طبع ، مزاج ، خوى ﴿temperament﴾ ׳

 

تمپرامنت، واژه لاتين به معنى آميختگى درست ﴿به درستى آميخته شده﴾. ׳

 چگونگى بروز و پديدارى رفتارهاى حسى و عاطفى انسانى که بطور طبيعى و ارثى در او نهفته شده و روند واکنش ها و اعمال اراده او را شکل مى دهد. ׳

بنا بر آموزش هاى بقراط و جالينوس، مزاج بر چهار گونه است و بر پايه قدرت و شدت آن طبقه بندى مى شود: ׳

تند و قوى : صفراوى ﴿کلريک﴾ ׳

تند و ضعيف : خونى ﴿سانگويين﴾ ׳

آرام و قوى : افسرده جانى ﴿ملانکولى﴾ ׳

آرام و ضعيف : بلغمى ﴿فلگماتيک﴾ ׳

 هر يک از مزاج ها در رابطه با يکى از چهار مايع اصلى بدن هستند: ׳

خون، بلغم، صفراى سياه و صفراى زرد ﴿يا سپيد﴾. ׳

 فرد با مزاج خونى، دچار ناپايدارى و تزلزل هيجانى است. افسرده جان، تيپى است ايدآليست و خود بيمار پندار ﴿هيپوکندريا﴾. تيپ صفراوى، اراده خود را با قدرت و سرعت نشان مى دهد و تمايل به ابراز واکنش هاى احساسى بيش از اندازه دارد. شخص بلغمى مزاج، بى تفاوت و خون سرد است. ׳

البته اين تقسيم بندى از نظر علمى مورد تاييد نيست، چرا که نگاهى سطحى ساده انگارانه به ساختمان پيچيده شخصيت آدمى دارد. ׳

مطابق کلاگز ﴿Klages﴾، چگونگى طبع و مزاج يک انسان در رابطه با اندازه نيروى تحريک و کشش نسبت به اندازه نيروى خود دارى و مقاومت در برابر اجراى اراده و خواست خود فرد نشان داده مى شود و بر اين پايه مى توان دو تيپ اصلى را از يکديگر تميز داد: ׳

تيپ شخصيتى سيکلوتيميک ﴿گردنده حال﴾ و تيپ شيزوتيميک. ׳

از نظر کرچمر ﴿Kretschmer﴾ روان شناس آلمانى، مزاج انسان را مى توان بر اساس ساختمان بدنى او به چهار گروه طبقه بندى نمود: ׳

پيک نيک ، اتله تيک ، ليپوزوم ، ديسپلاستيک ﴿ ر.ک : سايت روان شناسى﴾. ׳

 

 

٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭