سوفسطايى ، سوفيست ، سفسطه گر ﴿sophistes ,sophist﴾ ׳

 

واژه يونانى به معنى استاد، دانا، باهنر. ׳

از نظر تاريخى به گروهى از فيلسوفان گفته مى شود که در سده پنجم پيش از ميلاد در يونان به آموزش فلسفه و سخن ورى مى پرداختند. مشهورترين سوفيست ها : ׳

پروتاگوراس، گورگياس، پروديکوس، تيراسيماخوس که همگى در آتن بسر مى بردند. ׳

در آتن " دمکرات"، هر فردى براى پيشرفت هاى شغلى و ادارى خود به دانستن سخن ورى نياز داشت، امرى که سوفيست ها در آن زبردست بودند و با دريافت پول، آن را به علاقمندان مى آموزاندند. از آنجا که افلاتون با دمکراسى مخالف بود، با سوفيست ها برخوردهاى شديدى کرده و آنها را نکوهش مى کرد. سوفيست ها بر اين بودند که دنياى واقعى، دنياى ديگرى است و با اين دنياى حسى متفاوت است. بسيارى از سوفيست ها به درکى از نسبيت گرايى رسيدند، ولى هرگز نتوانستند بر پايه اصول مشترک خود، فلسفه با انسجامى را پى ريزى نمايند. ׳

پروتاگوراس از ايده تکامل جانبدارى مى کرد و به وجود يک دوره ى طلايى و شکوفا در گذشته نظر داشت و ايده تناسخ را هم باور داشت. براى او، تاريخ جامعه عبارت است از تاريخ پيشرفت و تکامل فرهنگى و بهتر شدن مداوم هنجارهاى انسانى که زندگى صلح آميز را در روند تکامل خود هر چه بيشتر ممکن مى سازد. از ديد پروتاگوراس برترى هاى اخلاقى قابل يادگيرى هستند و به هنجارهاى موجود وابسته اند. با تغيير زمان، هنجارها هم دگرگون مى شوند. ׳

 طبيعيت و هنجارها، موضوع مشترک ميان سوفيست ها بودند. برخى از آنها به تاييد حق طبيعى رسيده و برخى ديگر حتا قانون جنگل را "عملى" و درست مى دانستند. ׳

بدنبال انتقادهاى شديد سقراط و افلاتون، سوفيست ها در درازاى تاريخ فلسفه در موقعيت نامناسبى قرار گرفته بودند تا اينکه فيلسوف هايى چون هگل و نيچه با اشاره به نقش روشن گرانه سوفيست ها تا حدودى از آنها دفاع نمودند. ׳

 

٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭