برخى از جنبههاى روند جهانى شدن

 

  جمع آورى و تنظيم: دکتر امير طبرى

 

  رشد بىاندازه و بىسابقه مبادلات فرهنگى- علمى در اين مدت ١۵ تا ٢٠ سال گذشته به ويژه در زمينههاى فنى، حمل و نقل و در بخش وسايل ارتباط جمعى و جريان پيشرونده آن در سراسر کره زمين، نمايانگر تراکم و ازدياد تاثيرات متقابل و تداخل کنشها و واکنشهاى افراد و گروههاى انسانى است که فراى مرزها و محدوديتهاى جغرافيايى و محيط زيستى شکل مىگيرند. بازارهاى مالى و اقتصادى در آنسوى مرزهاى ملى و با در هم آميختگى هرچه بيشتر با سرمايههاى جهانى به يک " بازيگر بينالمللى" تبديل شدهاند. وسايل ارتباط جمعى همگام با نشر و پخش آرزوهاى نيکخوا هانه و دمکراتيک، به تبليغ کالاهاى مصرفى مىپردازند که عنوان صفتهايى چون "بىسابقه" و "باورنکردنى" براى چنين فراگيرى و نفوذى در پهنه گيتى، گوياى منظور و آشکارنده واقعيت نيست. نقطه چرخشگاه رويدادها در دوران کنونى، نه حکومتهاى محلى در اينجا و آنجا ، که " جهان" بعنوان يک " واحد " و " تماميت" در برگيرنده مىباشد. مجموعهى دگرگونىهاى دوران ما ، حکايت از جهانى شدن دارند که از اقتصاد، فرهنگ، سياست و دانش گرفته تا شکلگيرى آگاهىهاى فردى و جمعى را در بر مىگيرد. اما اين روند همه جانبه و عميق هرگز يکدست نبوده و نيست و به موازات آن تمايل به اختصاصى شدن/ کردن چشمگير است بطوريکه ما در سطح اين جريانشاهد بروز نوعى از واکنش دفاعى به شکل اختلاف در هنجارهاى اخلاقى و فرهنگى هستيم که از طرفى حاصل تمرکز جريان سرمايه در سه بلوک ژاپن، آمريکاى شمالى و اروپاى غربى مىباشد و از سوى ديگر ريشه در بعد فرهنگى دارد. فرهنگها در روند درازمدت تاريخى پديدار گشته و قوام يافتهاند و با تکامل هماره و هميشگى خود از طريق مادى ) فن، صنايع دستى، هنر( و معنوى ) جهانبينى، مذهب، سنت، ارزشها و علوم( شيوه زندگى و رفتار آدميان را تعيين مىکنند و با وجود نامرئى بودن به زندگى معنى داده و مسير آنرا مشخص مىنمايند. فرهنگها سيستمهاى باز هستند با قابليتهاى لازم براى پرورش عناصر مختلف و حتا مخالف که از طرفى هم با فرهنگهاى ديگر نزديکى پيدا کرده و روابط متقابل ايجاد نمودهاند. تمام فرهنگه اى بزرگ و ثروتمند، آميزهاى از فرهنگهاى گوناگون مىباشند. در بعضى موارد چنين بوده که فرهنگ غالب و پيروز در دوره کوتاه يا درازمدتى، ديگر فرهنگها را تحقير و يا حتا نابود کرده است ولى در دوران مدرن، درهم آميختگى فرهنگها با تمام شتابندگى و گستردگى که دارد در جهت جذب عناصر فرهنگى بالنده و انسجام آن در ساختمان فرهنگ تمام بشرى به پيش مىتازد و بيش از همه، دانسته يا ندانسته، تحت تاثير قاطع فرهنگ غرب شکل مىگيرد. اينکه فرهنگ و تمدن غرب در گوشه و کنار دنيا مرجعيت يافته و از آن الگوسازى مىشود بيشتر به اين خاطر است که غرب نگاه غيرجادوئى به طبيعت و جامعه داشته و آنها را توسط انسان قابل شناخت مىداند. انسان در آئين غرب، اجازه تغيير دادن را بخودش داده است. در دنيائى که انسان بايد بشناسد و دگرگون کند، باورمندى به توانائى هر فرد در آفرينش سرنوشت خودش، اصل بنيادينى مىشود که کثرت گرايى، احترام به حقوق بشر و دمکراسى را فقط تحمل نمىکند، بلکه تمنا مىکند، آنرا شجاعانه بر دوش گرفته و مىپذيرد. مدل زندگى غرب، در مقايسه با مدلهاى ديگر در نقاط مختلف دنيا ، موفقتر بوده و ميدانجذابيتهاى پنهان و آشکار آن، همه مرزها را در نورديده است. اين مدل زندگى با تمام درخشندگى، اما، داراى سايه تاريک و هولناکى است که خود را در فردگرائى افراطى ، درک و فهم تنگ نظرانه، مصرف گرائى بىرويه و اختلالهاى روانى-اجتماعى ناشى از گسستگىهاى عاطفى نشان مىدهد و افسوس که اين سايه د ر پس پرتو خيره کننده و پيروزمند مدل زندگى غربى در حال جهانگسترى است. با در نظر گرفتن اين نکته که پيدايش و گسترش شبکه الکترونيکى جهانى يکى از پايههاى وجودى روند جهانى شدن است، با اين واقعيت تلخ مواجه هستيم که تقريبن يک ميليارد نفر همنوعان ما سواد خواندن و نوشتن ندارند و در بسيارى از کشورهاى در حال رشد بدليل دسترسى نداشتن به شبکه جهانى و يا مشکلات زيربنائى اقتصادى و يا گرانى استفاده از اينترنت، از آن محرومند. به عبارت ديگر ، بخش بزرگى از مردم دنيا هنوز در" خارج از محدوده" اطلاعات و آگهانش بينالمللى بسر مىبرند که معنائى جز هر چه فقيرتر شدن کشورهاى محروم و عقب افتادن آنها از کاروان تمدن، ندارد. آگهانش و داشتن اطلاعات به يکى از مهمترين عناصر پايهاى پيشرفت پايدار تبديل شده است. اينترنت ايفاگر نقشهاى پيچيدهاى در زندگى انسانها شده است که تنها در مبادله دانستنىها و اخبار و يا آموزش افراد خلاصه نمىشود؛ جالب است که دمکراتهاى اندونزى پيروزى خود را بر سوهارتو ، مديون اينترنت مىدانند. البته محتواى اينترنت بخاطر قابل کنترل نبودن، از سوى جنايتکاران هم استفاده مىشود که نمونههاى آن فعاليت گروههاى فاشيستى و پورنوگرافى کودکان است. قوانين بازار آزاد، مهر خود را بر پيشانى وسايل ارتباط جمعى کوبيدهاند. سياست، ورزش و فرهنگ با تغييرات بازار بورس دچار نوسان مىشوند. رقابت براى تهيه و نفوذ در بازار فروش که به ويژه در دست کنسرنهاى آمريکائى، ژاپنى ، اروپائى و استراليائى متمرکز گشته، بطور " بىرحمانهاى " يکه تازى مىکند. کشورهاى در حال رشد به چشم بازار مصرف کالاهاى شرکتهاى چند مليتى نگريسته مىشوند و از همين جاست که بازار تبليغات در اين سرزمينها از خود کشورهاى صنعتى داغتر و پر رونقتر است. با ليبراليزه شدن صنعت حمل و نقل هوائى ، سرعت و حجم مبادلات فزونى يافته و همزمان سبب تسهيل جهانگردى شده بطوريکه فقط در آلمان تعداد توريستهائى که به نقاط دوردست سفر مىکنند به رشد سالانه بيش از سه برابر رسيده است که همراه تاثيرات مثبتى چون آشنائى با فرهنگهاى بيگانه ، از جمله باعث پيدايش بعضى ميکروبهاى مقاوم به واکسنها و شيوع بيمارىهاى متعددى همچون اِيدز و هپاتيت)زردى، يرقان وير وسى(گشته است. دستگاههاى تبليغاتى جهان در بوقهاى کرکننده خود، رويا و آرزوى رفاه زندگى غرب را در کشورهاى در حال رشد جار مىزنند ولى در همانجا و در همان حال ، تنها اقليت کوچکى از حداکثر امتيازها برخوردارند. پياده کردن مدل و شيوه زندگى غرب در کشورهاى در حال رشد در بهترين حالت فقط يک هذيانگوئى است و تازه اگر هم به فرض محال چنين شود ، مىتوانيم بر پايه دانش امروزى خود پيش بينى کنيم که از محيط زيست چيزى باقى نخواهد ماند و سياره ما در اندک زمانى نابود خواهد شد. به عبارت ديگر ، ادامه روند اين نوع از جهانى شدن دو امکان را مطرح مىکند: يا اين طرح شکست خورده و فقط يک اقليت کوچک، جهانى مىشود و يا در صورت موفقيت و جهانى شدن در ابعاد بزرگتر، محيط زيست نابود شده و اين طرح در خودش در هم شکسته مىشود. يعنى اين فرم از جهانى شدن در هر صورت با توجه به دانش امروزى چنان متناقض است که جهانى شدن را برنمىتابد. کشورهاى صنعتى بخاطر شيوه زندگى به غايت مصرفى و بىبندوبارى در استفاده از منابع ابرژى ، بيشترين سهم را در تخريب محيط زيست دارند و نه تنها سيستم و مدل زندگى آنها توانائى جهانى شدن را ندارد، بلکه عامل آسيبهاى جدى و غيرقابل جبران به کشورهاى در حال رشد هم هست. مدل تمدن غرب با سنتهاى جاافتاده در کشورهاى رو به توسعه در تقابل آشکار قرار دارد و بيخود نيست که بخشهاى سنتى و نيمه سنتى جوامع مذکور از اين مدل زندگى بعنوان تهاجم فرهنگى و امپريا ليسم فرهنگى نام مىبرند. شايد يکى از ريشههاى بنيادگرائى و تعصب کور نسبت به غرب در پوچ بودن وِعدههاى تبليغاتى و ناسازگارى آن با مشکلات واقعن موجود آن جوامع باشد. برجستهترين ويژگى روند جهانى شدن در دوران ما عبارت است از کثرتگرائى و رنگارنگ خواهى سياسى و اجتماعى. چنين دستاوردى که برپايه آخرين دانستههاى تاريخى، علمى و فنى است به يگانه شانس بقاى " خانواده بشرى " تبديل شده است ولى از آنجا که در وراى رنگارنگ خواهى، نوعى از به پرسش گرفتن باورهاى بديهى نهفته است، آمادگى براى کشمکشهاى گوناگون به ويژه در کشورهاى عقب ماندهتر در هيچ زمينهاى کمتر نخواهد شد. همگام با اين روند ، شاهد گسترش جهانى پديده مهاجرت هستيم که مطابق آمار سازمان ملل بيشترين انگيزه آن پيدا کردن کار و تهيه امکانات مناسب شغلى و خانوادگى مىباشد. طبق همين آمار، تعداد مهاجرين در ميانه سالهاى دهه ١٩٩٠ ميلادى بيش از ١٢۵ ميليون نفر بوده است و همچنان رشد بالارونده نشان مىدهد. مسير مهاجرت از کشورهاى فقير به کشورهاى صنعتى است و اين کشورها هم بدليل ترس از ناهمگونى فرهنگى و اجتماعى و درگيرىهاى ناشىاز آن و همينطور براى جلوگيرى از ورود جنايتکاران و تامين امنيت داخلى خود، دست به اقدامات شديد و محدود کننده در جهت کنترل اين روند زدهاند. با پايان يافتن دوران جنگ سرد بين شرق و غرب اروپا، تئورىهاى مختلفى پا به عرصه گذاشتهاند که مرکز توجه همگى آنها فرهنگ و يا فرهنگ- محورى است. " فوکويام ا " در سال ١٩٩٢ از " پايان تاريخ " سخن مىراند که بواسطه سرورى جهانى فرهنگ غرب، پديدار مىشود. " هانتينگتن " طراح " نبرد فرهنگها " مىگردد و ناآرامىهاى آينده را ناشى از برخورد فرهنگها مىبيند. " لپهنيز " در مقاله " پايان فخرفروشى" معتقد است که اينگونه تئورىها " واکنشهاى هيجانى " بيش نيستند که ناشى از" تجارب منفى مدرنيت غرب " بوده و پايه در ترس نسبت به شکلگيرى خودآگاهى فرهنگى بيگانگان دارند. " باربِر" در سناريو خود، آينده جهان را " بازگشت به دوران قبيلهاى" مىداند که بنيادگرائى محبوبيت يافته و قتل ، خونريزى و برادرکشى اجراى وظيفه خواهد بود. " مک ورلد" صدور فرهنگ و همگونى کامل جوامع بشرى را پيشبينى مىکند. " روفين " اما، جه ان آينده را در دو قطب کاملن جداگانه تصور مىکند که شامل اوج تمدن در شمال و بربريت کامل در جنوب باشد. تمام اين تئورىها به تفاوتهاى موجود فرهنگى خيره شدهاند ولى ما مىدانيم اين اختلاف و تنوع براى بشريت همچون گنجينهى معنوى است که بايد پاس داشت. فرهنگها هرگز تک بعدى نيستند و اتفاقن نقاط اشتراک آنها بيشتر و غالبتر است. " کروتز" تنوع فرهنگى را شانسى بزرگ براى بشريت ارزيابى مىکند. براى او شکلهاى مختلف فرهنگى، نمايانگر وجود راههاى گوناگون براى" خوب و درست زندگى کردن " هستند. با فروپاشى سيستم سوسياليستى واقعن موجود و پايان جنگ سرد در سال ١٩٨٩ ميلادى، اميد تازهاى مبنى بر جهانگيرندگى اقتصاد و مدل زندگى غرب پيدا شد به اين معنى که دستاوردهاى کليدى غرب مانند دمکراسى، حقوق بشر و مدل حکومتى حقوقى-دمکراتيک جهانگير شوند و به ويژه توسعه شبکه الکترونيکى جهانى بايد اين امر را ممکن مىساخت، ولى واقعيت که کوبندهتر بود از اين خيالها پيشى گرفت. شبکه اينترنت به نيروهاى دمکرات جهان خدمت بزرگى نموده ، آنها متحد و هوشيارتر شدهاند. حکومتها قدرت و نفوذ خود را براى کنترل امور بطور روزافزون و مداوم از دست مىدهند و البته اين به معناى حذف يا پايان وجود حکومتها نخواهد بود و آنها تا آينده دوردست هنوز حضور خواهند داشت ولى با کيفيتى غير قابل مقايسه با آنچه که هستند. مشکل کنونى مربوط به غلبه بازار و قدرتهاى اقتصادى بر سياست مىباشد. سياست نقش درجه دو را بازى مىک ند و همين سبب کاهش اعتماد مردم به سياستمداران و در نتيجه پژمردگى فرهنگ سياسى شده است. سياست در زمينه مهار و تعيين چارچوب براى رقابت در بازار آزاد هنوز قابليتى از خود بروز نداده است و از همينروست که افراد بشر در برابر رقابت لجام گسيخته بى پناه ماندهاند و آفتهائى چون رشوهخوارى، استثمار، کلاهبردارى و انواع ديگر فساد از کنترل موءثر خارج شدهاند. با اين همه، شواهد و مدارک موجود هر دو ديدگاه افراطى يعنى شيفتگى و همچنين مخالفت بنيادگرايانه با روند جهانى شدن را غيرقابل پذيرش مىکنند. برنامه مرکزى روند جهانى شدن را مىتوان اينگونه بيان نمود: " توسعه پايدار و همخوان با محيط زيست " که در کنفرانس سازمان ملل متحد در س ال ١٩٩٢ در ريودوژانيرو تصويب شده و حکومتهاى جهان به تبعيت از آن موظف گرديدهاند. در جهان رنگارنگ، هر کنشى متاٴثر از جهانشمولى از يکسو و ويژهگرائى از سوى ديگر است ولى حالت برزخگونهاى هم در اين ميان هست و آن اينکه هرچه کنش داراى مختصات مشخصتر شده و وابستگى مادى- معنوى بيشترى بيابد، از قابليت و بُرد جهانشمولى آن بيشتر کاسته مىشود. " والتزر" براى حل مشکل بر اين عقيده است که ما مثلن با دو نوع اخلاق سروکار داريم: اخلاق سخت )متراکم( و اخلاق نرم )نا متراکم( که " به روشهاى کاملن جداگانهاى شکل مىگيرند ولى به هم مربوطند" . اخلاق سخت بيانگر حداکثر اخلاق است که در فرهنگهاى متفاوت ساخته شده و از پيکرپارههاى زنده آنها به حساب مىآ يد. مکان واقعى پيدايش اين اخلاق را بايد در فرهنگهاى مشخص جستجو نمود. اين اخلاق بنيان و ريشه اخلاق نرم است که همان اخلاق جهانى باشد، اخلاقى که " بطور آزاد شناور نيست" و هميشه نوعى برداشت از اين يا آن اخلاق سخت است که تحت شرايط لازم به درجات متفاوت نرمتر مىشود. براى رسيدن به "هسته مرکزى اخلاق" که در تمام فرهنگها هرچند با درجههاى گوناگون ولى مشترک باشد، " والتزر" با پيروى از " روتلندر" طرح " جهانشمولى آنالوگ " را ارائه مىدهد که با کمک آن" همبستگى جهانى نرم" و خاستگاه آن يعنى "همبستگى جهانى سخت" را نمايش مىدهد. ارتباطهاى گروهى و فرهنگى بينالمللى، آگاهانه يا ناآگاهانه در چارچوب چنين معيار جهانى جريان دارد. هيچ فر هنگى نمىتواند به تنهائى، يک فرهنگ جهانى باشد. اکنون فرهنگ غرب بنابر دليلهاى زياد، در اساس ، آموزگارانه است با اين ديد که بايد بديگران آموزش داد ولى آينده اين فرهنگ بطور عمده به قابليتهاى يادگيرى آن بستگى دارد. گفتگوى بين فرهنگها براى درک ارزشهاى موجود و يافتن نقاط مشترک تنها هنگامى موفقيتآميز خواهد بود که شرکت کنندگان در چنين گفتگوئى يکديگر را آنگونه که هستند به رسميت بشناسند و آماج اوليه آنها رسيدن به يک کارپايه عملى مشترک باشد. براى زدودن تنشهاى ناشى از فاصلههاى فرهنگى-اخلاقى در سطح جهان، بايد همراه حل اختلافات با هدايت سياسى جريانات بدنبال تعديل مشکلات اقتصادى بود. پيشرفت اقتصادى تنها هنگامى بسود همگان خوا هد بود که سياستهاى اقتصادى و اجتماعى يکديگر را پشتيبانى کنند: تعيين و تثبيت چارچوب فعاليتهاى اقتصادى در شکل ناوابستگى مراکز مالى ، کنترل و نظارت دقيق بر امور بانکى، کنترل مخارج دولتى، مبارزه با تورم ، آينده نگرى در سياستگزارىهاى صنعتى، توجه به سرمايههاى انسانى)سلامتى، آموزش عمومى و حرفهاى، پرورش(، مبارزه با فقر مطلق و تجزيه و تحليل سيستمى تمامى " سرمايههاى اجتماعى" از ارکان سياستگزارىهاى اجتماعى هستند و البته در آنجا که اجراى آنها در سطح ملى با موانعى برخورد کند، بايد امکانات جهانى را براى پاسخگوئى به آن مشکلات سازماندهى کرد. شيوه کنونى توليد اقتصادى بخاطر خطى بودن و طمعورزى بىحساب براى افزايش کمى محصولات، بسي ار " تجاوزکارانه" است و بايد با پيگيرى تصميمات سازمان ملل متحد مبنى بر توسعه پايدار و همخوان با محيط زيست، شيوه دايرهاى توليد را برگزيده و جانشين نمود، شيوهاى که به ريتم زمانى و چرخه مواد در طبيعت و محيط زيست احترام گذاشته و در هماهنگى با آن باشد. وظيفه تبديل روش توليد کنونى بر عهده کشورهاى صنعتى پيشرفته است که بر خلاف کشورهاى فقيرتر، چشمپوشى و يا محدود کردن استفاده از بعضى منابع طبيعى موجود باعث رکود اقتصادى آنها نخواهد شد و همزمان با کاهش آشفتگى درطبيعت، پيامدهاى احتمالى در اين کشورها کاملن قابل تحمل خواهد بود.

 

 

ParsNegar II
Use Microsoft Internet Explorer 5+ to view this page.