روشن گرى ، بيدارگرى ﴿Aufklärung ,Enlightenment ,Lumières﴾ ׳
روشن گرى يک جنبش فرهنگى است با هدف کاربرد و جانشينى خرد نقاد انسانى به جاى فرامين مراجع دينى و حاکمان سياسى ﴿ و يا اصولن هر شکل، گونه يا چيز خرد ناپذير﴾. ׳
اين جنبش در تمام تاريخ بشرى ﴿از آغاز تا کنون﴾ همواره جريان داشته و دارد. دوران تکامل تعيين کننده اين جنبش از سده شانزدهم تا هيجدهم ميلادى در قاره اروپا ﴿به ويژه در انگلستان، فرانسه و آلمان﴾ بوده است که در سده هيژدهم در فلسفه فرانسه اوج گرفت و همچنين دربرگيرنده انقلاب انگلستان ﴿1688-89 ,Glorious Revolution﴾، بيانيه استقلال آمريکا و اعلاميه جهانى حقوق بشر ﴿١٧٧٦﴾ تا انقلاب فرانسه ﴿١٧۸۹﴾ است. ׳
هسته مرکزى روشن گرى در به رسميت شناختن، خواست و پشتيبانى از بلوغ و فرديت مستقل يک شخص انسانى است، شخصى که با بهره ورى از خرد خود، در خودمختارى کامل و رها از بندهاى اقتدار دينى و سياسى، مى تواند و بايد تصميم بگيرد و تعيين کننده باشد. ׳
روشن گرى، از نظر سياسى اجتماعى، رابطه تنگاتنگى با شکل گيرى و رشد جامعه شهروندى دارد: ׳
انباشت سرمايه تجارى، توسعه کارگاههاى توليدى، پيدايى و قوام ليبراليسم در عرصه افکار عمومى، ׳
گسترش مراکز چاپ کتاب و انتشار مطبوعات، شکوفايى ادبيات در قالب رمان، داستان و اندرزنامه ها، فعاليت انجمن هاى اجتماعى سياسى و فرهنگى، نزديکى متقابل تآتر و هنرهاى نمايشى با زندگى روزمره شهروندان، ظهور شخصيت هايى مردم پسند با نقش کليدى در شکستن تابوها و به پرسش گرفتن رفتار و عادت هاى غيرعقلانى توده ها، همراه ترسيم خوش بينانه اى از آينده و پشتيبانى از آن، دادن اطمينان، جسارت و اعتماد به نفس به شهروندان ... ׳
روشن گرى، از نظر متديک، از الگوى علوم تجربى، آزمايش ها و اندازه گيرى هاى دقيق آن جانبدارى مى کرد. انسيکلوپدى چهار جلدى که از سوى دآلامبر و ديدرو ﴿روشنگران فرانسوى﴾ در سال ١٧۵١ - ۵٢ تهيه شد و دويست نويسنده ﴿از پيشه ور تا اديب﴾ در آفرينش آن شرکت داشتند، حکايت از روحيه و طرز نگاه جديدى داشت که تلاش در بيشتر و بهتر دانستن ﴿روشنگرى شدن﴾ را به خوبى نمايان مى سازد. ׳
روش آنتى متافيزيکى دوران روشن گرى در پايان سده نوزدهم ﴿بازگشت به متافيزيک﴾ ترد شد، ولى جهت گيرى ها و دستاوردهاى سياسى، اجتماعى و فرهنگى جنبش روشنگرى همچنان مورد تاييد باقى مانده اند و در راه کارها و ايده آل هاى دوران کنونى نيز نقش پيشرو و تعيين کننده اى دارند. ׳
" روشن" گرى، تابانيدن نور آگاهى و خرد بر خود و دنياست. فلسفه روشن گرى، مخالف پى گير جزم هاى سنتى است. مفهوم " انتقاد" نقش مرکزى در فلسفه روشن گرى دارد. ׳
چهره هاى برجسته روشن گرى در اروپا: ׳
در انگلستان: فرانسيس بيکن، هابس، لاک، برکلى، هيوم، شافتسبورى و در اسکاتلند: آدام اسميث. ׳
در فرانسه: ديدرو، دالامبر، بايل، مونتسکيو، ولتر، بوفون، کونديلا، هولباخ، هل ويتوس، روسو. ׳
در آلمان: ولف، لسينگ، مندلسون، کانت. ׳
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭