لازم ، ضرورى ﴿notwendig ,requisite﴾ ׳
آنچه مجبور و ناچار به هستى داشتن است و از دايره ممکن ها به وجود مى آيد. ׳
لازم و ممکن در يک زنجيره به هم پيوسته قرار دارند: لزوم و ضرورت وجودى يک چيز، در همان حال، وجود دست کم يک چيز ديگر را ممکن مى سازد. ׳
توضيح شرط لازم و کافى: ׳
ويژگى و يا رويداد الف، يک شرط لازم براى ويژگى يا رويداد ب مى باشد، هرگاه وجود ب وابسته به وجود الف باشد ﴿ب تنها با وجود الف موجوديت يابد﴾. ׳
الف شرط کافى براى ب مى باشد، هرگاه ب با الف وجود داشته باشد ﴿آنگه ب پديدار مى شود که الف پديدار شده و پا به ميدان نهاده باشد﴾. ׳
الف يک شرط کافى و لازم براى ب مى باشد، هرگه الف و ب همواره با هم پديدار شوند. ׳
مثال ها: ׳
نور خورشيد شرط لازم براى فتوسنتز است. ׳
خوردن سه دهم گرم ارسنيک، معمولن، شرط کافى براى مرگ يک انسان است. ׳
افزايش نرخ ها شرط لازم و کافى براى وجود تورم اقتصادى است. ׳
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭