اسکولاستيک، دوران اسکولاستيک
﴿Scholastik﴾ ׳
سکولاستيک از واژه لاتين scholasticus
به معنى دانش آموخته. ׳
دانشى که در مدرسه آموخته مى شود.
مفهومى براى مجموعه آموزه هاى فلسفى و يزدان شناسيک غرب در سده هاى ميانه که در
دانشگاه ها و مدرسه هاى کاتوليک آموزش داده مى شد. سکولاستيک را به سه دوره تقسيم
کرده اند: ׳
دوره نخست، از سده نهم تا دوازدهم
ميلادى که بطور عمده تحت تاثير سنت هاى نوافلاطونى بود. فيلسوف هاى نامدار اين
زمان: سکوتوس ﴿Scotus﴾، سنت ويکتور ﴿Victor .Hugo von St﴾، کانتربورى ﴿von
Canterbury .A﴾، آبلارد ﴿AbeLrd﴾. ׳
دوره دوم سکولاستيک در سده سيزدهم
ميلادى بدنبال ترجمه آثار ارسطو از سوى فيلسوف هاى ايرانى و عرب ﴿که بويژه با نام
ابن رشد گره خورده است﴾، به اوج خود رسيد. " آلبرتوس ماگنوس" و شاگرد او "
آکوييناس" ﴿توماس فون آکوين﴾ نقش بزرگى در اين دوره داستند. آکوييناس با سيستم
فلسفى - يزدان شناسيک خود سبب اتحاد فلسفه ارسطو با تئورى هاى مسيحى شد که بعدن از
سوى کليساى کاتوليک رسميت يافت. ׳
در سده جهاردهم، تعصب و چسبندگى به
آراى ارسطو نيز کاهش گرفت و فلسفه طبيعى و منطق ميدان عمل يافتند. در سده پانزدهم،
تمايل بر جدايى و شکاف ميان جناح هاى فکرى آن زمان بروز نمود: توميست ها و اسکاتيست
ها راه خود را از يکديگر جدا نمودند. فيلسوف هايى چون " ويلهلم فون اوکهام" به
فلسفه ارسطو بشدت انتقاد کردند. در سده هفدهم، علوم طبيعى در دوره رنسانس به
شکوفايى رسيدند و انسان گرايى ﴿اومانيسم﴾ به نگرش برتر تبديل گشته و چالش هاى نظرى
و عملى ابعاد تازه اى يافتند. ׳
دوره سوم سکولاستيک، دربر گيرنده
جريان هاى نئوتوميست هاى سده نوزدهم و بيستم ميلادى بود.
׳
موضوع مرکزى در تمام دوران سکولاستيک
را مى توان چالش ميان اعتقاد متکى به انجيل - با نمايندگى کليساى کاتوليک - و خرد
انسانى - با نمايندگى منطق، رياضيات و فلسفه - دانست. دورانى که ويژگى آن برخوردهاى
شديد با کليساى کاتوليک و سرانجام آن، عقب نشينى هاى کوتاه و در نهايت، استحاله
کليسا در فلسفه و علوم طبيعى بود. ׳
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭