي
اثبات براي
او حالا (دو)
.است داشته
وجود گذشته
طولاني سالهاي
خواهد غيرممكن
هم را "هست
دكارت" به
"هستم من"
از رسيدن
حالا شرور
روح فرض
(سه)
.ساخت
يقين درجههاي
نداشته را
لازم كارآيي
هم خردگرايي
نوع بلندپروازترين
و قويترين
كه ميرسد
نظر به
از رشتهاي
به بتوانيم
استدلال و
استنتاج راه
از ما گويي
كه نمينمايد
چنين يعني.باشد
قطعه آخرين
اين در واقع
، در.انگاشت
يقيني مطلقا
را آنها بتوان
كه ببريم
پي اعتقاداتي
.نيست يقيني
كاملا نيز
خودتان هستي
به شما اعتقاد
حتي كه ميشود
القا فكر اين
نشان است ،
نادرست خردگرايي
نوع بلندپروازترين
و قويترين
كه ميدهد
نشان نكته
اين
در بلكه ،
نيست نيرومندي
ابزار خرد
نميدهد نشان
;است غلط
سراپا خردگرايي
كه نميدهد
نميدهد نشان
;باشد ابزار
نيرومندترين
هم شايد ميكنيم
، جهان شناختن
براي كه
تلاشهايي
بردن پي
نو ، و نظريههاي
يافتن نو ،
مفهومهاي
يافتن آوردن
، دليل انديشيدن
، استعداد
كه
قدر هر استعداد
اين اما.نيست
نيرومندي خيلي
استعداد قديم
، نظريههاي
با جديد مسايل
به
در يقيني
كاملا رنگي
به معتقديم
بدانها ما
كه را چيزهايي
از بسياري
باز باشد قوي
كه
.نميآورد
طالب كه كنيد
فرض و باشيم
كامل يقين
از كمتر چيزي
خواستار ما
كه كنيد فرض
حال ، اين
با
بررسي را
شواهد كه
بدانيم مجاز
بلكه بدهد
را ما سوالهاي
پاسخ تنهايي
به كه نباشيم
خردي
آمد؟ خواهد
پيش چه آنگاه.نهد
بنا سنت يا
متعارف درك
اساس بر را
كار حتي شايد
و كند
است ممكن.نيستند
يقيني باشيم
كرده تصور
شايد كه هم
قدرها آن
اعتقادات از
بسياري
آن بودن
نادرست بايد
كه نميكند
ثابت امر
اين اما.سربرآورند
غافلگيركننده
ترديدهاي
آنها بيشتر
كردن باور
براي مناسبي
و كافي دلايل
هنوز.باشيم
داشته انتظار
را اعتقادات
و قوي خردگرايي
كه نباشد
اندازهاي
به دلايل
آن نيرومندي
اگر حتي دارد
، وجود
نسبي يقين
پي در ميتواند
توقعتر كم
خردگرايي نوعي.است
آن خواستار
بلندپروازانهاي
;يقيني كمتر
اعتقادات كدام
و يقينيترند
اعتقادات كدام
كه بپرسد
ميتواند ;باشد
كه را چيزي
هر و بگذراند
صافي از ميانگاريم
مسلم ما كه
را اعتقاداتي
همه ميتواند
اعتقادات كدامين
كه كند حكم
بلكه نيفكند
دور به كرد
بتوان بارهاش
در ترديدي
كمترين
واقعا پرسش.ميكنند
جلوه بخشتر
اطمينان آنها
كدامين و
ميآيند نظر
به آميز ترديد
ترديدها از
بسياري و
انديشيده دربارهشان
جديت با كه
آن از پس
-اعتقادات
كه است اين
مهم
نوع پايه
بر حتي اما.هستند
يقيني اندازه
چه تا -باشيم
گذرانده نظر
از را مختلف
شقوق و
اعتقادات از
بسياري كه
دريابيم ميتوانيم
باز بستهايم
كار به فصل
اين در كه
انديشهاي
.دارند قرار
يقيني فوقالعاده
اعتقادهاي
و ترديدآميز
ظاهرا اعتقادهاي
ميان فاصل
حد در
واقع ، دربينگاريد
يقيني را
آنها شايد
شما كه است
شده ذكر اعتقاد
شش زيرين
سطور در
.است سليم
عقل با مغاير
آنها از يك
هر مورد در
داشتن روا
ترديد كه
كنيد فكر شايد
.بودي زنده
ديروز تو
(2)
كه ميخورد
تكان علت
اين به دستت
ميدهي ، تكان
دست دوستانت
از يكي براي
كه موقعي
(3)
.ميخواهي طور
اين خودت
.جانورند گربهها
(4)
.است جانور
گارفيلد پس
باشند ، جانور
گربهها همه
و باشد گربه
گارفيلد اگر
(5)
.ميبيني چشمهايت
با تو (6)
بپرسيد خود
از حيرت با
تدريج به
آن در كه
دهيد شرح
را خيالي
اينها ، از
يك هر براي
مربوط امكان
;باشيد داشته
ياد به را
شيطاني روح
موضوع)نه
يا است درست
اعتقاد آن
آيا كه
خاطر به را
سارتر و راسل
نظر مورد امكانهاي
;نكنيد فراموش
را خمره در
مغز وجود به
بالا اعتقادهاي
با كه شوند
تعديل و جرح
طوري اينها
همه كه آيد
لازم است
ممكن اما.آوريد
صحتآنها درباره
حيرت به
شروع فقط
شايد نيز موقعيتها
اين در حتي
اما (.بخورند
پيوند
از يك باشد؟هر
واقعي ترديد
به نزديكتر
كردن حيرت
است ممكن
آنها از يك
درموردكدامكنيد
همه از آن
در ترديد كه)
اعتقاد يقينيترين
وبراي كنيد
درجهبندي
تا 6 از 1 را
آنها
معرض در آسانتر
و) است يقيني
همه از كمتر
كه اعتقادي
به و بگذاريد
نمره 6 (است
دشوارتر
.بدهيد نمره
1(ميگيرد
قرار ترديد
فلسفه دشواري
يكي شده
هدفگيري دقيقا
شكگرايي و
است فلسفه
اساسي ،
محور انديشيدن
درباره انديشيدن
پديد فلسفه
درك در مسالهاي
بيدرنگ امر
ايناست
انديشيدن در
اساسي ابزارهاي
از
.آميزند جسارت
دعويهاي كردن
عنوان كار
در غالبا فيلسوفان
كه ميرسد
نظر به.ميآورد
و ;ميكند
خطا جهان
درباره علم
;ندارد وجود
نادرست و
درست ميان
تفاوتي كه
اين مثلا
شده عنوان
فقط بلكه
نشده تاييد
اينها از يك
هيچ.بيبهرهاند
احساس و انديشه
از مردم
دهيد تشخيص
ميتوانيد چگونه
آورد زبان
بر آميز جسارت
چنين سخني
احتمالا كسي
اگر.است
نه؟ يا شدهايد
بدفهمي دچار
شما كه
كار به فيلسوفان
كه ديگري
ترفندمشابه
از مشكل اين
به نزديك
سرچشمههاي
از يكي
معمولا كه
استدلالهايي
از بسياري.ميشود
ناشي -گمشده
مقدمههاي
يافتن يعني
-ميبرند
ذكرشان كه
دارند تكيه
پنهاني مقدمههاي
بر مييابيم
كننده رامتقاعد
آنها
شوند بيان
دقيقا كه
همين اما.مينمايد
نامعقول آنها
در ترديد و
نميرسد نظر
به لازم
دقيق با رو
اين از و
ميآيند نظر
به مسلم
كرد تصور بتوان
آغاز در آنچه
از كمتر غالبا
روي ميتوانند
فيلسوفان ميبندند
، نقش ذهنمان
در خود به
خود كه پيشفرضهايي
در نگريستن
نادرست و
درست به
مربوط اعتقادهاي
مادي ، جهان
به مربوط
اعتقادهاي
-آسيبپذير اعتقادهاي
كه آسيبپذيرند
رو آن از
شايد اعتقادها
اين.بگذارند
انگشت -سياست
به مربوط
اعتقادهاي
و
كه سبب اين
به يا ;باشند
نادرست است
ممكن كه
ميكنيم حكم
ميانديشيم
دربارهشان
هرگاه
پي خود انديشيدن
نحوه مورد
در ديگري
چيزهاي به
كه ميكند
كمكمان آنها
درباره انديشيدن
كه است رو
همين از اما.ويرانگر
بالقوه است
موضوعي همواره
فلسفه كه
است اينجا
از.ببريم
ميان كه
ميكند كمك
ما به باره
آن در انديشيدن.اشتباهانگيز
بالقوه است
موضوعي همواره
اشتباه دچار
نكنيد درك
ميگويد ديگري
را آنچه گاه
هر.بگذاريم
فرق اشتباه
و حيرتزدگي
سخناني چنين
شخص آن چرا
كه شويد زده
حيرت است
ممكن همچنين.ميشويد
مطلب آن فهم
در
مقدمههاي
وجود به نميتوانيد
كه است اين
غالبا شما
حيرتزدگي
دلايل از
يكي)ميگويد
استفاده آنها
از تلويحا
استدلالهايش
به بخشيدن
اعتبار براي
شخص كه دركي
قابل گمشده
فلسفه ، در
اما.افتاد
اشتباه به
ميتوان آساني
نيزبه فلسفه
در و (.ببريد
پي ميكند
اين برابر
در است واكنشي
اوقات بيشتر
بلكه نيست
، اشتباه
از نشانهاي
غالبا حيرتزدگي
.غريبند و
عجيب بسيار
واقع در مطلوبنظرند
و درخواست
مورد كه چيزهائي
كه واقعيت
سرگشتگي احساس
اگر فلسفه ،
درس هر
به دادن
گوش يا فلسفه
كتاب هر خواندن
موقع در بنابراين
واقعيت اين
برابر در من
واكنش آيا:بپرسيد
خود از.نشويد
دلسرد ميكنيد
، بياطميناني
و
واكنشي ميشوم
، يا گفته
آن بودن
عجيب متوجه
و ميفهمم
ميشود گفته
كه را آنچه
كه است
تا است صادق
بيشتر اول
مورد اوقات
از بسياري
نميفهمم؟
چيزي كه
واقعيت اين
برابر در است
.است فرخندهاي
نشانه اين
و دوم مورد