هيچ انگارى ، نيهليسم ﴿nihilism﴾ ׳

 

از واژه لاتين nihil  به معنى هيچ. ׳

 موضع گيرى بر پايه نفى و انکار مطلق و کامل که از سوى تورگنيف ﴿در رمان پدران و پسران﴾ در سال ١٨۶٢ وارد ادبيات جهانى شد. ׳

 

 نيهليسم نظرى، امکان شناخت واقعيت را مردود ميشناسد. در اخلاق، هنجارها و ارزش ها را پوچ دانسته و از نظر سياسى، نظم اجتماعى را بى هوده مى بيند. ׳

 

نيهليسم يک نگرش شک گرايى دگماتيک و راديکالى است که ديدى کينه ورزانه نسبت به نظم جهان عرضه مى کند. ׳

 

نيهليسم از نگاه نيچه، پديده اى است که بالاترين ارزش هاى را بى ارزش مى کند. هر آن ارزشى هم که به کنش ها و خواست هاى آدمى معنا و مفهومى مى دهد، هيچ است. همه چيز پوچ است ﴿خدا مرده است﴾. ׳

 

  احساس پوچى و بى معنايى مى تواند بى تفاوتى و خودکشى را سبب گردد ﴿برادران کارامازوف  داستايوفسکى، محاکمه  کافکا، سه قطره خون  هدايت﴾ که از سويى هم نشان دهنده اين واقعيت است که معنادارى زندگى امرى طبيعى نبوده وبايد از جانب خود انسان جستجو و کشف گردد. از همين روست که شايد نتوان تنها از طريق انتقاد، از فروپاشى اخلاقى جلوگيرى نمود، بلکه اصول اخلاقى را بايد به گونه اى قانع کننده و پيش برنده در چارچوب شرايط اجتماعى تا حد ممکن انسانى، تحقق بخشيد. ׳

 در نيهليسم، که مى تواند با درجه ها و شدت و ضعف هاى متفاوتى جلوه نمايد، اختلاف نيک و بد انکار شده و فاصله ميان نظم هاى اجتماعى عادلانه و ناعادلانه از ديده محو مى شوند. ׳

 نادانى و کژ فهمى موجود در نيهليسم بر پايه حمله به تمام اخلاق انسانى بنا شده و به يک اخلاق مشخص در يک زمان مشخص توجه نمى کند. در اين رابطه، انتظار خوب و بد تنها هنگامى بجا و درست در نظر گرفته مى شود که همه توقع ها و خواست ها برآورده شوند. اما در واقعيت چنين امرى هنوز و شايد هميشه نيازمند تلاش هاى جانانه افراد و مجموعه هاى انسانى است و تا تحقق جامعه جهانى واقعن درخور انسان و طلوع خورشيد آن روز فرخنده، بايد که شرايط و محيط زيست طبيعى و اجتماعى را همچنان با کار و پيکار و با جان و دل، بهتر و شايسته تر نمود. ׳

 

ژان پل سارتر، با موضع گيرى در قالب اکزيستانسياليسم و تاکيد بر آزادى مطلق و مسئوليت انسان، چنين ندا مى دهد: ׳

 انسان چيزى نيست، مگر آنچه از خود مى سازد. ׳

 

٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭