نظم ، ترتيب ﴿order ,Ordnung﴾ ׳
وجود و قرار چيزها، عنصرها، قانون ها در يک رابطه مشخص طبيعى و يا آفريده انسان. ׳
فرهنگ، روش، فن، حقوق،... نمونه اى از نظم هاى ساخته بشر هستند. ׳
خرد آفريننده ى نظم جهانى است ﴿افلاتون﴾. ׳
برپايه شناخت، به نظم طبيعى پى برده، سپس با رسيدن به نظم خردمندانه، به آزادى راه مى يابيم ﴿کانت﴾. ׳
نظم حقوقى و اخلاقى جايگزين نظم طبيعى شده و مى شوند، چرا که عدالت و تصميم آزاد شهروندان است که بنيان و اساس وجودى نهادهاى اجتماعى را تشکيل مى دهند. انسان براى زندگى مجبور به نظم دهى دنياى درون و برون خود است تا بتواند نيازهاى فردى و جمعى را پاسخ بدهد. ׳
اخلاق، سيستمى از اصول و نظم هاى هدف مند است که آزادى و خوش بختى انسان ها را بر پايه هنجارها و قراردادها ممکن مى سازد. بدون وجود نظم و ترتيب، زندگى اجتماعى و انسانى ناممکن است. ׳
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭