سياست ، علم سياست ﴿politics﴾ ׳

 

نبرد براى قدرت در جامعه و حکومت، قدرتى که در چارچوب داده هاى اجتماعى و با وجود مخالفين، سبب اجراى اراده و خواست مى شود. ׳

سياست هنر تبديل و ترجمه ى گرايش هاى اجتماعى به قانون و حقوق است. ׳

 سياست دانشى است که خود را با تمامى امور مربوط به شهروندان يک جامعه مشغول مى کند. زمينه و هدف سياست عبارت است از: کردار نيک، زندگى درست و خوش بختى فرد و جمع. ׳

 انسان از طريق کنش هاى سياسى خود مى کوشد با کمک آموزش، عادت، تکرار و تمرين بسوى جامعه انسانى ترى گام بردارد. ׳

در تصوير نوين از سياست، بر دقت علمى و جدايى کامل دين و ايدئولوژى از سياست پردازى ها و سياست گذارى ها تاکيد مى شود. سياست در دنياى کنونى، ديگر به معنى مبارزه سوبژکتيو براى کسب قدرت نيست، بلکه پيوستگى سياست با قانون اساسى، حقوق و دورى از خشونت است که بنيان هاى سياست دمکراتيک را تشکيل مى دهند. تنها نيرويى شانس و امکان قدرت گرفتن و در قدرت ماندن را دارد ﴿بايد داشته باشد﴾ که به سنجه هاى شناخته شده انسانى ﴿حقوق بشر﴾ پاى بند باشد و توانايى ارايه و اجراى برنامه هاى سياسى و اقتصادى خردمندانه اى را نشان بدهد و آنها را براى بررسى و داورى در اختيار افکار عمومى بگذارد. ׳

سياست به معنى آموزش اخلاق نيست، ولى براى پيشبرد خود به هنجارهاى اخلاقى و رعايت بى دريغ آنها وابسته است. ׳

فلسفه سياسى، بررسى هنجارى و توصيفى امور مربوط به جامعه و حکومت است. مقوله ى مرکزى فلسفه سياسى عبارت است از" : نيروى حاکم" و بدنبال آن، حقانيت نيروى حاکم، چگونگى، سازمان دهى و اجراى نيروى اعمال قهر، ويژگى هاى درونى و بيرونى آنها. ׳

 شرط وجودى حکومت تنها از سوى آنارشيست ها مردود سناخته شده است. براى ساير فيلسوف هاى سياسى وجود حکومت از نيازهاى بنيانى هر جامعه اى است. البته، بحث ها و اختلاف نظرها در مورد اهداف، ابزار و راه هاى حکومت وجود دارد. ׳

دانش هاى ياور و پيرامونى سياست: تاريخ، جغرافياى سياسى، اقتصاد سياسى، فلسفه سياسى، روان شناسى، اخلاق، جامعه شناسى، حقوق، حقوق بين الملل. ׳

 پژوهش هاى سيستماتيک سياست در گذشته و حال، موضوع مطالعه و بررسى هاى جديدى است که

" پوليتولوژى" نام دارد. ׳

 

٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭