طبيعت باورى ، ناتوراليسم ﴿naturalism﴾ ׳

 

ناتوراليسم ديدگاه فلسفى است که طبيعت را چون وجودى يگانه و اصيل ترين و بالاترين شکل هستى و دربرگيرنده مفهوم هاى روح و آفرينندگى مى داند. با اين تعريف، طيف گسترده اى از انديشمندان داراى گرايش هاى ناتوراليستى بوده اند: اپيکور، رواقيان، برونو، هابس، گوته، انديشمندان رومانتيک، جانبداران فلسفه زندگى، مارکس، نيچه، روسو، کنت، ... ׳

 طبيعت باورى در جامعه شناسى با اصالت دادن به طبيعت و تکيه به سازه هاى زيستمانى در نيروهاى اجتماعى، نمود دارد. ׳

در مذهب به شکل همه خدا انگارى ﴿پان ته ايسم﴾ بروز مى نمايد و در هنر، تجربه روانى را بازتاب واقعيت هاى طبيعى دانسته و يا در قالب طبيعت نگارى بيان مى شود. ׳

ناتوراليسم اونتولوژيک ﴿ که بعنوان ماترياليسم هم بکار رفته و نخستين جانبدار مشهور آن دمکريت است﴾، وجود نيروى خداوندى در آن سوى طبيعت را مردود شناخته و با آزادى اراده هم مخالفت داشت. ׳

ناتوراليسم در تئورى شناخت، تمام هستى را برپايه روش هاى علوم طبيعى قابل توضيح مى داند ﴿که در پوزيتيويسم منطقى و پراگماتيسم دهه سى و چهل ميلادى در فلسفه آمريکا نقش تعيين کننده اى ايفا نمود﴾.  تئورى تکامل در شناخت دنباله همين نگاه ناتوراليستى در تئورى شناخت است. ׳

 ناتوراليسم اخلاقى بر اين است که داورى هاى اخلاقى با توضيح هاى اخلاقى تفاوتى نداشته و از توضيح مى توان به داورى رسيد، همچنين تعيين درستى داورى هاى اخلاقى با کمک آزمايش هاى علمى را ممکن و حتا لازم مى دانند. در گفتمان هاى دوران کنونى، در قلمرو فلسفه اخلاق، اين نگرش مورد انتقاد قرار گرفته است. جرج ادوار مور و ريچارد هير، فيلسوف هاى انگليسى، به نتيجه گيرى اشتباه ناتوراليستى توجه نموده و جابجايى مفهوم هاى توضيح و ارزش نزد ناتوراليست هاى اخلاقى را بعنوان دليل اصلى درک اشتباه آنها نام برده اند، درکى که بر پايه همين اشتباه، تلاش دارد از هستن به بايستن برسد ﴿ يا از آنچه هست به آنچه بايد باشد﴾. ׳

 

٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭