يقين ، بى گمانى ، قطعيت ﴿Gewissheit ,certainty﴾ ׳

 

 

ويژه گى آنچه بدون ترديد دانسته و پذيرفته شده است. ׳

در حالى که يقين و بى گمانى موجود در " باور" و " ايمان" داراى درون مايه هاى ذهنى است، يقين در علم و دانش داراى عينيت است. يقين بدست آمده نسبت به يک چيز ممکن است بدون واسطه و بطور شهودى باشد و يا با واسطه و از طريق مطالعه و بررسى هاى تاريخى و منطقى گزارش ها کسب شود. دکارت انديشيدن را ﴿در جمله مى انديشم، پس هستم﴾ بنيان قطعيت شناخت دانست. ׳

يقين کامل و مطلق ﴿بدور از هر گونه شک و ترديد﴾ مورد ادعاى فلسفه نبوده و نيست. چنين يقين مطلقى، تنها يک ايده آل قابل فرض است. يقين در زندگى واقعى و عمل روزمره، مشروط به نظرداشت هاى اخلاقى و مسئولانه تک تک کنش گران است. ׳

 

نکته اى در مورد فونداسيوناليسم و فوندامنتاليسم : ׳

 

 فونداسيوناليسم، مفهومى در تئورى شناخت است و به سيستم هاى فکرى گفته مى شود که بر بنيان يقين به يک باور مرکزى و اصلى استوار هستند، بطورى که ساير باورها از آن ناشى شده و يا متکى به آن باشند. اين باور ﴿بعنوان هسته مرکزى در آن سيستم باورها﴾، نسبت به هر گونه شک و ترديدى مقاومت نشان داده و خود را بدور از اشتباه مى داند. ׳

 فوندامنتاليسم، اما، خشک مغزى سياسى مذهبى است که بعنوان اعتراضى به جامعه مدرن شکل گرفته و بر عليه روشن گرى موضع دارد. فوندامنتاليست ها در صدد اجراى راديکال سنت ها بوده و وضع موجود را خطرى براى باورها و يقين هاى خود مى دانند. آنها تعريف هاى جديد و يا باز تعريف سنت ها در جامعه مدرن را گناه نابخشودنى مى بينند. ابراز خشونت نسبت به مدرن و مدرنيت، ويژه نماى فوندامنتاليسم و در همان حال، تبلور نا اميدى و ناتوانى آن در دنياى امروز است. ׳

فونداسيوناليسم ﴿foundationalism﴾، فونداسيون به معنى شالوده، اساس. ׳

فوندامنتاليسم ﴿fundamentalism﴾، بنيادگرايى. ׳

دو مفهوم با بار معنايى کاملن متفاوت هستند که بايد در ترجمه ها بدان توجه داشت. ׳

 

 

٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭