نيروهای سياسی و ساخت قدرت تمركزگرا
* گرايش
به تمركزگرايی
از شاخصهای
اساسی قدرت
در جوامعی
چون ايران
است. ساخت
قدرت به گونهای
است كه طی
فرايندی نه
چندان طولانی
، صاحبان آن
رو به تمركز
آورده و نمیتوانند
بر اين روند
غلبه يابند
* فقدان
نيروهای رقيب
حكومت، سبب
میشود ويژگی
اساسی قدرت،
خود را بر
حكومت و
صاحبان آن
مستولی ساخته
و حكومتی
تمركزگرا
پديد آيد
مسعود
خيرخواه
يكشنبه ۳ فروردين ۱۳۸۲
اشاره:
حذف تكثرگرايی و گرايش به انسداد سياسی در تاريخ انديشه سياسی جامعه ايران به دور از پارهای استثنائات، نياز به شناخت زير ساختهای شكلگيری قدرت مشروع را ايجاد كرده است.
اين نوشتار به اين میپردازد كه ثبات نظام سياسی جز با كسب مشروعيت منتج از اعتماد مردمی ، كارآمدی در امر حكومت و پذيرش كثرتگرايی در قدرت حاصل نمیگردد.
گرايش
به تمركزگرايی
از شاخصهای
اساسی قدرت
در جوامعی
چون ايران
است. ساخت
قدرت به گونهای
است كه طی
فرايندی نه
چندان طولانی
، صاحبان آن
رو به تمركز
آورده و نمیتوانند
بر اين روند
غلبه يابند.
اگر از
استثنائات
اين قاعده،
همچون دكتر
مصدق، چشم
بپوشيم،
مشاهده خواهد
شد كه بسياری
از نخبگان
سياسی بدون
آن كه پيش از
دستيابی به
قدرت تصميم
به تمركزگرايی
داشته باشند،
پس از صاحب
شدن قدرت، در
گردونهای
گرفتار میآيند
كه متمركز
شدن قدرت
نتيجه جبری
آن است. بدين
ترتيب، قدرت
و به عبارتی
حكومت، مدفن
نيروهای
آزاديخواهی
است كه از
موضع
اپوزيسيون به
موضع حكومتی
میرسند.
در اكثر
مقاطع تاريخی
، حذف صاحبان
قدرت توسط
نيروها و
نخبگانی
انجام گرفته
كه سخت معتقد
و پايبند
مفاهيمی چون «مشاركت»،
«تكثرگرايي»، «توسعه
سياسي» و… بودهاند،
اما زمانی كه
قدرت را در
اختيار میگيرند
نمیتوانند
قانون حاكم
بر قدرت (تمركزگرايي)
را تغيير
داده و بر آن
غلبه كنند.
چنين جريانات
و نخبگانی يا
در درون قدرت
و قانون آن
استحاله و يا
در صورت
مبارزه با آن
به سرعت از
صحنه قدرت
حذف میشوند.
بنابراين
قدرت، درگير
دوری میشود
كه در آن
نيروهای
تمركزگرا
توسط جريانات
مشاركت جو و
تكثرگرا حذف
شده، ولی
همين جريانات
با حضور در
صحنه حاكميت،
مغلوب «كرد»
تمركزگرای
قدرت شده و پس
از آن خود به
وسيله
نيروهای تكثرگرا
از قدرت كنار
گذاشته میشوند
و… شكسته شدن
اين دور و به
عبارتی
دگرديسی ساخت
تمركزگرای
قدرت و تبديل
آن به تكثرگرايی
به عوامل
گوناگونی
بستگی دارد،
مولفههايی
چون فرهنگ
سياسی مردم،
ماهيت و شكل
ارتباط سياسی
، تحولات بينالمللی
و نيروهای
اپوزيسيون
هريك به نحوی
در اين تحول
موثرند. در
همين حال، بيترديد،
اصليترين
عامل اين
تحول تلاش
نيروهای
سياسی بيرون
از حكومت است
كه جهت سهم
بردن از قدرت
رقابت میكنند
و در يك تقسيمبندی
كلی ،
نيروهای درون
نظام و بيرون
از نظام
سياسی (نيروهای
«در» و «بر» نظام)
را در بر میگيرند.
بر اين اساس
نيروهای درون
نظام، شامل
حركتهايی است
كه گرچه برای
دستيابی به
قدرت با
حكومت متمركز
و به عبارتی
ساخت
تمركزگرای
قدرت مبارزه
میكنند، اما
چار چوبهای
اساسی نظام
سياسی موجود
را پذيرفتهاند.
بديهی است
طيف ديگر،
جريانی است
كه هم نظام و
هم حكومت را
هدف قرار
داده است.
حال اگر به
چهار سال قبل
باز گرديم،
خواهيم ديد
كه شرايط
حاكم بر
جامعه نشان
از آن داشت كه
نيروهای «برنظام»
(خارج از نظام)
تأثيری در
فروپاشی ساخت
تمركزگرای
قدرت نداشتهاند
و در مقابل
اثر بخشی
جريانات درون
نظام و بيرون
از حكومت، در
اضمحلال اين
ساخت بسيار
حائز اهميت
بوده است.
اين جريانات
با اعتقاد به
مبانی و اصول
كلی حاكم بر
نظام سياسی
موجود و با
مشی مسالمت
جويانه، خود
را وارد
معادلات قدرت
كرده و سعی
دارند با
بهرهگيری از
ابزار مشروع
و قانونی بر
تصميمگيريهای
سياسی تاثير
گذارند.
مبارزه برای «قدرت
بيشتر» كه از
سوی حكومت و
نيروهای
بيرون از
حكومت (و در
عين حال درون
نظام) جريان
میيابد باعث
میشود حكومت
تحت فشار
قرار گرفته و
بخشی از
قدرتش را به
رقبای خود(نيروهای
بيرون از
حكومت)
واگذار كند.
پيامد اين
روند تحديد
قدرت تمركزگرا
و در واقع
زوال تدريجی
ساخت تمركزگرای
قدرت است.
گر چه
نيروهای
بيرون از
حكومت، اگر
خود صاحب
حكومت شوند
در ساخت
تمركزگرای
قدرت محصور
شده و در آن
گرفتار میشوند،
اما آنچه اين
فرايند را
ضربه پذير میسازد،
تنوع و تكثر
نيروهايی است
كه بيرون از
حكومت به
دنبال سهم
بردن از قدرت
هستند.
در واقع
تعامل همين
نيروها با
حكومت است كه
به قدرت تكثرگرا
میانجامد.
فقدان
نيروهای رقيب
حكومت، سبب
میشود ويژگی
اساسی قدرت،
خود را بر
حكومت و
صاحبان آن
مستولی ساخته
و حكومتی
تمركزگرا
پديد آيد.
رهايی از اين
وضعيت تنها
در صورت وجود
نيروهای خارج
از حكومت
ميسر است و
قواعد حاكم
بر سياست حكم
میكند كه
بپذيريم بيوجود
اين نيروها
نمیتوان
اين انتظار
را از حكومت
داشت كه خود
به اضمحلال
ساخت
تمركزگرای
قدرت دست
يازد. اين امر
به دور از
عقلانيت است
كه فروپاشی
اين ساخت را
از نهادی (حكومت)
انتظار بكشيم
كه خود در آن
گرفتار میباشد.
تحول ساخت
متمركز قدرت
و به تبع آن
حكومت، تنها
تحت فشار
نيروهايی است
كه در شرايط
كنونی جامعه
ما در چار چوب
اصول و مبانی
نظام، به
دنبال مشاركت
در تصميمگيريهای
سياسی و به
بيان ديگر
سهم بردن از
قدرت هستند.
نكته پايانی
آن كه به دليل
ناهمگونی
شرايط فرهنگی
، سياسی و
اجتماعی
جامعه ما با
تخريب،
نيروهای
سياسی ، مشی
خود را در
قالبهای
گوناگونی به
جز حزب به
منصه ظهور میرسانند
كه مطبوعات
مهمترين آنها
هستند. اين
نشريات نقش
ويژهای در
اضمحلال ساخت
تمركزگرای
قدرت دارند و
به همين
ترتيب با
پيدايش قدرت
متكثر،
حكومتی تكثرگرا
پديد خواهد
آمد كه
مهمترين
پيامد آن،
ثبات هر چه
بيشتر نظام
سياسی است ؛
ثباتی كه هيچ
گاه در
چهارچوب قدرت
تمركزگرا و
حكومت متمركز
معنا و مفهوم
ندارد.