شوخ طبعى ﴿humor﴾ ׳
از واژه لاتين umor به معنى نمناکى، خيسى، مايع بودن. ׳
در ادبيات فلسفى، اين واژه از سوى جالينوس ﴿Galen، ١٣١تا ٢١٠م. ﴾ بکار رفته و بخشى از معناى آن را مى رساند. جالينوس پزشک ويژه مارک آورل سزار روم بود که بنا بر رسم معمول آن زمان در فلسفه نيز مطالعاتى داشت. نظريه پزسکى جالينوس تا چندين سده داراى نفوذ بسيارى در اين رشته علمى بود. مطابق نظر او، شخصيت انسان ها به چگونگى مزاج آنها بستگى دارد. او مزاج را بر چهار گانه مى دانست: خونى ﴿دموى﴾، خون سرد ﴿بلغمى﴾، تندخو ﴿صفرايى﴾، سودايى ﴿ماليخوليايى﴾ که در رابطه با چيرگى يکى از مايع هاى تشکيل دهنده بدن ﴿خون، بلغم، صفراى زرد و صفراى سياه﴾ شکل مى گيرند. ׳
طرح مفهوم شوخ طبعى در فلسفه بيشترين اهميت و توجه را در زمينه استتيک ﴿به ويژه در نوشتارهاى ژان پل، شلينگ، شلگل، سولگر﴾ يافته است. در اين رابطه، شوخ طبعى گونه اى از بيان تجربه هاى رومانتيک است که ناهمخوانى جهان رخدادى کران مند را با جهان ايده آل بى کران آشکار مى سازد. از آنجا که همخوانى اين دو جهان با يکديگر ناشدنى است، انسان تلاش مى کند از راه شوخ طبعى، زندگى اخلاقى در اين جهان را ممکن سازد ﴿کى يرکه گارد﴾. ׳
در دنياى بزرگ و جدى، آنچه کوچک و بى اهميت مى نمايد، با نگاهى انتقادى مورد توجه قرار گرفته و بيان مى گردد و بر عکس، در پديده هاى خرد و ناچيز، اهميت ها را نشان داده و يا برجسته مى کند. ׳
زبان بکار رفته در شوخ طبعى به تندى و تيزى هجوگرى و هزل ﴿satire﴾ نيست و برخلاف آن، در قلمرو عشق و آزادى روح سفر مى کند. ׳
شوخ طبعى امرى است متعلق به متافيزيک و شوخ طبع فردى است متافيزيکى که وجود خويش را در برابر بى هودگى هستى و پليدى هاى آن اثبات مى کند ﴿ويشر﴾. ׳
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭