نظرى و نکته اى درباره
اخلاق استبداد، اخلاق دمکراسى
امير طبرى
at@falsafeh.com
ما نمى توانيم دمکراسى را پشت سر گذاشته و آن را راهى پيموده شده فرض کنيم: ما دمکراسى را، در مرحله هاى متفاوتى، همواره به جلو مى بريم.
" هابرماس"
ديکتاتورى شکلى از اداره جامعه (حکومت) است که ويژه نماى آن قدرت استثنايى و نامحدود يک نفر، يک گروه يا يک حزب است١.
مى توان، از نقطه نظر تکامل تاريخى اجتماع، براى برخى از ديکتاتورها مانند سولا (جنگجوى رومى)، بهرام چوبين (ژنرال ارتش ايران باستان) تا کرامول و حتا ناپلئون نقش و تاثيرکمابيش مثبتى را در نظر گرفت، امرى که به ويژه در نظريه بس خشن و قدرت پرستانه نيکولو ماکياولى با عنوان تفاوت ميان ديکتاتورى مترقى و ارتجاعى مورد تاييد قرار گرفته است (ديکتاتورى مترقى به عنوان سپر آزادى در شرايط بحرانى و موتور به حرکت درآورنده در حالت رکود).
در فلسفه سياسى دوران ما نقش اين فرم حکومتى در " شرايط بحرانى و اجبارى زودگذر" مورد بحث و انتقاد است، ولى اگر اين شکل حکومتى در قانون اساسى گنجانيده شده باشد، در مقابل تمام ارزش ها و هنجارهاى عقلانى دنياى مدرن قرار گرفته است. دليل مردود شناختن ديکتاتورى و يا نوع لجام گسيخته تماميت گراى آن را بايد در درون خود اين پديده و چگونگى آن جست.
ترس، دروغ، تزوير، پرخاش جويى، خود بزر گ بينى، انتقام گيرى، بدبينى و نبود اعتماد به خود و ديگرى، عنصرهاى شکل دهنده ذهنيت و تعيين کننده رفتارهاى نظام استبدادى هستند:
حاکميت استبدادى از اظهار نظر (تا حد ممکن هدايت شده) سياسى کمتر احساس خطر مى کند، ولى با " خط سياسى " به طور راديکال دشمن است: خط سياسى يعنى يک " راه" يا گونه اى "ديگر" از راه حل سياسى مشکلات موجود.
در نظام استبدادى مى توان تحت شرايطى، از نظر سياسى حتا ساز مخالف زد، ولى اجازه ارائه خط و يا وابستگى به يک خط سياسى وجود ندارد. اين خط سياسى، نسبت به فاصله ى آن از دستگاه حاکمه، ايجاد ترس در استبداد مى کند. اين ترس، يک ترس اگزيستانسيال است: خط سياسى فقط سرپيچى از حاکميت استبداد نيست، بلک ه محدود کننده و رقيب احتمالى آن است. براى همين است که نمايندگان يا حاملين خط سياسى، يعنى تشکيلات و احزاب سياسى، بزرگترين خطر و مهم ترين تهديد کننده موجوديت استبداد هستند. از همين روست که آنها را بايد با پيگيرى تمام نابود کرد و منحله، خائن، دشمن، جاسوس و غيره خواند. نفى اپوزيسيون و خط سياسى از سوى استبداد داراى پيامدهاى اخلاقى، سياسى و اجتماعى بى شمارى است. براى مثال، يک حرکت يا فعاليت مدنى بايد، پيش و بيش از هر چيز، وابستگى و يا نزديکى خود به هر جريان سياسى را، نه فقط به طور فرمال، نفى و انکار کند. اين "انکار"، برخلاف انکار استبدادى، انکار نفس خط سياسى نيست و بيشتر داراى عمل کرد لازم دفاعى و امنيتى در شرايط استبد ادى است. اما تاثير بسيار مهم و کاملن ضد اخلاقى انکار خط سياسى از سوى استبداد را بايد در شکنجه و البته انکار وجود انسانى ديد که زندانى سياسى است. انکار وجود زندانى سياسى ريشه تمام انکار مدنيت و موجوديت هاى ديگر است: انکار حقوق بشر، انکار حقوق کودکان و زنان و مردان، انکار هم جنس گرايى، انکار فاجعه هولوکاوست، انکار وجود فقر، تورم و بيکارى، انکار ... ، انکار!
جرم سياسى، زندانى سياسى و اصولن پيگرد سياسى مرگ بارترين، نفرت انگيزترين، ضد انسانى و ضد اجتماعى ترين پديده همراه و همزاد استبداد است.
وجود زندانى سياسى و در همان حال، نفى واقعيت وجودى زندانى سياسى فقط به معنى ادعاى نبود يا در هم شکستگى خط سياسى به طور خاص نيست، بلکه، دقيقن، نفى ريشه اى گوناگونى و هستى سياسى جامعه به طور عام است.
ديکتاتورى فقط شکل اداره يک جامعه نيست، بلکه هم چون دمکراسى، نوع زندگى آن جامعه است. استبداد، به عنوان يک وضعيت اجتماعى، تنها بر نابالغى اعضاى جامعه استوار نيست، بلکه آن را پشتيبانى نموده و از نظر اخلاقى ستايش مى کند. مطابق اخلاق پيش مدرن، تحکم آميز و سنگ شده نظام استبدادى، انسان موجودى فرمانبر و مطيع اوامر (ملوکانه يا مقدس آسمانى) است. اخلاق استبداد، پيش مدرن، جزم انديش و آمرانه است ولى اخلاق دمکراسى، مدرن و بر پايه دليل آورى و روشن گرى است (لطفن براى تعريف مدرنيته نگاه کنيد به سايت فلسفه).
****
در حالى که ديک تاتور بالاى قانون ايستاده است، دمکراسى در بستر قانون جريان مى يابد، اما ريشه دمکراسى قانون نيست، اخلاق است:
روشن است که دمکراسى، به عنوان کنش اجتماعى و شيوه انجام آن کنش، بايد رابطه بى واسطه اى با اخلاق داشته باشد، ولى از اين هم فراتر، در حالى که اخلاق پيش شرط هاى تحقق دمکراسى را فراهم مى کند، دمکراسى يک رسانه و بسترى براى شکل گيرى خود اخلاق مى شود. يعنى، دمکراسى آفريننده ارزش ها و هنجارهايى است که تصميم هاى سياسى خوب و درست را ممکن و عملى مى سازند...
هويت يک فرد و آگاهى و تعبير و تفسير هاى او از خودش، جهان پيرامون، ارزش ها و هنجارها و اصولن شکل گيرى تمامى دريافت هاى فردى تنها در ارتباط يا همکارى با يک فرد يا جمع ديگر ممکن و شدنى است. اينکه انسان موجودى اجتماعى است، فقط به معنى امکان زيست او در جمع نيست، بلکه، خيلى بيشتر، انسان موجودى است که آفريده و فرآورده جمع است. يک انسان به تنهايى و کاملن جداى از جمع، به فرض وجود و يا بقا، هرگز نمى تواند به فهم جهان دست يابد. پس مهم اينجاست که چه کسى در کجا و چه هنگام با چه کسى ارتباط و پيوند بر قرار مى کند. اين ارتباط ها نه فقط وسيله ى نقليه ارزش ها و هنجارها، که توليد کننده آنها هستند. دمکراسى و فقط دمکراسى داراى ظرفيت هاى لازم و کمينه هاى ضرور براى انجام آزادانه اين تداخل، ارتباط ها و هم پيوندى هاست.
ارتباط هاى اجتماعى بنيان تمام تجربه ها، دانش ها و حقيقت ها هستند. ت نها در ديدارها و حضورهاى جمعى است که ما خودمان را تجربه مى کنيم و درمى يابيم. هويت يابى فردى در يک روند هم يارى و همکارى جمعى ممکن است، امرى که تنها در يک فرآيند دمکراتيک امکان شکوفايى دارد.
دمکراسى بيان سياسى چگونگى ارتباط ها و ميان کنش هاى جمعى و از هر نظر يک نياز پايه اى زندگى نوع انسان است. داشتن " حق راى" در دمکراسى به معنى آرى يا نه گفتن در مرحله انتخابات نيست، بلکه "ضرورت" سخن گفتن، نظر دادن و شرکت فعالانه در حوزه عمومى و تعيين سرنوشت است. دمکراسى روندى است بالنده و پروژه اى است بى پايان که همواره بدنبال يافتن راه ها و شکل هاى جديدى براى تحقق خود در عرصه هاى دگرگون شونده اجتماعى است.
ايده آ ل دمکراسى در لغو حکومت انسان بر انسان ، فراهم نمودن خودسالارى و خودمختارى اخلاقى سياسى اجتماعى هر يک از انسان هاست، امرى که تحقق آن هنوز بسيار دوردست به نظر مى آيد. اما تا برآمدن خورشيد آن روز خجسته، بهترين امکان، تعيين مديريت دوره اى يک يا اتحاديه اى از نيروهاى سياسى دانا، کاردان و شناخته شده اى است که در يک انتخابات آزاد بدنبال بحث، بررسى، مشورت و گفتمان در افکار عمومى، به طور مستقيم و آزادانه برگزيده شده و براى مدتى کوتاه زمام امور را بدست مى گيرند. آزادى، عدالت و برابر حقوقى تمام افراد جامعه، به شمول انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان، اصو ل پايه اى دمکراسى هستند.
***********
1- Europäische Enzyklopädie zu Philosophie u. Wissenschaften, .
4 Bdn,Meiner, Hamburg