رخداد ، امر ﴿Tatsache ,fact﴾ ׳
فاکت از ريشه لاتين factum به معنى انجام شده، روى داده
﴿در برابر فکر شده cogitum و گفته شده dictum﴾. ׳
واقعيتى که در برابر ماست و بعنوان هستى واقعى و تحقق يافته به رسميت شناخته مى شود. ׳
هر چيزى که بدنبال يک واقعيت يا کنش، به وقوع پيوسته و توليد شده باشد. ׳
در کاربرد مفهوم فاکت، ابژه اى را در نظر مى گيرند که در تجربه و دريافت هاى سوبژه شرکت مى کند. از آنجا که سوبژه همواره ناکامل است و يا خود را ناکامل مى يابد، با تشخيص هر چه بيشتر فاکت ها به کنار رفته و توسط دستگاه ها و ابزارهاى مورد استفاده خود سوبژه، جاى گزين مى گردد. ׳
به ويژه پوزيتيويست ها در آراى خود به فاکت روى آورده و مراجعه مى کنند، با اين حال، آنها نيز تعريف هاى گوناگونى از فاکت ارايه نموده اند ﴿از دريافت ساده تا نتيجه فکر مجرد يک قانون معتبر﴾. ׳
در قلمرو روان شناسى، جامعه شناسى، تاريخ و فلسفه تاريخ، نمى توان مفهوم فاکت را بدرستى و يا دست کم به راحتى تعريف نمود. ׳
در نوشتارهاى فلسفى ، Faktizitaet ﴿واقعيت يافتگى ؟﴾ با اين معناها بکار رفته است: ׳
- اينکه چيزى از نظر منطقى لازم نيست، ولى موجود است و واقعيت دارد ﴿مانند هستى، بودن﴾. ׳
- از ديد هايدگر و سارتر، انسان هر چند بعنوان کنش گر و سازنده در اين جهان " بطور واقعى" وجود دارد، ولى سرور آن نبوده و تنها در اين جهان پرتاب شده است. ׳
همچنين مى توان گفت که واقعيت يافتگى و آنچه واقعيت يافته است، براى فهم و درک بشرى نقش اصلى و تعيين کننده اى دارد، ولى انسان هيچ گاه نمى تواند به " پشت پرده وجود" ﴿ماهيت چيزها﴾ راه برد و اين واقعيت ها را در بودگى خودشان دريافت و درک نمايد. ׳
در اين رابطه مهم است توجه داشته باشيم که انسان ﴿در پيوند با فهم و آزادى او﴾ بطور کامل و راديکال، با واقعيت يافتگى چيزها تفاوت دارد. ׳
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭