|
ايمانوئل کانت:
فيلسوف روشنگری
کارل ر. پوپر / برگردان :
بهرام محيی
جمعه ۳ بهمن ۱۳۸۲ مکان و زمان کانت می پرسد: ما از اين تعارضات گيج کننده چه درسی می توانيم بگيريم؟ پاسخ او چنين است: تصورات ما از مکان و زمان، قابل کاربست بر روی جهان به مثابه يک کل نيست. تصورات از مکان و زمان، طبيعتا" بر روی اشياء و رويدادهای معمولی فيزيکی قابل کاربست هست، اما در مقابل، مکان و زمان خود نه شی اند و نه رويداد. آنها را حتی نمی توان مشاهده کرد و دارای خصوصيت کاملا" ديگری هستند. آنها بيشتر نوعی چارچوب برای اشياء و رويدادها را به نمايش می گذارند؛ می توان آنها را با يک سيستم قفسه ها و يا يک سيستم کاتالوگ برای نظم بخشی به مشاهدات مقايسه کرد. مکان و زمان، به جهان واقعی تجربی اشياء و رويدادها تعلق ندارند، بلکه متعلق به تجهيزات و ابزارهای روحی و معنوی ما هستند که توسط آنها به مصاف جهان می رويم. مکان و زمان شبيه ابزارهای مشاهده عمل می کنند. وقتی ما يک رويداد را مشاهده می کنيم، قاعدتا" آن را بلاواسطه و به صورت شهودی (intuitiv ) در يک نظم مکانی ـ زمانی جای می دهيم. از همين رو ما می توانيم مکان و زمان را به مثابه سيستمی نظم دهنده در نظر بگيريم که بر پايه تجربه قرار ندارد، ولی در تمامی تجربه مورد استفاده قرار می گيرد و بر همه تجربه ها کاربست دارد. به همين دليل است که وقتی ما تلاش می کنيم تصور از مکان و زمان را در عرصه ای به کار بنديم که از هر تجربة ممکن فراتر می رود، دچار دشواری می شويم. و اين درست کاری است که ما در هر دو برهان درباره آغاز جهان انجام داديم. کانت به اين نظريه ـ که من خطوط کلی آن را در اينجا ترسيم کردم ـ نام نازيبا و بطور مضاعف گمراه کنندة « ايده آليسم فرارونده» (Transzendentaler Idealismus ) را اطلاق می کند. تنها گذشت زمان کوتاهی لازم بود تا کانت دليل کافی برای پشيمان شدن از گزينش چنين نامی داشته باشد، چرا که اين نام، بعضی از خوانندگان او را به موضعی سوق داد که کانت را فردی ايده آليست بدانند و خيال کنند که او منکر واقعيت فيزيکی است و اشياء فيزيکی را تصورات و ايده های صرف می پندارد. کانت تلاش بی ثمری کرد تا روشن سازد که تنها خصلت تجربی و واقعيت مکان و زمان را منکر شده است، يعنی خصلت تجربی و واقعيتی از آنگونه را که ما در مورد اشياء فيزيکی و رويدادها قائليم. تمام زحمات برای روشن کردن موضع او بی نتيجه بود. دشواری سبک [نگارش] او، سرنوشتش را رقم زد. او محکوم به آن بود که به عنوان خالق «ايده آليسم آلمانی» در تاريخ ثبت شود. اينک هنگام آن رسيده است که در چنين حکمی تجديد نظر شود. کانت همواره تاکيد کرده بود که اشياء فيزيکی در مکان و زمان واقعی هستند ـ رئال ، نه ايده آل ـ.. و آنچه که به نگرورزی های (Spekulationen ) بی در و پيکر متافيزيکی مکتب «ايده آليسم آلمانی» مربوط می شود، عنوان کتاب «سنجش خرد ناب» از طرف کانت با اين نيت برگزيده شده بود که حمله ای انتقادی نسبت به اين نگرورزی های به ظاهر عقلانی را اعلام کند. زيرا آنچه را که «سنجش» به نقد می کشد، همان خرد ناب است: او استنتاج های عقلی در مورد جهان را می سنجد که محمول «ناب» به اين معنا برازندة آنهاست که متأثر از تجربه های حسی نيستند و از طريق مشاهده کنترل نشده اند. کانت «خرد ناب» را از اين طريق می سنجد که نشان می دهد، استدلال ناب و نگرورزانه و از طريق مشاهدات کنترل نشده دربارة جهان، ما را همواره گرفتار خلاف آمدها (Antinomien ) می کند. او نقد خود را تحت تأثير هيوم با اين نيت نوشت که نشان دهد، مرزهای ممکن تجربه های حسی و مرزهای نظريه پردازی عقلانی دربارة جهان يکی هستند. هنگامی که کانت کشف کرد، اين نظريه دربردارندة کليدی برای حل يک مسالة مهم دوم ـ يعنی اعتبار فيزيک نيوتنی ـ است، باور کرد که اثبات صحت اين نظريه را يافته است. کانت نيز مانند همة فيزيکدانان هم عصر خود کاملا" اعتقاد داشت که نظرية نيوتن درست و مناقشه ناپذير است. او چنين نتيجه گرفت که اين نظريه نمی تواند فقط نتيجة مجموعه ای از مشاهدات باشد. اما مبنای حقيقت آن چه چيز ديگری می توانست باشد؟ کانت به اين صورت به مقابله با اين مساله رفت که نخست برای خود، مبنای حقيقت هندسه را روشن ساخت. او گفت که هندسه اقليدسی نه بر پاية مشاهدات، که بر پاية شهود مکانی و فهم شهودی ما از رابطه های مکانی استوار است ("سهش ناب" مکان). فيزيک نيوتنی نيز در وضعيت مشابهی قرار دارد. اگر چه از طريق مشاهدات تاييد می شود، اما نتيجة مشاهدات نيست، بلکه نتيجة روش انديشة ما، يعنی روشهايی است که ما به کار می بنديم تا دريافت های حسی خود را منظم کنيم، در رابطه با يکديگر قرار دهيم، با دريافت های حسی پيشين ادغام کنيم و بفهميم. داده های حسی نه، بلکه فهم ما ـ يعنی سازمان و ساختمان دستگاه انطباق گر روحی ما ـ مسئول نظريه های علوم طبيعی ماست. طبيعتی که ما از راه نظم و قوانين حاکم بر آن می شناسيم، حاصل فعاليت نظم بخش و همگونساز روح ماست. فرمولبندی خود کانت در مورد اين ايده درخشان است: « فهم، قوانين خود را... از طبيعت نمی گيرد، بلکه اين قوانين را برای طبيعت مقرر می کند». «چرخش کوپرنيکی» کانت اين فرمولبندی در عين حال بيانگر ايده ای است که کانت با غرور از آن به عنوان «چرخش کوپرنيکی» خود ياد می کند. او می نويسد: « کوپرنيک پس از آن که در روشن ساختن جنبشهای جرمهای آسمانی بر پاية اين فرض که همة سپاه اختران پيرامون نگرنده می گردند، به شيوه ای مطلوب توفيق نيافت، کوشيد تا ببيند آيا بهتر موفق نخواهد شد اگر نگرنده را پيرامون خود بگرداند و ستارگان را به حال سکون واگذارد؟» اين ايدة کانت بود که از طريق چرخش مشابهی، مسالة مبنای حقيقت علوم طبيعی را حل کند، يعنی اين مساله که يک دانش طبيعی دقيق از نوع فيزيک نيوتنی چگونه ممکن است و آيا هرگز می توان به آن دست يافت. کانت می گويد، بايد اين انديشه را کنار بگذاريم که ما نگرنده های منفعلی هستيم که منتظرند تا طبيعت قانونمنديهايش را به آنان تحميل کند. به جای آن بايد اين انديشه را بنشانيم که ما هنگامی که دريافت های حسی پيشين و جديد خود را ادغام می کنيم، به مثابه نگرنده، نظم و قوانين فهم را به آنها تحميل می کنيم. کيهان ما، مُهر روح ما را بر خود دارد. اين تذکر کانت در مورد نقش فعال مشاهده کننده، پژوهشگر و نظريه پرداز، تاثيری محو ناشدنی نه تنها بر روی فلسفه، بلکه بر روی فيزيک و کيهانشناسی نيز گذاشت. چيزی شبيه يک جّو فکری کانتی وجود دارد که بدون آن نظريه های اينشتاين يا بور قابل تصور نيست و حتی می توان اينطور گفت که ادينگتون هم از اين منظر، از کانت کانتی تر است. آری حتا کسانی که نمی توانند همه جا پيرو کانت باشند (من نيز به آنها تعلق دارم)، با او موافقند که خرد پژوهشگر «... بايد طبيعت را مجبور کند که به پرسشهای او پاسخ دهد و نه اينکه اختيار خود را به طبيعت بسپارد». پژوهشگر بايد طبيعت را از همه طرف معروض پرسش قرار دهد تا بتواند آن را در پرتو ترديدها، حدس ها، ايده ها و الهام های خود ببيند. اين، به عقيده من يک نگاه ژرف فلسفی است که ممکن می سازد، علوم طبيعی ( نه فقط نظری بلکه همچنين عملی) را به مثابه آفريدة واقعی بشری بنگريم و تاريخ آن را مانند تاريخ هنر و ادبيات به مثابه بخشی از تاريخ انديشه مورد بررسی قرار دهيم. اما می توان برای «چرخش کوپرنيکی» کانت اهميت ديگری نيز قائل شد، اهميتی که ما را به يک دوگانگی در موضع کانت رهنمون می شود. چرا که اين چرخش به حل مساله ای انسانی نائل می گردد که از طريق خود کوپرنيک ايجاد شده بود: کوپرنيک جايگاه مرکزی بشريت در جهان را از او سلب کرد. «چرخش کوپرنيکی» کانت اين موقعيت را دوباره جبران کرد. چرا که کانت نه تنها به ما ثابت می کند که موقعيت مکانی ما در جهان فاقد اهميت است، بلکه همچنين به ما نشان می دهد که جهان ما به يک معنا به دور ما می گردد. چرا که اين ما هستيم که حداقل بخشی از نظمی را ايجاد می کنيم که در جهان می يابيم. اين ما هستيم که دانش خود را از جهان می گيريم. اين ما هستيم که جهان را فعالانه می پژوهيم؛ و پژوهش، هنری آفرينشگر است. چرخش کوپرنيکی در فلسفه اخلاق اکنون خود را از کانتِ کيهان شناس و فيلسوفِ شناخت و علم، متوجه کانتِ فيلسوف اخلاق می کنيم. اطمينان ندارم که آيا کسی پيش از اين، به اين موضوع اشاره کرده است که ايدة بنيادين فلسفة اخلاق کانتی نيز، برپايه چرخشی کوپرنيکی استوار و از هر لحاظ با چيزی که من هم اکنون توضيح دادم منطبق است. زيرا کانت انسان را به قانونگذار اخلاق تبديل می کند، درست همانگونه که او را به قانونگذار طبيعت تبديل کرده بود. او به انسان از طريق اين چرخش، همان موقعيت مرکزی را در اخلاق می دهد که پيش از آن در جهان فيزيکی داده بود. کانت فلسفة اخلاق را همانگونه انسانی می کند که کيهانشناسی را انسانی کرده بود. آموزة خودآيينی چرخش کوپرنيکی کانت در گسترة فلسفة اخلاق، در آموزة خودآيينی (Autonomie) او مستتر است که در آن می گويد، ما هرگز اجازه نداريم فرمان يک مرجع اقتدار را کورکورانه اطاعت کنيم. حتی نبايد کورکورانه خود را تحت سيطرة مرجع اقتداری فوق بشری به مثابه قانونگذاری اخلاقی قرار دهيم. هنگامی که ما در مقابل فرمان مرجع اقتداری قرار می گيريم، هميشه اين فقط ما هستيم که بر پاية مسئوليت خود تصميم می گيريم که آيا اين فرمان اخلاقی يا غيراخلاقی است. ممکن است يک مرجع اقتدار اين قدرت را داشته باشد که فرمان های خود را بدون اينکه ما قادر به مقاومت در برابر آن باشيم تحميل کند، ؛ اما هنگامی که برای ما از نظر فيزيکی ممکن باشد تا شيوة رفتار خود را گزينش کنيم، آن موقع مسئوليت بر عهدة ماست، چرا که تصميم گيری نزد ماست: ما می توانيم از فرمان اطاعت يا سرپيچی کنيم؛ ما می توانيم مرجع اقتدار را به رسميت بشناسيم يا آن را طرد کنيم. همين ايده از طرف کانت، شجاعانه در گسترة مذهب مورد استفاده قرار می گيرد. او می نويسد: «اگر چه ترديدآميز به نظر می آيد، اما هرگز نکوهيده نيست که بگوييم: هر انسانی برای خود خدايی می سازد، و حتی برپايه مفاهيم اخلاقی... بايد چنين چيزی برای خود بسازد تا او را که خالق اوست، پرستش کند. زيرا يک ذات به هر طريق هم که به عنوان خدا ... معرفی و توصيف شود، و يا حتی کسی بخواهد که چنين ذاتی با چنين اوصافی ... هم به نظرش آيد، باز بايد خود او ... در درجة نخست ... داوری کند، که آيا او [وجدانا"] اختيار دارد، آن را يک الوهيت يا وجود خدايی (Gottheit ) بداند و پرستش کند». قانون اخلاقی فلسفة اخلاق کانتی صرفا" در اين گزاره محدود نمی شود که وجدان انسان، تنها مرجع اقتدار اوست. او همچنين تلاش می کند نشان دهد که وجدان ما از ما چه می طلبد. او فرمولبنديهای گوناگونی از قانون اخلاقی را ارائه می دهد. يکی از آنها چنين است: « چنان رفتار کن که بشريت را، چه در شخص خود و چه در شخص هر کس ديگر، همواره همزمان به مثابه غايت به حساب آوری، و نه هرگز تنها به مثابه وسيله». شايد بتوان روح فلسفة اخلاق کانتی را در اين کلمات خلاصه کرد: جرات آزاد بودن داشته باش و آزادی ديگران را محترم شمار و از آن پاسداری کن. کانت برپاية اين فلسفة اخلاق، آيين کشورداری مهم خود و آموزة حق بين المللی ملت ها را پی ريزی می کند. او خواستار اتحاد ملل و فدراليسمی از حکومتهای آزاد با اين وظيفه می شود که صلح جاويدان را بر روی زمين اعلام و ابرام کنند. کانت و سقراط من کوشيدم با خطوطی مختصر، فلسفة کانت را دربارة جهان و انسان و ايده های بنيادين او را در اين دو مورد ترسيم کنم، کيهانشناسی نيوتنی و فلسفة اخلاق آزادی؛ يعنی همان دو ايدة بنيادينی که خود کانت با کلامی زيبا و تقريبا" هميشه نادرست فهميده شده بيان کرده است: کلام آسمان پرستاره برفراز ما و قانون اخلاقی در درون ما. اگر بيشتر به عقب بازگرديم تا نگاه همه جانبه تری نسبت به جايگاه کانت در تاريخ به دست آوريم، می توانيم او را با سقراط مقايسه کنيم. هر دو متهم شدند که مذهب حکومتی را تباه و جوانان را گمراه کرده اند. هر دو خود را بی گناه اعلام کردند و هر دو برای آزادی انديشه رزميدند. آزادی برای آنان معنايی بيشتر از عدم حضور اجبار داشت: آزادی برای آنان تنها شکل ارزشمند زندگی برای حيات انسانی بود. دفاعيه و مرگ سقراط ايدة انسان آزاد را به يک واقعيت زنده تبديل کرد. سقراط آزاد بود، زيرا نتوانستند روح او را مطيع سازند. او آزاد بود، زيرا می دانست که نمی توانند گناهی را متوجه او کنند. کانت به اين ايدة سقراط در مورد انسان آزاد که ميراث مغرب زمين است، در گستره های علم و فلسفة اخلاق معنايی تازه بخشيد و به آن ايدة جامعه ای از انسانهای آزاد را افزود. زيرا کانت نشان داد که هر انسانی آزاد است: نه برای اينکه آزاد زاده می شود، بلکه به اين دليل که با باری زاده می شود، بار مسئوليت نسبت به آزادی تصميم گيری خويشتن. s ---------------------------- منبع : Karl R. Popper: Immanuel Kant: Der Philosoph der Aufklärung (Eine Gedächtnisrede zu seinem hundertfünfzigsten Todestag), in: Auf der Suche nach einer besseren Welt,10. Auflage 1999, Piper Verlag München, S. 137-147 |