روح ، جان
انگليسى mind : ,spirit
آلمانى Geist : ׳
فرانسوى esprit : ׳
يونانى pneuma : ׳
لاتين mens : ,spiritus
يکى از مفهوم هاى مرکزى فلسفه با تعريف هاى گوناگون: ׳
- نيرويى که مى تواند جسم انسانى را بطور گذرا و يا براى هميشه ترک کند. ׳
- امرى فراسويانه که درونى ترين و بنيانى ترين نيروى هستى است: روح جهانى، روح زمانه، روح دگرگونى ها. ׳
- درون مايه فکرى يک اثر هنرى، روح آن اثر. ׳
انسان با کمک نيروى روح خويش از هستى طبيعى فراتر رفته و در نتيجه موجودى است دوگانه داراى جسم و روح. در فلسفه کلاسيک، اصل ربط دهنده خدا، جهان و انسان. ׳
روح نزد هگل، حلقه رابط مفهوم هاى پايه اى فلسفه او هستند ﴿فلسفه روح﴾. هگل مطلق را روح ناميد. ׳
روح در فلسفه، بطور سنتى، داراى سه نمود است: روح فردى يا سوبژکتيو، روح جمعى يا ابژکتيو، روح جهان شمول و سراسرى يا ابژکتيو شده. ׳
روان يک فرد، امرى است همزاد انسان و از گذشتگان به او به ارث رسيده است. بدون روان، زندگى فردى ممکن نيست. در حالى که روح فردى، امکانى است اکتسابى که شخصيت دهنده فرد بوده و همواره در حال شدن است. روح در يک روندى از کنش ها و واکنش هاى پيچيده ساخته مى شود، روندى که تا پايان عمر يک فرد ادامه مى يابد. ׳
اختلاف انسان ها در تفاوت هاى روحى آنهاست. با اين تعريف، روح بر خلاف روان، نمى تواند مورد بررسى روان شناسى قرار بگيرد. روح از خودمختارى کامل برخوردار است و هيچ مرزى را نمى توان براى آن تصور نمود. روح فردى در ارتباط تنگاتنگ با روح جمعى است که رشد يافته و تکامل مى يابد. وجود غذاى کافى براى روح، مانند يک محيط فرهنگى زنده، با نشاط و جوشنده، سبب رشد روح فردى مى گردد. ׳
تکامل روح فردى به معنى انسان شدن اوست. در فلسفه اخلاق، بلند پروازى روح در رابطه مستقيم با ميزان خردورزى هر فرد مى باشد. روح آدمى با کمک و بر پايه نيروى خرد است که بوجود آمده، رشد کرده و به سرورى جهان مى رسد. انسان هايى که روحى ناتوان دارند، ارتباط هاى بسيار کمى با مراکز فرهنگى و نيروهاى فرهنگ ساز داشته و از تغذيه " طبيعى" روح خود محروم مانده اند. ׳
وجود روح فردى، در همان حال، کمک بزرگى به بارآورى روح جمعى است. روه فردى و روح جمعى در رابطه متقابل و اندرآژيرش پيوسته با يکديگر هستند. روح يک خلق، جامعه، گروه، انجمن، ... مجموعه اى از رابطه هاى موازى، شکسته، تداخلى و همچنين بازتاب دهنده روح هاى شرکت کننده در آن است. روح در بستر " زبان" و با کمک آن بوجود آمده و خود را مى نماياند. ׳
روح جمعى در روند توليد و بازسازى خود، مفهوم " جهان بينى" را براى فرد و جمع در تمام شکل هاى آن ﴿افسانه، دين، فلسفه﴾ واقعيت مى بخشد. حضور ناب و بدون واسطه روح جمعى را مى توان در هنجارهاى فکرى، مفهوم ها، زبان کاربردى و داورى هاى گوناگون ديد. زنده بودن و شادابى روح جمعى، خود را در کنش هاى علمى، هنرى و بويژه فلسفى نمودار مى سازد. ׳
ما به هر اندازه اى و تا آن زمانى که در اين کنش هاى جمعى شرکت داشته باشيم، از شادابى و شور روح جمعى بهره برده و بر انسانيت خود مى افزاييم. ׳
کالاهاى روحى، چه در سطح فردى و يا جمعى، مى توانند سرچشمه و يا گورگاه انسانيت ما باشند. ׳
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭