منوچهر جمالی

«  بنیادِ حقوق بشری و آزادی انسان »

در فرهنگ ایران این انسانست که حق دارد، خودش ، خودش را بیازماید

انسان ، خودش میتواند اندازهِ کردار و اندیشه خود را بیابد

«  بنیادِ حقوق بشری و آزادی انسان »

آزمایش = جستجوی سنجه ای که با آن همه چیز را میتوان اندازه گرفت

 در فرهنگ ایران، «خودرا درگیتی آزمودن» , راه رسیدن به بینش حقیقی است

تفاوت مفهوم اگونال   agonalیونانی، با مفهوم«خودآزمائی» ایرانی

درادیان ابراهیمی، الله و یهوه وپدرآسمانی،

انسان را امتحان میکنند، چون گوهرشان قدرتست

 

اندیشه آزمودن و امتحان کردن ، در ادیان سامی+ ابراهیمی ،  و در فرهنگ یونانی و در فرهنگ ایران ، شکلهای گوناگون به خود گرفته است .با شناختن این شکلهای گوناگون، و سنجش آنها با یکدیگر، بهتر میتوان ویژگیهای فرهنگ ایران ، و با لاخره خود را که سرچشمه این فرهنگست ، شناخت . یهوه و الله و پدرآسمانی ، انسانها را امتحان میکنند .آنکه امتحان میکند ، قدرتمند است و امتحان ، ابزار تنفیذ این قدرتست . این الاهان ، به ویژه ، برای امتحان کردن ، ابلیس را میفرستند ، تا انسانهارا اغوا کند و بفریبد . از همین پیوند دادن « امتحان کردن» با ابلیس » میتوان ، گوهر منفی امتحان کردن را شناخت . این الاهان ، در این با زیها و شکنجه گریها و اغواهای ابلیس  با انسان ، که زیر نظراین الاهان انجام می پذیرد ، پایداری  انسانها را در ایمان به این الاهان می سنجند. امتحان میکنند که انسان تا چه اندازه ای از قدرت آنها اطاعت میکند . امتحان میکنند که انسان تا چه حد ، تن به تابعیت آنها میدهد . پشت کردن به ایمان به آنها ، و گسستن از ایمان به آنها ، یک عمل ابلیسی و طبعا با اغوای ابلیس است . هیچکسی از ایمان به اوامر و آموزه آنها، بدون اغوای ابلیس ، نمیگسلد . بدین سان ،   گسستن و آزادشدن از آموزه و امر خود رابه همه تحریم میکنند . این امتحانات ، با ترس و وحشت شدید، همراهست . « امتحان کردن در این ادیان » بهترین وسیله تنفیذ قدرت این الاهان است .بطورکلی ، مسئله بنیادی در این امتحانات ، تشخیص حد اکثر وفاداری باطنی ، یا بستگی مطلق در اطاعت ازاوامر این الاهان هست . مثلا یهوه در تورات ، ابراهیم را امتحان میکند که : آیا ابراهیم حاضر است ، پسرش ، اسحاق را به امر او قربانی کند یا نه . در اینجا ، مسئله برگزیدن ِ میانِ ِ ، «ایمان به یهوه » یا« مهر او به پسرش ،  دوست داشتنی ترین چیز در گیتی» ، است . در واقع ابراهیم باید آماده باشد که برای ایمان به یهوه ، از هرچیزی که در گیتی ِدوست دالشتنی است، بگذرد . یهوه میخواهد بداند که آیا ابراهیم ، حاضر است فرزندش، و هر چه را درگیتی دوست میدارد ، ویا بطور کلی عواطفش را ، برای « اجرای امر یهوه  ، برای عهد و میثاقی که با یهوه بسته است ، قربانی کند » . البته ابراهیم ، که فقط این پسر، یعنی اسحاق را دارد ، و آنرا با هزار عجز و لابه  از یهوه خواسته ، و در پیری که زنش دیگر امکان بچه  دارشدن نداشته  است ، با معجزه یهوه، آنرا یافته است . میان دلبستگی و مهربی اندازه اش به پسرش ، و حکم یهوه به کشتن او ، برگزیدن ، کار ساده ای نبوده است ، و حتما در راه  به کوه موریا  که آنجا میبایستی پسرش را قربانی کند ، دوزخی از عذاب داشته است . انتخاب میان یکی از این دوبرای هر موءمنی ، بسیار درد ناک بوده است .  این داستان ، از سوئی میرساند که یهودیها ، پیش  از این ، نخستین فرزندشان را برای یهوه ، قربانی میکرده اند ، و در این داستان ، مسئله قربانی کردن فرزند ، لغو و منتفی شده است . ولی اینداستانها ، معمولا چند نبشند ، و معانی گوناگون دیگر هم دارند . مسئله ابراهیم از داشتن این فرزند ، آن بود که یهوه با او عهد و میثاق بسته بود، که از فرات تا نیل را به فرزندان او می بخشد . معمولا اقوامی که از همه جا رانده شده و آواره بودند ،یا در سر زمینشان بسختی میتوانستند تآمین معاششان را بکنند ، به تصویر چنین خدایانی میپرداختند، تا آن الاه ، تصرف به عنفِ سر زمینهای اقوام و ملل دیگر را ، مقدس سازد، و به این تهاجم ، حقانیت ببخشد . «الله  »هم برای عربان ، درست همین نقش را بازی میکرد. مسئله ابراهیم از داشتن این فرزند، آن بود که یهوه با او عهد و میثاق بسته بود که از فرات تا نیل را به فرزندان او ببخشد ، و اگرابراهیم این فرزند را برای قربانی بکُشد ، پس این عهد و میثاق ، و به عبارت بهتر ، این معامله میان یهوه و او ، چه میشود ؟ پس یهوه ، حرف مفتی زده است ! این اندیشه ، ایجاد شک به میثاقی میکند که یهوه با او بسته است . پس همه روءیا وامیدش برای تصرف بخشی بزرگ از جهان آنروزبواسطه خانواده اش ، بباد فنا میرود . اینست که رویه دیگر داستان ، که « قربانی » است نمودار میشود . در این امتحان قربانی کردن فرزندش ، که نماد اوج دلبستگی ابراهیم به گیتی است ، مسئله ، مسئله ، « امتیاز یافتن در میان ملل » نهفته است . پس از اینکه کارد را به حلق اسحاق میگذارد ، و یهوه می بیند که ابراهیم در اجرای فرمانش ، جدی است ، میگوید بس است ، و گوسفندی را بجای اسحاق، برای قربانی می پذیرد . البته کشتن این گوسفند ، بیان آنست که من حاضرم هر زمانی هر کسی را که به آن در گیتی دلبسته ام ، قربانی حکم تو کنم . هر گونه دوستی ، هر گونه عاطفه عشقی را قربانی ایمان به تو بکنم .در فرهنگ ایران ، چنین گزینشی میان ایمان و عشق ، یا میان عشق به خدا و عشق به گیتی ، برضد اندیشه عشق است . ایمان در برابر عشق ، هیچ اعتباری ندارد .ولی با این آمادگی ابراهیم به کُشتن ، یا ذبح مقدس ، یهوه ، اسحاق را بر میگزیند تا خانواده او ، سپس شاهان جهان شوند ، وحق به مالکیت از فرات تا نیل را که در تصرف ملل دیگراست بیابند . پس، آزمایش ، رابطه مستقیم  با قدرت ، و حقانیت به قدرت و مالکیت جهان و یافتن امتیاز میان ملل و اقوام جهان دارد . الله هم عربان را با همان قربانی اسماعیل ( بوسیله همان ابراهیم ) ، امتیاز مالکیت برارض( سراسر روی زمین ) میدهد، از اینرو جهاد ، رسیدن به حقیست که الله به عربان و مسلمانان داده است . اینگونه امتیازاتی که این الاهان به این قربانیان خود داده اند ، سرچشمه بسیاری از مسائل سیاسی جهان ماست . امروز هم هر قدرتمندی ، با امتحان کردن وفاداری اشخاص به اوامر خود ، وفاداران را برای تعهد مقامات بر میگزیند . شخص امتحان شونده ، تا بع قضاوت شدن از قدرتمند است . صفتی و هنری که برترین ارزش را دارد ، همین ایمان و وفاداری به امر قدرتمند است ، نه استوار ماندن« در خردورزی خویشتن» . انسان ، برگزیده میشود ، وقتی قدرتمند ، وقتی الله یا یهوه ، انسان و افکاریرا که انسان میاندیشد ،وهمچنین سوائق انسان ، همه، مغلوب  خواستهای آن قدرتمند یا الله یا یهوه ، شده باشد . برگزیده شدن ، تابع اصل قدردتست . ویژگیهائی که قدرت برای تابعیت خود لازم دارد ، فضیلتهای دینی یا اخلاقی یا هنر واقعی شمرده میشوند . انسان حق ندارد در اجتماع ، گوهر خودش و خرخودش را نمودار و آشکارسازد ، بلکه آن چیزی از خودش و خردش و احساساتش را حق دارد آشکارسازد که در راستای اراده قدرتمند ( یهوه و الله و پدر آسمانی + حکومت ....) است . پس راه پیدایش خود، و جان و خرد خود ، درگیتی بسته میشود ، و این . پیدایش گوهر خود را ( که همان بهمن و ارتای در بُن خود بود) در گیتی ، ایرانیان ، « راستی » مینامیدند .راستی آن چیزی بود که ما امروزه آزادی مینامیم . جائی میشود راست بود و راست گفت که آزادی باشد . جائیکه آزادی نیست ، همه دروغ میگویند . الاهی که برای تنفیذ اوامرش ، آزادی انسان را میگیرد ، همه مردمان را دروغگو میسازد . در واقع ، با چیره شدن فضلتها و تقواها و ارزشهائی که این ادیان طالبند ، اجتماع بر پایه « دروغ و مکر و چنگ واژگونه زدن » نهاده میشود . چون قدرت ، سراسر اعمال و افکار و احساسات ما را با امتحان کردن ، کنترل و تفتیش میکند، تا آنها همه، راستای خواستهای قدرتمند را بگیرند . طبعا آگاهبودِ انسان ،پرده بر روی گوهرو خرد و احساس فطری حود ، از حق و داد ، میکشد ، وانسان ، دولایه و دو تو ، یعنی اهریمن و دروغ میشود . خرد و گوهر ژرف خود را تا بع قضاوت همیشگی مقتدری کردن ( چه الله و خلفایش با شند ، چه شاه و حاکم و دیکتاتوری باشد ) ایجاد ترس و وحشت و دل آشوبی و پریشان خاطری  فوق العاده میکند ، و نیروهای خرد را، از جنب و جوش باز میدارد . نه تنها آهسته آهسته ، کل نیروهای خرد را دچار وحشت میکند ، بلکه این ترس و وحشت ، از محصول عمل و از وسعت عمل نیز بی نهایت میکاهد . در همه ادیان نوری ، اجرای هر امر و نهی الهی ، انسان رادرفضای همیشگی « امتحان » میگذارد . انسان در همه اعمالش و افکارش و احساساتش و عواطفش ، همیشه جلوِ « ممتحن » ایستاده است . امتحان ، نه تنها با نبضان قلب ، با عرق کردن ، با لرزیدن همراهست ، بلکه  ایجاد اختلالات  فکری ، کاهش تمرکز ، گم کردن نظر اجمالی به کل ، شک ورزی در قوای خود، و فراموشکاری میکند . و بالاخره ، تنها چیزی که در میان آنها باقی میماند ، تفکراو توماتیک( خودکار ماشینی ) است . این شیوه تفکر اوتو ماتیک ، یا ماشینی و خود کارانه ، چیزیست که ایمان در واقع، از انسان میخواهد . این شیوه تفکر اوتو ماتیک ، درست متضاد با گوهر اصلی خرد آزاد است و ابتکار و نوآوری خرد سامانده ( نظم آفرین ) را از بین میبرد . به هر حال امتحان کردن ،برای یهوه و پدرآسمانی و الله مقتدر ، برای آنست که « مقدار لغزش از امر، یعنی سرکشی به قدرت» را بیابند . پس از این امتحان است که آن شخص یا آن قوم ونژاد، برای تعهد قدرت جهانی از آن الاه ،برگزیده میشود . و این ارث، از یهودیت به اسلام ،یا از یهوه به الله میرسد . جنگ و دعوای  الهیات اسلامی با الهیات یهودی ، بر سر اینکه ابراهیم ، اسحاق را قربانی کرد یا اسماعیل را ، تعیین « مسئله  امتیازِ حقانیت یافتن به قدرت در جهان » است . اگر مسئله، فقط قربانی کردن برای یهوه یا الله بود ، و اندیشه برگزیده شدن برای قدرت یابی نبود ، اسحاق و اسماعیل هیچ تفاوتی باهم نداشتند . ولی مسئله بنیادی این قربانی ، آنست که آیا یهود ، مالک فرات تا نیل میشود ، و حکام جهان را تعیین میکند ، یا عرب که خود را فرزندان اسماعیل میشمارند ، یا بالاخره امت اسلامی . واین مسئله ، امروزه از سر ، مسئله داغ سیاسی جهان شده است و در آینده نیز خواهد ماند . البته در آغاز، که عرب ، هویت خود را در اسلام یافته بود ،و به ایران هجوم آورد ، فقط امتیاز یافتن « عرب » مطرح بود ، ولی حالا ، امتیاز یافتن  « امت اسلامی » در حاکمیت بر جهان مطرح شده است . خوب دیده میشود که مسئله « آزمایش یا امتحان » که ما از مدرسه بیاد داریم ، در آغاز ، همان بخش « فرازین کوه یخ در دریاست » که هیکل غول آسایش زیرآب نهفته است .برآیندهای فاجعه آمیز این اندیشه ، آتشفشانیست که اگرهم برای زمانی خاموش باشد ، میتواند ناگهان در یک آن ، ازهم منفجر گردد، وسراسر جهان را زیر گدازه های خود بسوزاند . اینست که پیام فرهنگ ایران ، داروی درمان بخش این حریق ِ خطرناک یهودیت و مسیحیت و اسلامست .فرهنگ ایران ، اندیشه ای به کلی متفاوت ، ازپدیده « آزمایش » داشت که ادیان نوری و فرهنگ یونان  . باید در نظر داشت که این اندیشه آزمایش ، در ادیان سامی، و در فرهنگ یونانی که به ارث به جهان غرب رسیده است ، اکنون چیره بر سراسر دنیای سیاست و اقتصاد است ، و زندگی سیاسی و اقتصادی را در این کشورها معین میسازد . درک دقیق اندیشه « آزمایش » در فرهنگ ایران ، از سوئی در بررسیهای گوناگون در مقایسه با ادیان سامی ، و از سوی دیگر در مقایسه با فرهنگ یونان ، ممکن میگردد . مثلا ، داستان سیاوش ، متناظر با داستان ایوب در تورات و قرآن است ، که تفاوت فرهنگ ایران را در مقایسه این دو ( سیاوش + ایوب ) در پدیده « امتحان » بخوبی برجسته و چشمگیر میسازد . این بررسی در فرصتی مناسب ، دنبال خواهد شد .ولی اکنون میکوشیم که پدیده آزمایش را در رابطه با فرهنگ یونان بررسی کنیم که مرده ریگش به فرهنگ با ختر رسیده است ، و برخی میکوشند که  جلوه گریهای آن را بنام مدرنیسم و پست مدرنیسم  وارد ایران سازند . پیش از ورود در این بررسی ، باید پیش چشم داشت که « مفهوم آزمایش » در دوره ساسانیان ، به کلی معنای دیگر یافته بوده است، که آثارش در شاهنامه مانده است ، و معنای پیشین «آزمایش» را تا توانسته کوبیده و تیره و تار ساخته است .  اینست که در شاهنامه ، هرجا که این پدیده، در داستانی مطرح میشود ، بلافاصله  ، اندیشه اصیل نخستین ، با اندیشه بعدی که در دوره سانیان چیره بر اذهان شده بر اذهان شده بود ، چرکین و آلوده میگردد . از این رو باید همیشه در این متون ، به آلوده شدن و منحرف شدن اندیشه اصلی ، چشم انداخت ، و این دو را باز از هم جدا ساخت .« آزمایش » در فرهنگ ایران ، در اصل با « منش جوانی » گره خورده بوده است . این جوانست که دلیری و چابکی و تندی ،در رویاروئی با خطرها و امکانات نا شناخته تازه دارد ، و طبعا با گذر از این خطرها و شگفتیها و نوها ، چشم تیز بین پیدا میکند . این جوانست که با چابکی ، با یک دید ، از دور، خطر را می بیند،  و از رویا شدن با نوها و شگفتیهایش نمیترسد، و دلیراست که هنگامی در خطر افتاد ، درد را بشکیبد و خود را از مهلکه نجات بدهد . از این رو، چشمی که میتوانست در یک آن ، از دور و در تاریکی ، حتا یک مو را ببیند ، چنین بینائی را ، « دین » میخواندند . این مفهوم از « دین » ، که در اصل به چنین گونه معرفتی گفته میشد ، هنوز نیز ، در دین شت و در بهرام یشت ، باقی مانده است .این دید فوق العاده سریع ، از دور و در تلریکی  که میتواند یک مو ، یک چیز نا چیز ، یک لرزه کوچک آب را ببیند ، دین خوانده شده است . و در این دو یشتِ اوستا ، سه جانور به عنوان سه نمونه یا نماد این بینش ، برشمرده میشوند، که دید هر یک از این جانوران ، این همانی با بینش یکی از خدایان  داده شده بوده اند . : یکی کرکس است که این همانی با سیمرغ داده میشود، و « کر+کاس » چنانکه معمولا ترجمه شده است ، به معنای « مرغ مردار خوار » نیست . بلکه « کرک + کاز » به معنای مرغیست که به « کاز » یا به نیایشگاه فرازکوه ، که آشیانه سیمرغست ، پرواز میکند . کرک + کاز ، مرغ نیایشگاه خداست . سپس این مرغ در بهمن نامه ، از زرتشتیان ، بنام مرغ مردار خوار، زشت ساخته میشود + یکی اسب است  که میتواند حتا یک مو را در تاریکی ببیند + سوم ماهی کر است که میتواند لرزش یک موج را در هزاران فرسخ ببیند که البته این همانی با آناهیت دارد .  در بهرام یشت ، میتوان دید که این بینش ،به بهرام نسبت داده میشود . و از آنجا که بهرام ، بُن هر انسانیست ، طبعا ، هر انسانی در بُن خود ، چنین بینشی را دارد ، چون بهرام و ارتا ( سیمرغ ) که همان بهروج الصنم یا بهروز ( بهرام ) و صنم ( ارتا فرورد = سن ) هستند ، تخم هر انسانی هستند . فقط در آمایشهاست که باید این بینش انسانی ، پدیدار گردد . در هفتخوان رستم، که همان هفتخوان آزمایش است ، دیده میشود که رخش ، همین اسبی است که در تاریکیها می بیند . چنانچه در همان خوان یکم میآید که رستم :

دوروزه  به یک روز  بگذاشتی       شب تیره را دوز پنداشتی

برینسان پی رخش ببرید راه         بتابنده روز و ، شبان سیاه

این رخش است که وقتی رستم در خوابست ، یا به عبارت دیگر، چشمش تاریک و نابیناست ،شیر درّنده را که اصل آزاراست ، در نیستان می بیند . البته شیر ، نماد همان میتراس هست که آئینش استوار بر قربانی خونی بود( قربانی خونی کردن ، بستن میثاق یا پیماان ) . در واقع ، در خوان هفتمست که رستم ، با ورود در غار تاریک ، چشمش را میمالد و با آب چشم خودش ، چشمش را میشوید وبا از این شستشوی چشم خود است که دیو سپید را درتاریکی می بیند . غایت این گذر از خطرها و آزمایشها ،  رسیدن به همین چشم خورسید گونه است . او در واقع دنبال توتیا یا سرمه ای میگردد، که با ریختن در چشم کور ، چشم ، بینا و روشن میشود . در فرهنک ایران ، خورشید را را زاده از ماه میدانستند . روشنی از تاریکی ، پیدایش می یافت . پیدایش بینش از راه آزمایش و جستجو ، زاده از همین تصویر بود . این بود که خدایان بهرام ورام که بُن کیهان و انسان ( مردم) شمرده میشدند ، هردو اصل جویندگی بودند ، نه « عالم به کل علوم » .بینش خدا نیز در این فرهنگ ، « بینش از راه جستچو و آزمایش » بود . خدا که تخم بینش از راه جستجو بود ، بُن هر انسانی بود .در گذر از درون آزمایشها ، این بن جویندگی خدائی بود که انسان را به جستجو برای بینش میگماشت . یا به عبارت دیگر ، این خدا بود که در انسان ، میجُست . چشم ، ماهی بود که خورشید را میزائید.چشم کاوس و سپاه ایران کور شده بود ، چون کاوس و لشگرش ، بی اندازه خواه شده بودند و به اندیشه جهانگیری افتاده بودند ، وبی اندازگی ، چشم را کور میکند . رستم به هفتخوان خود آزمائی میرود ، و خود را در رویاروئی باردویدادهای نو به نو ، به خطر میاندازد ، و خود را در این نوهای خطرخیز میآزماید ، تا چشمش ، خورشید گونه گردد .خوب دیده میشود که آزمودن ، در فرهنگ ایران ، معنائی دیگر دارد . خدای ایرانی ، الله یا یهوه یا پدرآسمانی نیست که ابلیس را براِی آن بفرسند تا انسان را به محک امتحان بزند ، بلکه این خود انسانست که خودرا در گیتی میآزماید ، تا خدا ، تا بیینش خدائی از او پیدایش یابد . این خود انسان است که میخواهد از درون تاریکی آزمایشها و جستجوهای زندگی ، پدیدار شود ، یا به عبارت دیگر زائیده شود . این دین که بینش یا خدا در اوهست . دین یا دی ، در فرهنگ ایران ، امر و نهی ِ خدا یا آموزه خدا نیست ، بلکه خود خداست . این خدا یا دین ، در ژرفای اوهست، و با هستی او آمیخته است ، فقط با گذر از درون خطرها و خودآزمائیها در خطرها ست که این بینش یا دین دراو ، و از او پدیدار میشود .در گذر از هفتخوان آزمایش ، خدا ( سیمرغ ) از انسان پیدایش می یابد . دین ، بینشیست که با زایش از هستی خودانسان، کار دارد .حتا هیچ انسانی ، دین خود را نمیشناسد که به آن گواهی ( شهادت ) دهد . در این مفهوم دین ، واسطه و پیامبر و مظهر الاه ، جایگاهی ندارد . خدا= دین ، تخمیست که در هرانسانی هست . این مفهوم اصیل دین ، یا به عبارت دیگر ، این مفهوم فرهنگی دین ، با ادیان نوری ، پایمال و سرکوب شد ، چون اندیشه برگزیدگی یک واسطه ، بنیاد همه آنهاست . دانش و بینشی که پس از گذراز هفتخوان تجربیات بدست میآید ، در بُندهش ، « پس دانش » خوانده شده است . موبدان زرتشتی میگفتند که اهورا مزدا ، « همه دان » و طبعا « پیشد