ميان ذهنيت ﴿intersubjectivity﴾ ׳
واژه اينترسوبژه: اينتر ﴿لاتين: ميان﴾ و سوبژه ﴿لاتين: قرار داشته در بنيان﴾. ׳
منظور کلى از مفهوم ميان ذهنيت، رابطه اى است که ميان سوبژه ها برقرا مى شود. سوبژه، موجودى است برخوردار از ويژه گى ذهن و ذهنيت ﴿انسان، حيوان هاى بسيار تکامل يافته، موجودى احتمالى از سياره اى ديگر﴾. ׳
در حالى که سوبژه با دريافت هاى حسى خود، داراى آگاهى " خصوصى" مربوط به خودش مى باشد، در قلمرو ميان ذهنيت با آگاهى " عمومى" ارتباط مى يابد. ׳
چند سوبژه، در ارتباط با يکديگر، يک دنياى ابژکتيو مشخصى را به وجود مى آورند و در همان حال در پى مطابقت خود با آن بر مى آيند. هر سوبژه ديگرى ممکن است با " ذهنيت" خود در اين دنيا شرکت نمايد. بنابراين، مفهوم ميان ذهنيت بيان گر فرم هاى مختلفى از روابط ميان سوبژه هاست: ׳
الف﴾ رجوع مشترک سوبژه هاى متفاوت به يک دنياى ابژکتيو ﴿مثال: کسب شناخت از چيزى﴾. ׳
ب﴾ ميان ذهنيت به عنوان ميدانى براى عمل مشترک و چند جانبه سوبژه ها. ׳
ج﴾ ميان ذهنيت به عنوان ايده آلى که فراى هر يک از افراد وجود داشته و بازتاب دهنده بهترين و مناسب ترين ويژه گى هاى لازم براى سوبژه هاست. ׳
د﴾ ميان ذهنيت به عنوان محور مختصات داورى ها و تعيين گر عينيت چيزها. ׳
در بحث هاى علمى تئوريک براى نشان دادن اطمينان تجربى موضوع هاى مورد آزمايش، به ميان ذهنيت رجوع مى شود ﴿ميان ذهنيت به عنوان سنجه اى براى واقعيت﴾. ׳
باشندگى هاى فيزيکى و تئوريک در ميدان ميان ذهنيت ﴿اينترسوبژکتيو﴾ داراى اعتبار شده و حقيقت، احتمال درستى يا مقبوليت مى يابند. برخى باشندگى ها در دست رس سوبژه نيستند و دريافت آنها تنها از طريق ميان ذهنيت و با کمک سوبژه هاى ديگر ممکن است، مانند اتم، ژن، ... ׳
فنومنولوژى ترانسندنتال هوسرل نشان مى دهد که در هر سوبژه ﴿من﴾، مفهوم من يا سوبژه ديگرى بطور ضمنى نهفته است. اين دربرگرفتگى، معنى و مفهوم دنياى ابژکتيو را مى سازد. يعنى سوبژه ها تنها با ورود به مرحله اينترسوبژکتيو و از طريق آن است که امکان دانش عينى و معتبر را کسب مى کنند. ׳
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭