کنستروکتيويسم ، سازندگرايى ﴿constructivism﴾ ׳
مجموعه نگرش هايى که در آغاز سده بيستم ميلادى در رابطه با بازبينى بنيان هاى رياضى و تلاش براى دليل آورى هاى جديد در عرصه منطق، انفورماتيک و رياضيات مطرح شده و شکل گرفته اند. ׳
مفهوم کنستروکتيويسم در دوران کنونى داراى معنى هاى گسترده اى است که بطور کلى در بر گيرنده بخشى از تئورى شناخت و تئورى علمى است که بر توانايى سازندگى و دخالت فعال ناظر ﴿سوبژه﴾ در روند شناخت تاکيد مى ورزد. ׳
جنبش فکرى کنستروکتيويستى جريانى است که، با تمام ناهمگونى، به درک رآليستى حقيقت انتقاد مى کند. برخلاف پرسش کلاسيک مبنى بر چيستى شناخت، در کنستروکتيويسم به چگونگى آن پرداخته و توجه مى شود: هر شکل و گونه اى از شناخت و يا اصولن درک واقعيت، نه بطور پاسيو بلکه کاملن اکتيو از سوى ناظر دريافت شده و مورد کارپردازى هاى درونى او قرار مى گيرد. ׳
کنستروکتيويسم، در قالب مکتب ارلانگن، به فلسفيدن هاى متديک و ديالوگى نظر دارد که در دهه شست ميلادى توسط Lorenzen و Wikamlah به تکامل رسيد و بوسيله ديگر کنستروکتيويست ها پى گيرى شد. علاقه مرکزى نمايندگان مکتب ارلانگن آلمان، که در کنار تئورى شناخت و تئورى علمى به منطق و فلسفه زبان و فلسفه اخلاق نيز توجه زيادى داشتند، فرمول بندى تئورى است که بر پايه دليل آورى هاى کنستروکتيويستى به فهم رفتارهاى پايه اى در زندگى معمولى رسيده و بطور روش مندانه و کنترل شده به چگونگى کنش هاى پيچيده سياسى و علمى راه يابد تا گام به گام به ديدى انتقادى آنها را فهميده و توضيح دهد. ׳
کنستروکتيويسم با استوارى تمام بر دليل آورى پافشارى مى کند. اين دليل آورى هرگز نبايد در يک چرخه تکرار شونده گرفتار آيد. اين اصل متديک با اصل ديالوگ کامل تر مى شود: مطابق اصل ديالوگ، فلسفه بدون پيش شرط و بگونه اى خود بخودى به وجود نمى آيد و بايد همواره از سوى يک " حريف ممکن" و احتمالى مورد ترديد و انتقاد قرار بگيرد. ׳
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭