نسبى ، نسبيت ، نسبيت باورى ﴿relativism ,relativity ,relative﴾ ׳
هر آنچه ، با توجه به يک جنبه مشخص، از طريق ربط دادن به چيز ديگرى معلوم و معين مى شود. ׳
مفهوم نسبيت هر چيز در همين " رابطه" ، ربط دادن و محدود کردن آن چيز نهفته است. ׳
در نسبيت باورى، وجود مطلق به شکل هاى گوناگونى نفى مى شود: ׳
سوبژکتيويسم و نسبيت گرايى در تئورى شناخت، که در تاريخ فلسفه از سوى سوفيست ها ﴿به ويژه گورگياس﴾ نمايندگى شده است. ׳
جريان نيرومند نسبيت باورى در فلسفه تاريخ و فلسفه فرهنگ، که هيچ گونه هنجار سراسرى و جهان شمول را به رسميت نمى شناسد، ريشه در سوبژکتيويسم سوفيست ها دارد. ׳
هيستوريسم، که بر اهميت و نقش تاريخ براى پژوهش حقيقت تاکيد مى کند ﴿با نمايندگانى چون هايدگر، گادامر، ...﴾ و کانتکس چوآليسم ﴿ريچارد رورتى، ...﴾ نيز از جمله جريان هاى فکرى نسبيت باورانه دوران ما هستند. ׳
نسبيت باورى اونتولوژيک ﴿با نمايندگى برکلى﴾ وجود چيزها را مشروط به دريافت حسى آنها مى داند. ׳
در سده نوزدهم ، همراه کشف تاثير نيروى زبان در روند تفکر، نقش سوبژه برجستگى يافت و به دنبال آن مفهوم مطلق در تمام زمينه هاى فرهنگى، اجتماعى، ... مورد ترديد قرار گرفت. ׳
کواين و ورف ﴿Whorf﴾ نمايندگان اصلى نسبيت باورى زبانى هستند. ׳
نسبيت باورى در تئورى علمى، که حقيقت با اعتبار سراسرى را مردود مى شمرد، از سوى توماس کوهن وارد ادبيات شد. ׳
نسبيت باورى اخلاقى ﴿گادامر، رورتى، ليوتار، ... ﴾ به وجود هنجارهاى اخلاقى جهان شمول مخالفت ورزيده و تمامى آنها را وابسته به شرايط تاريخى فرهنگى موجود مى داند. ׳
نسبيت باورى را مى توان به دليل تناقض گويى موجود در آن مورد انتقاد قرار داد: ׳
به ويژه نسبيت باورى بى اندازه و بدون مرز، داراى مشکل اساسى است، چرا که تلاش دارد با مطلق
کردن خود ﴿تناقض درونى﴾ حقانيت خود را اثبات کند. ׳
نسبيت باورى فيزيکى را مى توان در سه مرحله تکاملى در نظر گرفت: ׳
١- اصل نسبيت در مکانيک ﴿گاليله، نيوتن﴾: ׳
تمام سيستم هاى با حرکت يک نواخت و مستقيم، داراى روندهاى مکانيکى همانندى با سيستم هاى بدون حرکت هستند. ׳
حرکت يکنواخت و مستقيم يک سيستم مشخص را نمى توان بدون کمک سيستم ديگرى که در خارج از آن وجود دارد ﴿به عنوان سيستم مرجع﴾ تشخيص داد. براى مثال، يک قطار داراى حرکت مستقيم و يک نواخت را در نظر مى گيريم. در اين قطار يک توپ رها شده از بلندى، بطور عمود بر کف قطار فرود مى آيد ﴿گويى قطار ايستاده است﴾، در حالى که يک ناظر در خارج از قطار، مسير حرکت آن توپ را به شکل شلجمى ﴿پارابل، داراى خميدگى﴾ مى بيند ﴿با ترسيم يا عکس بردارى از اين شکل شلجمى مى توان سرعت قطار را ، نسبت به مکان ناظر، اندازه گرفت﴾. سرعت حرکت ستارگان و جسم هاى آسمانى را نيز به همين روش مى توان مشخص نمود. ׳
٢- اصل نسبيت خاص، که در سال ١٩٠۵ توسط آينشتين کشف شد: ׳
زمان، نه بر اساس حرکت زمين، که بر پايه سرعت نور ﴿سى سد هزار کيلومتر در يک ثانيه﴾ تعريف مى شود. اين زمان، از نظر تئوريک و فرمال، با سه بعد مکان پيوند خورده و فضاى چهاربعدى را به وجود مى آورد. يعنى زمان با حضور در محور مختصات، ديگر مطلق نبوده و به عنوان يک عدد نسبى در سيستم مرجع به کار مى رود. با اين تئورى، اندازه هاى فيزيکى گوناگون با عبور و انتقال به سيستم هاى ديگر، تغيير مى کنند. ׳
٣- اصل نسبيت عام، که در سال ١٩١۵ از سوى آينشتين مطرح گرديده است: ׳
اين تئورى، يک تئورى ميدان جاذبه است به عنوان جانشين تئورى جاذبه زمين نيوتن، که جاذبه و شتاب را هم ارزش مى داند. زمان در محور مختصات سه بعدى فيزيک کلاسيک شرکت نموده و به آن بعد چهارم مى دهد، به گونه اى که نظارت بر سيستم هاى با حرکت دورانى و شتاب يک نواخت، بسط مى يابد. براى اين منظور از رياضيات پيچيده اى استفاده شده و هندسه مربوطه ﴿هندسه ريمانى و نه اقليدسى﴾ نيز در چارچوب تئورى نسبيت تعريف مى شود. ׳
تنها هنگامى تفسير نظارت ها مطابق تئورى نسبيت با نتيجه هاى بدست آمده از فيزيک کلاسيک داراى تفاوت هاى زيادى است که سرعت هاى بسيار بالا و مسافت هاى دوردست در جهان بى انتها موضوع بررسى باشند. ׳
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭