شخص ، فرد ﴿person﴾ ׳
از واژه لاتين persona به معنى ماسک تآتر و در معنى گسترده تر يعنى نقشى که يک فرد بازى مى کند. ׳
مفهوم شخص و شخصيت داراى اهميت زيادى در فلسفه اخلاق است. شخص، نشان گر " من" و " خود" يا سوبژه و کنش گر است که از خودآگاهى، تاريخ فردى و شخصيت برخوردار است و از طبيعت و افراد ديگر قابل تمايز و تميزدادن است. فرد با ويژگى هاى عقيدتى و توانايى هاى خود از حقوق بشر بهره مى برد ﴿بايد بهره برد﴾. در زندگى روزمره مفهوم شخص با مفهوم انسان يکى است، ولى مى توان اين موضوع را با توجه به تعريف شخص باز گذاشت، چرا که ممکن است موجوداتى از سياره اى ديگر و يا ماشين هايى انسان نما بتوانند اين ويژگى ها را از خود نشان بدهند. ׳
در رابطه با تعريف شخص، جان لاک به ويژه گى هاى روان شناسانه مانند خودآگاهى و قدرت حافظه تاکيد مى کند. ׳
کانت شخص را يک سوژترانسندنتال ﴿بعنوان شرط امکان تجربه﴾ با اراده آزاد و خرد فراسويانه مى داند. ׳
استروسون، مفهوم شخص را چون يک يگان تجزيه ناپذير در نظر مى گيرد که داراى دو جنبه جسمى ﴿گزاره M﴾ و ذهنى ﴿گزاره P﴾ مى باشد. ׳
تولر و پتر سينگر، بر پايه تعريف شخص، به اين نتيجه مى رسند که موجود زنده اى که شخص نباشد ﴿آگاهى نداشته باشد﴾ داراى حقوق شخصى هم نمى تواند باشد. يعنى نطفه هاى انسانى، جنين ها، کودکان، معلولين ذهنى، .. از دايره شخص بودن و بنا بر اين برخوردارى از حقوق شخص بودن خارج مى شوند. ׳
در گفتمان هاى کنونى، براى دورى و رد چنين برداشت هاى غير اخلاقى ﴿همراه نظرداشت نقش آگاهى و شناخت در تعريف شخص﴾ به اين نکته اشاره مى شود که بايد ميان شخص احتمالى و توان مند ﴿مانند کودک﴾ و شخص هاى اجتماعى و ... تفاوت گذاشت. ׳
البته ارايه تعريف دقيق از مفهوم شخص و تعيين مرزهاى موجود، همچنان موضوع بحث هاى جدى ميان انديشمندان است که بدون ترديد داراى تاثيرهاى بسزايى در زندگى فردى و جمعى نيز مى باشد ﴿در رابطه با سقط جنين، شبيه سازى، کمک به مرگ،......﴾. ׳
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭