نافرمانى مدنى ، مقاومت مدنى

 

در بيشتر نوشتارهاى دوران کنونى، منظور از نافرمانى مدنى، ايستادگى و اعتراض به يک نظم حقوقى مردمى و دمکراتيک است. در حالى که براى مبارزه بر عليه يک سيستم غيردمکراتيک از مفهوم مقاومت مدنى استفاده مى کنند و نافرمانى مدنى را برادر کوچک تر مقاومت مدنى مى دانند. ׳

در هر حال، ويژه گى مدنيت و مدنى بودن هر موضع گيرى است که نقش بسيار تعيين کننده اى در گفتمان ها و جهت گيرى هاى دوران ما دارد. ׳

 

 نافرمانى مدنى موضوعى است که در فلسفه و حقوق همواره مورد بحث و اختلاف نظرهاى جدى بوده است. در حالى که سوفوکلس از حق مقاومت آنتيگون دفاع مى کند، سقراط مقاومت حتا در برابر حکم مرگ را ناعادلانه مى داند. ׳

بر پايه حقوق فئودالى ژرمن ها، يک بنده يا رعيت مى تواند در صورتى که ارباب يا فئودال آشکارا از حق و درستى دور شده باشد، به وفادارى خود نسبت به او پايان داده و در برابر آن ارباب مقاومت و سرپيچى نمايد. در اروپاى سده ميانه، اين اختيار به يک حق تبديل شد: حق کنترل حاکم ها. ׳

البته اين حق تا مدت ها فقط براى اشراف، روحانيون و ثروتمندان وجود داشت. ׳

در ابتدا، اين جان لاک بود که هر شخص عضو جامعه را داراى چنين حقى دانست. ׳

 براى کانت، وجود اين حق در ناهمخوانى با تئورى پيدايش و اجراى قانون اساسى است. در شرايطى که يک حکومت حقوقى دمکراتيک وجود داشته باشد، مى توان، با اتکاى به کانت و از نظر تئوريک، نياز و کاربرد حق مقاومت را تنها در حالت استثنايى ممکن دانست. ׳

 براى پيش گيرى از کج فهمى و نارسايى در تفاهم، بهتر است به جاى واژه هاى مقاومت و مبارزه در چنين حالتى از نافرمانى مدنى استفاده نمود. ׳

 

در رابطه با اين مفهوم سه گونه مشکل مطرح شده است: ׳

١- نافرمانى مدنى در ناهمخوانى تئوريک با يک حکومت حقوقى دمکراتيک است، چرا که حق نمى تواند بر عليه حق و در برابر آن قرار بگيرد. چنين امرى درون مايه حقوقى نداشته و مردود است. ׳

٢- هر گونه نافرمانى در برابر قدرت مرکزى، خطرناک بوده و سرانجام خوبى ندارد. مگر اينکه آن نافرمانى از سوى بيشترين افراد باشد که آن گاه به معنى دگرگونى و يا سرنگونى قدرت مرکزى و نظم حقوقى وابسته به آن است. ׳

٣- نافرمانى مدنى از نظر سياسى امرى است نالازم و بى مورد، چرا که مردم با توجه به دمکراسى موجود و رعايت حقوق بشر، خودشان نقش قانون گذار دارند. ׳

البته بر پايه اين ايرادهاى گفته شده نمى توان راى به ممنوعيت نافرمانى مدنى داد، ولى مى توان بر اساس آنها موضوع را دقيق و روشن نمود: ׳

نخستين ايراد تنها در مورد حکومت هاى حقوقى دمکراتيک و قانويت يافته صادق است و در شرايطى که حکومت غيردمکراتيک باشد و يا در برابر مردم ايستاده باشد، کاربرد نافرمانى مدنى ﴿در اين حالت: مقاومت مدنى﴾ نه يک امکان، که يک وظيفه شهروندى بدون چون و چراست. ׳

 در واقع، کسى که از نافرمانى مدنى استفاده مى کند به فراى اثبات گرايى ﴿به سوى حقوق طبيعى﴾ توجه دارد و بايد بداند که با حقوق معتبر درافتاده است و انتظار پيامدهاى قانونى آن را داشته باشد. ׳

 البته او مى تواند نظر خود را به دادگاه و مقام هاى مسئول به قبولاند و به کاهش و يا چشم پوشى از مجازات اميدوار باشد. از آنجايى که فرد نافرمان به دنبال انگيزه هاى حقوقى و اخلاقى دست به چنين عملى مى زند، بايد ، در رابطه با ايراد دوم، از قدرت برتر حکومتى نهراسد و همچنين، ايراد سوم، او نبايد به جاى خدمت به حق مردم و بهتر نمودن اجراى دمکراسى، به ناحقى و اقدام هاى ضد دمکراتيک روى آورد. ׳

در حکومت هاى حقوقى  دمکراتيک، يک فرد نافرمان داراى اين ويژه گى هاست: ׳

او انگيزه اخلاقى و سياسى دارد. ׳

در افکار عمومى بطور آشکار عمل مى کند. ׳

رفتار او از خشونت به دور است و هر گونه خشونتى را هم مردود مى داند. ׳

از ابزار مناسب و دمکراتيک بهره مى برد. ׳

هر چند آگاهانه به حقوق جارى آسيب مى رساند، ولى به عنوان اقليت در تنگنا عمل نموده و به اکثريت نيرومند رجوع مى کند و خواهان بررسى و تصميم عادلانه آنهاست. ׳

به اجرا نشدن و رعايت نکردن اصول پايه اى عدالت و حقوق بشر اعتراض مى کند، امرى که در پيمان نامه هاى جهانى و در قالب حقوق شهروندى مورد تاييد و پشتيبانى کامل حقوقى قرار دارد. ׳

فرد يا افرادى که به نافرمانى مدنى توسل مى جويند بايد تمام شکل هاى قانونى اعتراض را آزموده باشند و از آنها نتيجه اى نگرفته باشند. ׳

شخص نافرمان بايد براى اثبات نيت اخلاقى سياسى خود آماده پذيرش پيامدهاى، به احتمال بسيار، ناگوار کنش خود باشد. هنگامى هم که او پيروز شود، قانون گزار را به تصويب و يا اجراى يک قانون واداشته و يا آگاه نموده است. ׳

 

هر اندازه که اصلاح گرى و اصلاح طلبى در يک مجموعه انسانى افزايش يابد، از اعتبار مقاومت و نافرمانى مدنى هم کاسته مى گردد. ׳

هر چند فرد نافرمان در حکومت هاى غير دمکراتيک در موقعيت بس نابسامانى قرار داشته و از حقوق شهروندى ناچيزى برخوردا است ﴿ يا در مواردى اصلن اين حقوق را ندارد﴾، ولى از نظر اخلاقى و حقوقى نبايد و نمى تواند وظيفه هاى شهروندى خود را اجرا ننموده و به دليل شرايط، در رعايت اصول شناخته شده انسانى و شهروندى کوتاهى نمايد. ׳

مقاومت مدنى شهروندان، در واقع همان گونه که گفته مى شود، مقاومتى است در چارچوب مدنيت و شهروندى. ׳

 

٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭