شکل ، فرم ، ريخت ﴿morphe ,form﴾ ׳
سطح و کناره هاى هر جسمى در مکان، ظاهر هر چيز. ׳
فرم نزد افلاتون مانند مفهوم ايده بکار رفته و هستى واقعى و کلى را نشان مى دهد که بسان تصوير نخستين در پس هر ظاهرى قرار دارد، يعنى فرم، ساختمان واقعى چيزهاست که تنها توسط خرد قابل شناخت است. ׳
ارسطو هر چيز مشخصى را ترکيبى از فرم و ماده مى دانست. فرم از نظر او، نقش تعيين کننده ترى در واقعيت و اکنونيت يک چيز دارد ﴿زنده انگارى فرم، هيله مرفيسم﴾. ׳
مطابق اکوييناس، پيدايش وجود و هستى هر چيز از فرم است، روح شکل بدن است، خدا هم فرم ﴿شکل﴾ محض است. ׳
براى کانت، فرم هاى زمان، مکان و فکر ﴿مقوله ها﴾، شرط پيش اندرانه شناخت و تجريد اند ﴿که از پيش در ذهن انسانى وجود دارند﴾. ׳
شلر، از نظر مرفولوژيک ﴿ريخت شناسى﴾ به پديده هاى زيستمانى، روانى، تاريخى نگريسته و در برابر ديد مکانيستى و ماشين وارانه موضع مى گيرد. ׳
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭