فنومناليسم ﴿phenomenalism﴾ ׳
از واژه يونانى phainomenon به معنى نمود، جلوه، آنچه ظاهر مى شود. ׳
تفاوت گذارى ميان " چيز در خود " ﴿آنچه واقعن و مستقل از ما هست، وجود دارد﴾ و پديدار ﴿آنچه ما دريافت مى کنيم﴾، نقطه حرکت فنومناليسم است. ׳
فنومناليسم جهت گيرى فلسفى است که يا تمام موضوع تجربه ﴿آنچه تجربه مى شود﴾ را جلوه و نمود يا فنومن هاى چيز در ذات خود ﴿واقعيت چيز﴾ مى داند ﴿ بنام فنومناليسم ابژکتيو : کانت، شوپنهاور، لوتزه، هارتمن،...﴾ و يا آنها را تنها و تنها پديده هايى مى داند که در آگاهى ما وجود دارند، يعنى اصولن چيز در خود ﴿چيزى مستقل از سوبژه﴾ موضوعيت ندارد ﴿بنام فنومناليسم گزاف گرا: ارنست ماخ، وايهينگر، ...﴾. ׳
اين نظريه بطور ضمنى در فيزيک مدرن نيز مطرح است: تمام جسم ها و تغييرات فيزيکى، تنها پديده ها و نمودهايى از روندهاى اتمى ذره اى مى باشند ﴿يا تنها جلوه هايى از مايکروکاسموس﴾. ׳
از ديدگاه فنومناليستى، نمود و جلوه، نخستين و يا حتا تنها چيزى است که از سوى ما دريافت مى شود. ׳
اين داده و يا دريافت حسى، بنيان شناخت را تشکيل مى دهد. ׳
اين پرسش که آيا "چيز در ذات خويش" ﴿ماديت مستقل يک چيز﴾ وجود دارد يا نه، چنين پاسخ هايى يافته است: ׳
الف﴾ در کنار نمود و جلوه چيزها، ماديت مستقلى ﴿چيز در خود، متکى به خود﴾ نيز وجود دارد، ولى ما مى توانيم آن را تنها بطور نامستقيم دريابيم ﴿از وجود پديده، وجود آن چيز را نتيجه مى گيريم﴾. ׳
ب﴾ اين پرسش، پاسخ قطعى ندارد و در هيچ يک از حالت هاى مورد نظر، قابل اثبات نيست. ׳
ج﴾ تنها و تنها پديدارها و نمودها واقعيت دارند و چيز در ذات خويش وجود خارجى و مستقلى ندارد. ׳
فنومناليست ها با اشاره به خطاهاى حسى ﴿دريافت چيزى که، بدان گونه و يا اصلن، وجود نداشته باشد﴾، اهميت و موضوعيت انديشه ها و جهت گيرى هاى خود را نشان مى دهند. ׳
در سده نوزدهم، با گونه اى از فنومناليسم کنستروکتيويستى روبرو مى شويم: ׳
برتراند راسل کوشش داشت تمام واقعيت مادى و معنوى را بر پايه دريافت هاى حسى، بطور منطقى، فرمول بندى نمايد. کارناپ و گودمن با دقت بسيار خود را مشغول سيستم هاى فنومناليستى نمودند. ׳
برخى از پرسش ها و انتقادهاى مطرح نسبت به فنومناليسم: ׳
تفکيک و مرزبندى دقيق ميان " نمود" و "چيز در ذات خويش" تا چه اندازه شفافيت واقعى دارد؟
آيا شيوه برخورد فنومناليسم با اين مفهوم درست است ؟
فنومناليسم تا چه حد توان تحليل دريافت هاى حسى را دارد؟
و در اين باب، چه چيزهايى را در اختيار ما گذاشته يا مى تواند هنوز بگذارد؟
آيا نمود و جلوه ها، واقعن امرى خصوصى و وابسته به دستگاه حسى روانى هر يک از ما هستند؟
چرا ما مى توانيم درباره دريافت هاى حسى خود با يکديگر گفتگو کرده و بر اين پايه، ارتباط هاى مشخص بوجود آوريم ؟
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭