وجدان ﴿Gewissen ,conscience﴾ ׳
داورى درونى کنش ها و تصميم هاى انسانى توسط خود انسان که عنصرى درونى بوده و در چارچوب فرديت فرد، تجربه و احساس مى شود. ׳
وجدان هر کنش گر، خواهان دليل آورى و بر حق بودن گفتار، کردار و پندار خود اوست. ׳
وجدان مى تواند در هر سه زمان تصميم گيرى يا انجام کنش ﴿پيش، پس و در همان حال﴾ حاضر باشد. ׳
درون مايه وجدان، نيکى و نيک خواهى است. تصوير نيکى در وجدان، فرآورده روندهاى پيچيده اجتماعى، شخصى و مذهبى است که در دو مفهوم کلى آزادى خواهى و انسان گرايى تجلى و نمود مى يابد. روند اجتماعى شدن با يادگيرى زبان آغاز مى گردد و به کودک ارزش هاى خوب و بد آموخته مى شود. کودک همپاى استفاده از زبان، با ممنوعه ها و مجازها برخورد نموده و آنها را مى شناسد. ׳
تجربه هاى موفق و يا ناموفق که همراه تشويق و تنبيه هستند، در نهايت سبب جاى گيرى کودک در واقعيت اجتماعى مى شوند. مطابق آموزش هاى فرويد، بخش " من برتر" شخصيت که نقش وجدان را ايفا مى کند، به همين صورت شکل مى گيرد. ׳
بر پايه شناخت هاى جديدتر، مانند نظريه اريکسون، کودک تنها تحت تاثير نيروى دستور دهنده و فرمانبرى خواه ﴿والدين، سرپرست ها﴾ نيست که ايده آل هاى خود را شکل مى دهد، بلکه آن را با دريافت هاى کاملن شخصى خود نيز هماهنگ مى نمايد. يعنى وجدان کودک، برگردان مو به موى هنجارهاى اجتماعى پيرامون او نيست. او داده هاى اجتماعى و برداشت هاى شخصى خود را در يک ميدان ديگرى به چالش مى برد: اراده و خواست خود او به عنوان يک کنش گر و خودمختار. ׳
هرگاه نتيجه اين چالش با واقعيت ناسازگار باشد، رفتارها و يا جهت گيرى هاى به وجود آمده را به عنوان ناهنجار و يا بيمار مى شناسيم. براى مثال، ممکن است فرد در حال رشد، ميان خواست غيرقابل پذيرش خود از يک سو، و احساس گناه بيش از اندازه در تحقق آن، از سوى ديگر، دچار سردرگمى و پريشانى گشته و به ناراحتى وسواس مبتلا شود. ׳
وجدان هم چنين ممکن است فرد را به خيرخواهى هاى گزاف گرايانه بکشاند، که نتيجه آن سرخوردگى است و آن فرد خود را " قربانى شده" مى بيند. فرويد، روان نژندى وسواس را قربانى مازوخيسم اخلاقى ناميد. بنابر اين، وجدان مى تواند دچار کارکردهاى بيمارگونه هم بشود. ׳
هر گاه توجه داشته باشيم که همواره يک فرد به تنهايى است که با وجدان خود روبرو مى شود و در نتيجه اين امکان وجود دارد که او وجدان خود را، در شرايطى که منافع ايجاب کند، توجيه نموده و يا با ظاهرسازى بپوشاند. ׳
از همين جاست که گفتمان و ارتباط با ديگر انسان ها يک اصل پايه اى در نشان دادن وجدان درست است و بايد از اين راه به درستى و کمال وجدان هاى فردى يارى رسانده شود. ׳
توجه داريم که گفتمان به معنى سلب مسئوليت افراد و يا واگذارى وجدان آنها به جمع نيست: تنش ميان وجدان فردى و هنجارهاى عمومى در همان حال بازتاب نقش تاثيرگذار، جداگانه و گاه متضاد فرد و جمع است که بايد هر دو آنها را محترم شمرد. ׳
در دمکراسى ها، وجدان را آخرين مرجع دانسته و تصميم گيرى نهايى را بر عهده وجدان گذاشته اند. ׳
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭