ساختارگرايى ﴿structuralism﴾ ׳

 

يک جنبش روشنفکرى است که پس از جنگ جهانى دوم در فرانسه پا گرفت. ׳

  تلاش اين جريان در توضيح پديده ها بر پايه ساختارآنهاست. ساختار، براى ساختارگراها، مفهومى است واقعى که فهم پذير و عقل يافتى است و پيچيدگى و تماميت واقعيت را بيان مى کند. ساختارگرايى خود را يک روش و متد علمى در قلمرو علوم انسانى ﴿اتنولوژى، روان کاوى، تاريخ، ادبيات و زبان﴾ مى داند که نمودها، رفتارها و بيان هاى انسانى را به عنوان جزيى از يک سيستم، و نه امور جدا از هم، بررسى مى کند. سيستم آوايى و علامت هايى که در زبان بکار مى روند، مدل ساختار را تشکيل مى دهند که مطابق کارکرد، ميل ترکيبى، تبادلى و جاى گزينى خود در چارچوب زبان کاربردى تعيين مى شوند. از آنجا که زبان را پديده اى اجتماعى مى دانند، پس قاعده هاى زبانى بنيان همه ارتباط هاى انسانى هستند. بنابر اين، ساختار، سيستمى از قاعده ها و اصول است که تمامى رابطه هاى اجتماعى و همچنين روندهاى شناخت را مستقل از آگاهى سوبژه هدايت مى کند. ׳

 انسان،  براى ساختارگراها، فرآورده قاعده هاى بى نام و نشان است. نمايندگان اين جريان فکرى عبارتند از" : لوى شتراوس" در اتنولوژى ﴿قوم شناسى﴾، " لاکان" در روان کاوى، " فوکو" در فلسفه. ׳

ساختارگرايى بدليل موضع ايدئولوژيک ضد انسان گرايى خود و همچنين انتقال مکانيکى ساختارهاى زبانى به واقعيت هاى اجتماعى، مورد انتقاد شديد بوده و بعنوان يک روش علمى نيز مورد ترديد جدى قرار گرفته است. ׳

 

٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭