روش شناسى ، متدولوژى ﴿Methodenlehre ,methodology﴾ ׳
متد Method از واژه لاتين methodos به معنى راه، در راه درست بودن، راه درست رفتن. ׳
روش و متد، راه و روند برنامه ريزى شده براى کسب و يا استدلال دانستنى هاست. ׳
روش شناسى، نظريه روش هاست. ׳
متدولوژى به معنى بررسى علمى و يا فلسفى روش ها و رهيافتى براى تکامل بخشيدن روش هاى موجود و يا پيدا و کشف نمودن روش هاى مناسب و جديد است. ׳
روش شناسى در فلسفه، موضوع نسبتن تازه اى است که بويژه از زمان کانت به بعد مورد توجه جدى و دقيق قرار گرفته است ﴿تا پيش از کانت، روشنفکران تفاوت ميان علم و روش علمى را نمى دانستند﴾. ׳
توضيحى در باب جايگاه روش شناسى در علم و فلسفه: ׳
﴿با استفاده از1993 : ,UTB ,10.Auflage ,Die zeitgenossischen Denkmethoden ,Bochenski .I.M﴾ ׳
منطق بعنوان دانشى که به نتيجه گيرى ها مى پردازد، در برگيرنده متدولوژى است. ׳
در منطق صورى ﴿فرمال﴾ با تکيه بر قانون هاى منطقى، چگونگى رسيدن و نتيجه گيرى از جمله هاى درست و حقيقى به جمله هاى درست و حقيقى ديگرى، پى گيرى و نتيجه گيرى مى شود. ׳
کاربرد گوناگون همين قانون هاى منطقى در قلمروهاى متفاوت، موبوع روش شناسى است ﴿رابطه متقابل منطق و متدولوژى﴾. پرسش اينجاست که قانون هاى منطقى چيستند و ما از کجا درستى و حقيقى بودن آنها را درمى يابيم: آيا قانون هاى منطقى، فرض هايى بيش نيستند ؟
آيا اين قانون ها، چنان چه منطق حکم مى کند، عموميت دارند ؟
اگر آرى، پس، اين عموميت و همه گيرى کجاست، در درون سوبژه ؟ در ابژه واقعى ؟ يا تنها در قلمرو
زبان کاربردى ؟ ... با طرح چنين پرسش هايى است که از محدوده ى منطق و روش شناسى خارج شده و به ميدان بسيار بسيار گسترده و در همان حال سازمان يافته فلسفه وارد مى شويم. ׳
در تمام عرصه هاى زندگى مجبور به استفاده از روش هاى ويژه اى هستيم که پاسخ گوى ما در همان زمينه باشند. در شاخه هاى مختلف دانش و فن نيز چنين است ﴿مانند روش هاى شيميايى، فيزيکى، رياضى، روانى،...﴾. در دايره بزرگترى، مى توان روند تفکر را در نظر گرفت که آن هم بدون بهره مندى از روش هاى ويژه و اصولى، ناممکن و يا دست کم، نا کارآمد است. ׳
در اين روند تفکر و انديشمندى با دو وجه يا عنصر عملى و نظرى روبرو هستيم: تفکر عملى بطور مستقيم به چيزى در عمل مى پردازد ﴿مانند هر گونه تفکر تاکتيکى و استراتژيکى بطور کل﴾. ׳
تفکر عملى، براى چگونه انجام دادن چيزى بکار مى رود. اما تفکر نظرى يا تئوريک، چنين منظورى نداشته و تنها رخداد و يا واقعيت را موضوع کار خود قرار مى دهد و به استفاده عملى مستقيم آن چيز توجه اى ندارد. روشن است که براى تفکر نظرى هم، متدها و روش هاى ويژه اى وجود دارند که آنها را روش هاى تئوريک مى نامند. ׳
بر اساس آموزش هاى مدرن، تنها متدولوژى عمومى تفکر تئوريک ﴿يا متدولوژى عمومى تفکر علمى﴾ است که به متدهاى تفکر تئوريک پرداخته و آنها را بررسى مى کند و بايد آن را بخشى از علم منطق دانست. ׳
روش هاى بکار رفته در اين زمينه عبارتند از: ׳
متد فنومنولوژيکى، متد تحليل زبانى، متد قياسى ﴿ددوکتيو﴾ و متد کاهنده ﴿ردوکتيو﴾. ׳
نکته اى در رابطه با متدهاى علمى و فلسفى: ׳
اين متدها رقيب يا جاى گزين ﴿آلترناتيو﴾ يکديگر نيستند، بلکه نسبت به هم نقش تکميل کنندگى و يارى دهنده گى دارند. يعنى، روشنفکران بايد با تمام اين متدها آشنا شده و در کاربرد هر يک از آنها توانايى هاى لازم را بدست آورند. تنها با اين " روش" است که مى توان به پيشبرد و تکامل روش هاى موجود و کشف روش هاى جديدتر اميدوار بود. ׳
دنيا بسى پيچيده است و روش دگماتيک که همه چيز را در بسته بندى از پيش آماده شده عرضه مى کند، همان اندازه از درک واقعيت بدور است که نسبيت گرايى و شک گرايى هاى سطحى و نابخردانه! ׳
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭