منوچهر
جمالی
« بنیادِ
حقوق بشری و
آزادی انسان »
در فرهنگ
ایران این
انسانست که حق
دارد، خودش ،
خودش را بیازماید
انسان ،
خودش میتواند
اندازهِ
کردار و اندیشه
خود را بیابد
«
بنیادِ حقوق
بشری و آزادی
انسان »
آزمایش =
جستجوی سنجه ای
که با آن همه چیز
را میتوان
اندازه گرفت
در
فرهنگ ایران،
«خودرا درگیتی
آزمودن» , راه رسیدن
به بینش حقیقی
است
تفاوت
مفهوم اگونال agonalیونانی،
با مفهوم«خودآزمائی»
ایرانی
درادیان
ابراهیمی،
الله و یهوه
وپدرآسمانی،
انسان را
امتحان میکنند،
چون گوهرشان
قدرتست
اندیشه
آزمودن و
امتحان کردن ،
در ادیان سامی+
ابراهیمی ، و در
فرهنگ یونانی
و در فرهنگ ایران
، شکلهای
گوناگون به
خود گرفته است
.با شناختن این
شکلهای
گوناگون، و
سنجش آنها با یکدیگر،
بهتر میتوان ویژگیهای
فرهنگ ایران ،
و با لاخره
خود را که
سرچشمه این
فرهنگست ،
شناخت . یهوه و
الله و پدرآسمانی
، انسانها را
امتحان میکنند
.آنکه امتحان
میکند ،
قدرتمند است و
امتحان ،
ابزار تنفیذ این
قدرتست . این
الاهان ، به ویژه
، برای امتحان
کردن ، ابلیس
را میفرستند ،
تا انسانهارا
اغوا کند و
بفریبد . از همین
پیوند دادن «
امتحان کردن»
با ابلیس » میتوان
، گوهر منفی
امتحان کردن
را شناخت . این
الاهان ، در این
با زیها و
شکنجه گریها و
اغواهای ابلیس با
انسان ، که زیر
نظراین
الاهان انجام
می پذیرد ، پایداری
انسانها را
در ایمان به این
الاهان می
سنجند. امتحان
میکنند که
انسان تا چه
اندازه ای از
قدرت آنها
اطاعت میکند . امتحان
میکنند که
انسان تا چه
حد ، تن به
تابعیت آنها میدهد
. پشت کردن به ایمان
به آنها ، و
گسستن از ایمان
به آنها ، یک
عمل ابلیسی و
طبعا با اغوای
ابلیس است . هیچکسی
از ایمان به
اوامر و آموزه
آنها، بدون
اغوای ابلیس ،
نمیگسلد . بدین
سان ، گسستن و
آزادشدن از
آموزه و امر
خود رابه همه
تحریم میکنند
. این
امتحانات ، با
ترس و وحشت شدید،
همراهست . «
امتحان کردن
در این ادیان »
بهترین وسیله
تنفیذ قدرت این
الاهان است
.بطورکلی ،
مسئله بنیادی
در این
امتحانات ،
تشخیص حد اکثر
وفاداری باطنی
، یا بستگی
مطلق در اطاعت
ازاوامر این
الاهان هست .
مثلا یهوه در
تورات ، ابراهیم
را امتحان میکند
که : آیا ابراهیم
حاضر است ،
پسرش ، اسحاق
را به امر او
قربانی کند یا
نه . در اینجا ،
مسئله برگزیدن
ِ میانِ ِ ، «ایمان
به یهوه » یا«
مهر او به
پسرش ،
دوست داشتنی
ترین چیز در گیتی»
، است . در واقع
ابراهیم باید
آماده باشد که
برای ایمان به
یهوه ، از هرچیزی
که در گیتی
ِدوست دالشتنی
است، بگذرد . یهوه
میخواهد
بداند که آیا
ابراهیم ،
حاضر است
فرزندش، و هر
چه را درگیتی
دوست میدارد ،
ویا بطور کلی
عواطفش را ،
برای « اجرای
امر یهوه ، برای
عهد و میثاقی
که با یهوه
بسته است ،
قربانی کند » .
البته ابراهیم
، که فقط این
پسر، یعنی
اسحاق را دارد
، و آنرا با
هزار عجز و
لابه
از یهوه
خواسته ، و در
پیری که زنش دیگر
امکان بچه دارشدن
نداشته
است ، با
معجزه یهوه،
آنرا یافته
است . میان
دلبستگی و
مهربی اندازه
اش به پسرش ، و
حکم یهوه به
کشتن او ،
برگزیدن ، کار
ساده ای نبوده
است ، و حتما
در راه
به کوه موریا که آنجا
میبایستی
پسرش را قربانی
کند ، دوزخی
از عذاب داشته
است . انتخاب میان
یکی از این
دوبرای هر
موءمنی ، بسیار
درد ناک بوده
است . این
داستان ، از
سوئی میرساند
که یهودیها ،
پیش از
این ، نخستین
فرزندشان را
برای یهوه ،
قربانی میکرده
اند ، و در این
داستان ،
مسئله قربانی
کردن فرزند ،
لغو و منتفی
شده است . ولی اینداستانها
، معمولا چند
نبشند ، و
معانی
گوناگون دیگر
هم دارند .
مسئله ابراهیم
از داشتن این
فرزند ، آن
بود که یهوه با
او عهد و میثاق
بسته بود، که
از فرات تا نیل
را به فرزندان
او می بخشد .
معمولا اقوامی
که از همه جا
رانده شده و
آواره بودند ،یا
در سر زمینشان
بسختی میتوانستند
تآمین
معاششان را
بکنند ، به
تصویر چنین
خدایانی میپرداختند،
تا آن الاه ،
تصرف به عنفِ
سر زمینهای اقوام
و ملل دیگر را
، مقدس سازد،
و به این
تهاجم ، حقانیت
ببخشد . «الله »هم برای
عربان ، درست
همین نقش را
بازی میکرد.
مسئله ابراهیم
از داشتن این
فرزند، آن بود
که یهوه با او
عهد و میثاق
بسته بود که
از فرات تا نیل
را به فرزندان
او ببخشد ، و
اگرابراهیم این
فرزند را برای
قربانی بکُشد
، پس این عهد و
میثاق ، و به
عبارت بهتر ،
این معامله میان
یهوه و او ، چه
میشود ؟ پس یهوه
، حرف مفتی
زده است ! این
اندیشه ، ایجاد
شک به میثاقی
میکند که یهوه
با او بسته
است . پس همه
روءیا وامیدش
برای تصرف بخشی
بزرگ از جهان
آنروزبواسطه
خانواده اش ،
بباد فنا میرود
. اینست که رویه
دیگر داستان ،
که « قربانی »
است نمودار میشود
. در این
امتحان قربانی
کردن فرزندش ،
که نماد اوج
دلبستگی
ابراهیم به گیتی
است ، مسئله ،
مسئله ، « امتیاز
یافتن در میان
ملل » نهفته
است . پس از اینکه
کارد را به
حلق اسحاق میگذارد
، و یهوه می بیند
که ابراهیم در
اجرای فرمانش
، جدی است ، میگوید
بس است ، و
گوسفندی را
بجای اسحاق،
برای قربانی می
پذیرد . البته
کشتن این
گوسفند ، بیان
آنست که من
حاضرم هر زمانی
هر کسی را که
به آن در گیتی
دلبسته ام ،
قربانی حکم تو
کنم . هر گونه
دوستی ، هر
گونه عاطفه
عشقی را قربانی
ایمان به تو
بکنم .در
فرهنگ ایران ،
چنین گزینشی میان
ایمان و عشق ، یا
میان عشق به
خدا و عشق به گیتی
، برضد اندیشه
عشق است . ایمان
در برابر عشق
، هیچ اعتباری
ندارد .ولی با
این آمادگی
ابراهیم به
کُشتن ، یا
ذبح مقدس ، یهوه
، اسحاق را بر
میگزیند تا
خانواده او ،
سپس شاهان
جهان شوند ،
وحق به مالکیت
از فرات تا نیل
را که در تصرف
ملل دیگراست بیابند
. پس، آزمایش ،
رابطه مستقیم با قدرت
، و حقانیت به
قدرت و مالکیت
جهان و یافتن
امتیاز میان
ملل و اقوام
جهان دارد .
الله هم عربان
را با همان قربانی
اسماعیل ( بوسیله
همان ابراهیم
) ، امتیاز
مالکیت برارض(
سراسر روی زمین
) میدهد، از اینرو
جهاد ، رسیدن
به حقیست که
الله به عربان
و مسلمانان
داده است . اینگونه
امتیازاتی که
این الاهان به
این قربانیان
خود داده اند
، سرچشمه بسیاری
از مسائل سیاسی
جهان ماست .
امروز هم هر
قدرتمندی ، با
امتحان کردن
وفاداری
اشخاص به
اوامر خود ،
وفاداران را
برای تعهد
مقامات بر میگزیند
. شخص امتحان
شونده ، تا بع
قضاوت شدن از
قدرتمند است .
صفتی و هنری
که برترین
ارزش را دارد
، همین ایمان
و وفاداری به
امر قدرتمند
است ، نه
استوار ماندن«
در خردورزی خویشتن»
. انسان ، برگزیده
میشود ، وقتی
قدرتمند ، وقتی
الله یا یهوه
، انسان و
افکاریرا که
انسان میاندیشد
،وهمچنین
سوائق انسان ،
همه، مغلوب
خواستهای آن
قدرتمند یا
الله یا یهوه
، شده باشد .
برگزیده شدن ،
تابع اصل
قدردتست . ویژگیهائی
که قدرت برای
تابعیت خود
لازم دارد ،
فضیلتهای دینی
یا اخلاقی یا
هنر واقعی
شمرده میشوند
. انسان حق
ندارد در
اجتماع ، گوهر
خودش و خرخودش
را نمودار و
آشکارسازد ،
بلکه آن چیزی
از خودش و
خردش و
احساساتش را
حق دارد
آشکارسازد که
در راستای
اراده
قدرتمند ( یهوه
و الله و پدر آسمانی
+ حکومت ....) است .
پس راه پیدایش
خود، و جان و
خرد خود ، درگیتی
بسته میشود ،
و این . پیدایش
گوهر خود را (
که همان بهمن
و ارتای در
بُن خود بود)
در گیتی ، ایرانیان
، « راستی » مینامیدند
.راستی آن چیزی
بود که ما
امروزه آزادی
مینامیم . جائی
میشود راست بود
و راست گفت که
آزادی باشد .
جائیکه آزادی
نیست ، همه
دروغ میگویند
. الاهی که برای
تنفیذ اوامرش
، آزادی انسان
را میگیرد ،
همه مردمان را
دروغگو میسازد
. در واقع ، با چیره
شدن فضلتها و
تقواها و
ارزشهائی که این
ادیان طالبند
، اجتماع بر
پایه « دروغ و
مکر و چنگ
واژگونه زدن »
نهاده میشود .
چون قدرت ،
سراسر اعمال و
افکار و
احساسات ما را
با امتحان
کردن ، کنترل
و تفتیش میکند،
تا آنها همه،
راستای
خواستهای
قدرتمند را بگیرند
. طبعا
آگاهبودِ
انسان ،پرده
بر روی گوهرو
خرد و احساس
فطری حود ، از
حق و داد ، میکشد
، وانسان ، دولایه
و دو تو ، یعنی
اهریمن و دروغ
میشود . خرد و
گوهر ژرف خود
را تا بع
قضاوت همیشگی
مقتدری کردن (
چه الله و
خلفایش با شند
، چه شاه و
حاکم و دیکتاتوری
باشد ) ایجاد
ترس و وحشت و
دل آشوبی و پریشان
خاطری
فوق العاده میکند
، و نیروهای
خرد را، از
جنب و جوش باز میدارد
. نه تنها
آهسته آهسته ،
کل نیروهای
خرد را دچار
وحشت میکند ،
بلکه این ترس
و وحشت ، از
محصول عمل و
از وسعت عمل نیز
بی نهایت میکاهد
. در همه ادیان
نوری ، اجرای
هر امر و نهی
الهی ، انسان
رادرفضای همیشگی
« امتحان » میگذارد
. انسان در همه
اعمالش و
افکارش و
احساساتش و
عواطفش ، همیشه
جلوِ « ممتحن » ایستاده
است . امتحان ،
نه تنها با
نبضان قلب ،
با عرق کردن ،
با لرزیدن
همراهست ،
بلکه ایجاد
اختلالات فکری ،
کاهش تمرکز ،
گم کردن نظر
اجمالی به کل
، شک ورزی در
قوای خود، و
فراموشکاری میکند
. و بالاخره ،
تنها چیزی که
در میان آنها
باقی میماند ،
تفکراو توماتیک(
خودکار ماشینی
) است . این شیوه
تفکر اوتو ماتیک
، یا ماشینی و
خود کارانه ،
چیزیست که ایمان
در واقع، از
انسان میخواهد
. این شیوه
تفکر اوتو ماتیک
، درست متضاد
با گوهر اصلی
خرد آزاد است
و ابتکار و
نوآوری خرد
سامانده ( نظم
آفرین ) را از بین
میبرد . به هر
حال امتحان
کردن ،برای یهوه
و پدرآسمانی و
الله مقتدر ،
برای آنست که «
مقدار لغزش از
امر، یعنی
سرکشی به
قدرت» را بیابند
. پس از این
امتحان است که
آن شخص یا آن
قوم ونژاد،
برای تعهد
قدرت جهانی از
آن الاه ،برگزیده
میشود . و این
ارث، از یهودیت
به اسلام ،یا
از یهوه به
الله میرسد . جنگ
و دعوای
الهیات
اسلامی با الهیات
یهودی ، بر سر
اینکه ابراهیم
، اسحاق را
قربانی کرد یا
اسماعیل را ،
تعیین « مسئله امتیازِ
حقانیت یافتن
به قدرت در
جهان » است .
اگر مسئله،
فقط قربانی
کردن برای یهوه
یا الله بود ،
و اندیشه برگزیده
شدن برای قدرت
یابی نبود ،
اسحاق و اسماعیل
هیچ تفاوتی
باهم نداشتند
. ولی مسئله بنیادی
این قربانی ،
آنست که آیا یهود
، مالک فرات
تا نیل میشود
، و حکام جهان
را تعیین میکند
، یا عرب که
خود را
فرزندان
اسماعیل میشمارند
، یا بالاخره
امت اسلامی .
واین مسئله ،
امروزه از سر
، مسئله داغ سیاسی
جهان شده است
و در آینده نیز
خواهد ماند .
البته در
آغاز، که عرب
، هویت خود را
در اسلام یافته
بود ،و به ایران
هجوم آورد ،
فقط امتیاز یافتن
« عرب » مطرح بود
، ولی حالا ،
امتیاز یافتن « امت
اسلامی » در
حاکمیت بر
جهان مطرح شده
است . خوب دیده
میشود که
مسئله « آزمایش
یا امتحان » که
ما از مدرسه بیاد
داریم ، در
آغاز ، همان
بخش « فرازین
کوه یخ در دریاست
» که هیکل غول
آسایش زیرآب
نهفته است
.برآیندهای
فاجعه آمیز این
اندیشه ،
آتشفشانیست
که اگرهم برای
زمانی خاموش
باشد ، میتواند
ناگهان در یک
آن ، ازهم
منفجر گردد،
وسراسر جهان
را زیر گدازه
های خود
بسوزاند . اینست
که پیام فرهنگ
ایران ، داروی
درمان بخش این
حریق ِ خطرناک
یهودیت و مسیحیت
و اسلامست
.فرهنگ ایران
، اندیشه ای
به کلی متفاوت
، ازپدیده «
آزمایش » داشت
که ادیان نوری
و فرهنگ یونان . باید در
نظر داشت که این
اندیشه آزمایش
، در ادیان
سامی، و در
فرهنگ یونانی
که به ارث به
جهان غرب رسیده
است ، اکنون چیره
بر سراسر دنیای
سیاست و
اقتصاد است ،
و زندگی سیاسی
و اقتصادی را
در این کشورها
معین میسازد .
درک دقیق اندیشه
« آزمایش » در
فرهنگ ایران ،
از سوئی در
بررسیهای
گوناگون در
مقایسه با ادیان
سامی ، و از سوی
دیگر در مقایسه
با فرهنگ یونان
، ممکن میگردد
. مثلا ،
داستان سیاوش
، متناظر با
داستان ایوب
در تورات و
قرآن است ، که
تفاوت فرهنگ ایران
را در مقایسه
این دو ( سیاوش +
ایوب ) در پدیده
« امتحان » بخوبی
برجسته و چشمگیر
میسازد . این
بررسی در فرصتی
مناسب ، دنبال
خواهد شد .ولی
اکنون میکوشیم
که پدیده آزمایش
را در رابطه
با فرهنگ یونان
بررسی کنیم که
مرده ریگش به
فرهنگ با ختر
رسیده است ، و
برخی میکوشند
که
جلوه گریهای
آن را بنام
مدرنیسم و پست
مدرنیسم وارد ایران
سازند . پیش از
ورود در این
بررسی ، باید
پیش چشم داشت
که « مفهوم
آزمایش » در
دوره ساسانیان
، به کلی معنای
دیگر یافته
بوده است، که
آثارش در
شاهنامه
مانده است ، و
معنای پیشین
«آزمایش» را تا
توانسته کوبیده
و تیره و تار
ساخته است . اینست
که در شاهنامه
، هرجا که این
پدیده، در
داستانی مطرح
میشود ،
بلافاصله ، اندیشه
اصیل نخستین ،
با اندیشه بعدی
که در دوره
سانیان چیره
بر اذهان شده
بر اذهان شده
بود ، چرکین و
آلوده میگردد
. از این رو باید
همیشه در این
متون ، به
آلوده شدن و
منحرف شدن اندیشه
اصلی ، چشم
انداخت ، و این
دو را باز از
هم جدا ساخت .«
آزمایش » در
فرهنگ ایران ،
در اصل با « منش
جوانی » گره
خورده بوده
است . این
جوانست که دلیری
و چابکی و تندی
،در رویاروئی
با خطرها و
امکانات نا
شناخته تازه
دارد ، و طبعا
با گذر از این
خطرها و شگفتیها
و نوها ، چشم تیز
بین پیدا میکند
. این جوانست
که با چابکی ،
با یک دید ، از
دور، خطر را می
بیند،
و از رویا
شدن با نوها و
شگفتیهایش نمیترسد،
و دلیراست که
هنگامی در خطر
افتاد ، درد
را بشکیبد و
خود را از
مهلکه نجات
بدهد . از این
رو، چشمی که میتوانست
در یک آن ، از دور
و در تاریکی ،
حتا یک مو را
ببیند ، چنین
بینائی را ، « دین
» میخواندند . این
مفهوم از « دین »
، که در اصل به
چنین گونه
معرفتی گفته میشد
، هنوز نیز ،
در دین شت و در
بهرام یشت ،
باقی مانده
است .این دید
فوق العاده سریع
، از دور و در
تلریکی
که میتواند یک
مو ، یک چیز نا
چیز ، یک لرزه
کوچک آب را ببیند
، دین خوانده
شده است . و در این
دو یشتِ اوستا
، سه جانور به
عنوان سه
نمونه یا نماد
این بینش ،
برشمرده میشوند،
که دید هر یک
از این
جانوران ، این
همانی با بینش
یکی از خدایان داده
شده بوده اند . : یکی
کرکس است که این
همانی با سیمرغ
داده میشود، و
« کر+کاس »
چنانکه
معمولا ترجمه
شده است ، به
معنای « مرغ
مردار خوار » نیست
. بلکه « کرک + کاز
» به معنای مرغیست
که به « کاز » یا
به نیایشگاه
فرازکوه ، که
آشیانه سیمرغست
، پرواز میکند
. کرک + کاز ، مرغ
نیایشگاه
خداست . سپس این
مرغ در بهمن
نامه ، از
زرتشتیان ،
بنام مرغ
مردار خوار،
زشت ساخته میشود
+ یکی اسب است که میتواند
حتا یک مو را
در تاریکی ببیند
+ سوم ماهی کر
است که میتواند
لرزش یک موج
را در هزاران
فرسخ ببیند که
البته این
همانی با آناهیت
دارد .
در بهرام یشت
، میتوان دید
که این بینش
،به بهرام
نسبت داده میشود
. و از آنجا که
بهرام ، بُن
هر انسانیست ،
طبعا ، هر
انسانی در بُن
خود ، چنین بینشی
را دارد ، چون
بهرام و ارتا (
سیمرغ ) که
همان بهروج
الصنم یا
بهروز ( بهرام )
و صنم ( ارتا
فرورد = سن )
هستند ، تخم
هر انسانی
هستند . فقط در
آمایشهاست که
باید این بینش
انسانی ، پدیدار
گردد . در
هفتخوان
رستم، که همان
هفتخوان آزمایش
است ، دیده میشود
که رخش ، همین
اسبی است که
در تاریکیها می
بیند . چنانچه
در همان خوان یکم
میآید که رستم
:
دوروزه به یک
روز
بگذاشتی شب تیره
را دوز پنداشتی
برینسان
پی رخش ببرید
راه
بتابنده روز
و ، شبان سیاه
این رخش است که وقتی رستم در خوابست ، یا به عبارت دیگر، چشمش تاریک و نابیناست ،شیر درّنده را که اصل آزاراست ، در نیستان می بیند . البته شیر ، نماد همان میتراس هست که آئینش استوار بر قربانی خونی بود( قربانی خونی کردن ، بستن میثاق یا پیماان ) . در واقع ، در خوان هفتمست که رستم ، با ورود در غار تاریک ، چشمش را میمالد و با آب چشم خودش ، چشمش را میشوید وبا از این شستشوی چشم خود است که دیو سپید را درتاریکی می بیند . غایت این گذر از خطرها و آزمایشها ، رسیدن به همین چشم خورسید گونه است . او در واقع دنبال توتیا یا سرمه ای میگردد، که با ریختن در چشم کور ، چشم ، بینا و روشن میشود . در فرهنک ایران ، خورشید را را زاده از ماه میدانستند . روشنی از تاریکی ، پیدایش می یافت . پیدایش بینش از راه آزمایش و جستجو ، زاده از همین تصویر بود . این بود که خدایان بهرام ورام که بُن کیهان و انسان ( مردم) شمرده میشدند ، هردو اصل جویندگی بودند ، نه « عالم به کل علوم » .بینش خدا نیز در این فرهنگ ، « بینش از راه جستچو و آزمایش » بود . خدا که تخم بینش از راه جستجو بود ، بُن هر انسانی بود .در گذر از درون آزمایشها ، این بن جویندگی خدائی بود که انسان را به جستجو برای بینش میگماشت . یا به عبارت دیگر ، این خدا بود که در انسان ، میجُست . چشم ، ماهی بود که خورشید را میزائید.چشم کاوس و سپاه ایران کور شده بود ، چون کاوس و لشگرش ، بی اندازه خواه شده بودند و به اندیشه جهانگیری افتاده بودند ، وبی اندازگی ، چشم را کور میکند . رستم به هفتخوان خود آزمائی میرود ، و خود را در رویاروئی باردویدادهای نو به نو ، به خطر میاندازد ، و خود را در این نوهای خطرخیز میآزماید ، تا چشمش ، خورشید گونه گردد .خوب دیده میشود که آزمودن ، در فرهنگ ایران ، معنائی دیگر دارد . خدای ایرانی ، الله یا یهوه یا پدرآسمانی نیست که ابلیس را براِی آن بفرسند تا انسان را به محک امتحان بزند ، بلکه این خود انسانست که خودرا در گیتی میآزماید ، تا خدا ، تا بیینش خدائی از او پیدایش یابد . این خود انسان است که میخواهد از درون تاریکی آزمایشها و جستجوهای زندگی ، پدیدار شود ، یا به عبارت دیگر زائیده شود . این دین که بینش یا خدا در اوهست . دین یا دی ، در فرهنگ ایران ، امر و نهی ِ خدا یا آموزه خدا نیست ، بلکه خود خداست . این خدا یا دین ، در ژرفای اوهست، و با هستی او آمیخته است ، فقط با گذر از درون خطرها و خودآزمائیها در خطرها ست که این بینش یا دین دراو ، و از او پدیدار میشود .در گذر از هفتخوان آزمایش ، خدا ( سیمرغ ) از انسان پیدایش می یابد . دین ، بینشیست که با زایش از هستی خودانسان، کار دارد .حتا هیچ انسانی ، دین خود را نمیشناسد که به آن گواهی ( شهادت ) دهد . در این مفهوم دین ، واسطه و پیامبر و مظهر الاه ، جایگاهی ندارد . خدا= دین ، تخمیست که در هرانسانی هست . این مفهوم اصیل دین ، یا به عبارت دیگر ، این مفهوم فرهنگی دین ، با ادیان نوری ، پایمال و سرکوب شد ، چون اندیشه برگزیدگی یک واسطه ، بنیاد همه آنهاست . دانش و بینشی که پس از گذراز هفتخوان تجربیات بدست میآید ، در بُندهش ، « پس دانش » خوانده شده است . موبدان زرتشتی میگفتند که اهورا مزدا ، « همه دان » و طبعا « پیشد