فايده باورى ، اوتيليتاريسم ، يوتيليتاريانيسم ﴿utilitarianism﴾ ׳
از واژه لاتين به معنى فايده، منفعت، سود. ׳
فايده باورى شاخه اى از اخلاق هنجارى است که مهر اخلاق سودمندانه را بر پيشانى دارد. ׳
اين جريان فکرى به طور عمده در انگلستان و از ريشه هاى امپيريستى راسيونال شکل گرفته و تکامل يافته است. ويژگى اخلاقى فايده باورى در پرنسيپ سودمندى و سودآورى است. ׳
مطابق اين انديشه، پيامدهاى يک کنش را بايد بر پايه خوش بختى همه ى شرکت کنندگان مربوطه در آن کنش سنجيد. براى تعيين اين پرنسيپ اخلاقى بايد به چهار اصل اساسى توجه داشت: ׳
-١ کنش ها نه بر پايه خودشان، بلکه بر اساس پيامدهاى آنها داورى مى شوند. اين اصل در برابر روش باياشناسانه ﴿وظيفه شناسى﴾ قرار مى گيرد. ׳
-٢ پيامد يک کنش بر پايه سودمندى و فايده اى که دارد، مورد سنجش و داورى واقع مى شود. يعنى ارزش درونى و کيفيت اخلاقى آن کنش مطرح نيست و تنها به اندازه سودبخشى پيامدهاى آن اهميت داده مى شود. ׳
-٣ سودمندى يک کنش، در پاسخ گويى آن به نيازها و علاقه هاى انسانى ديده مى شود. ׳
خوش بختى و خوش بخت شدن بر عهده هر يک از افراد است و در وابستگى به انتظارهاى شخصى آنهاست. ملاک و سنجه اين خوش بختى هم در ميزان خوشى و رضايت بوجود آمده است ﴿ و يا ميزان کاهندگى غم و درد ناشى از کنش﴾. ׳
-۴ خوش بختى يک فرد يا گروه تعيين کننده نيست، بلکه آن خوش بختى، بايد براى همه ى کسانى که به نوعى در آن کنش سهيم بوده و يا مربوط هستند، تامين شود. ׳
فايده باورى با اعلام اين اصل، در برابر خودمدارى ﴿اگوييسم﴾ قرار مى گيرد. ׳
اپيکور و آتريستيپ را مى توان از پيشگامان فکرى فايده باورى دانست. ׳
تدارک فکرى اين جريان توسط هابس، هيوم، پريستلى، ... انجام گرفت و جرمى بنتهام آن را به طور جداگانه و مستقل مورد بررسى معناشناسانه و دقيق فلسفى قرار داد. ׳
نوشتارهاى بنتهام در اين زمينه، بعنوان پايه فکرى اصلاحات سياسى و اجتماعى، به فراوانى استفاده شده است. محاسبه هاى هدونيستى بنتهام الهام بخش تئورى هاى اقتصادى رفاه اجتماعى بوده اند. ׳
بعد از او، جان استوارت ميل با تفاوت گزارى ميان لذت هاى عالى و پست، کمک بزرگى به تکامل اين نگرش نمود. سيدويک با ديد تجديد نظرانه خود، از نمايندگان ممتاز و کلاسيک فايده باورى است. ׳
فايده باورى در نيمه آغازين سده بيستم مورد انتقاد شديد انديشمندان بود، ولى بعدن از شدت انتقادها نسبت به آن کاسته گرديد. ايراد و اعتراض اصلى به فايده باورى را در نديدن اعتبار وظيفه هاى اخلاقى ﴿مانند قول دادن، بازپس دادن وام ها،...﴾ مى دانستند، وظيفه هايى که بدون وابستگى به سود و يا رفاه اجتماعى، هميشه داراى اعتبار هستند. فايده باورها جهت پاسخ گويى به اين مشکل، ويژگى سودمندى را نه براى يک کنش به تنهايى، بلکه براى دسته و گونه اى از کنش ها در نظر گرفتند: ׳
کنش هايى اخلاقى و مجاز هستند که در خدمت رفاه اجتماعى باشند. تعيين اين کنش ها در سه مرحله انجام مى گيرد: ׳
-١ جستجو و يافتن آن نوع زندگى که با خوش بختى و خوش بخت شدن همخوان باشد. ׳
-٢ ترسيم قاعده ها و اصول در چارچوب آن زندگى. ׳
-٣ کنش بر پايه آن قاعده ها و اصول. ׳
البته اين مشکل همچنان وجود دارد که فايده باورها در برابر برخى از هنجارهاى اخلاقى قرار مى گيرند: مطابق اصول جهانى حقوق بشر، هر فرد انسانى داراى حقوقى است که حتا جهت رفاه ديگرى هم نمى توان آنها را ناديده گرفت و يا آسيب زد. ׳
در اينجا، فايده باورها از اصل عدالت اصلاح گر ﴿corrective justice﴾ کمک مى گيرند ﴿ولى اين اصل بيشتر نقش توزيع کنندگى دارد﴾. ׳
قدرت فايده باورى در اين است که اصل سودمندى ﴿عنصر راسيونال﴾ را با شناخت امپيريستى پيامدهاى کنش و اهميت آن براى رفاه عمومى را به هم پيوند داده است. همچنين، وظيفه هاى اخلاقى که در چارچوب فايده باورى مطرح مى شوند، با اخلاق و باورهاى اخلاقى که براى مردم عادت شده اند، در همخوانى است. انتقاد اصلى به فايده باورى را مى توان چنين بيان نمود: ׳
اين ديدگاه براى اجراى عدالت راه حل مناسبى ندارد و مشکل هاى اخلاقى را تنها در رابطه انسان ها با يکديگر مى بيند. در اين جريان، رابطه اخلاق انسان با خودش ﴿وظيفه اخلاقى﴾ مطرح نيست. ديگر اينکه، پرنسيپ سودمندى در دليل آورى و استدلال اخلاقى ناتوان است. ׳
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭