کمونيتاريسم ، جماعت گرايى ﴿communitarianism ,Kommunitarismus﴾ ׳

 

کمونيتاريسم، جماعت گرايى يا کمونيتاريانيسم دسته اى از نظريه هاى سياسى است مبتنى بر وابستگى انسان و سيستم سياسى به يک مجموعه اجتماعى - فرهنگى مشخص. ׳

نمايندگان اصلى اين جريان در دهه ٨٠ و ٩٠ سده بيستم ميلادى: ׳

در فلسفه:  Charls Taylor ,Michael Walzer ,Frank Michelman ,Alasdair MacIntyre

در پوليتولوژىMichael Sandel : ׳

در جامعه شناسىRobert Nisbet : ,Amatai Etzioni

در اقتصادHerman Daly : ׳

که همگى از قلمرو زبانى آنگلوساکسن برخاسته اند و تنها Robert Spaemann از آلمان است. ׳

کمونيتاريسم بعنوان فلسفه اجتماعى - سياسى، در برابر ليبراليسم ﴿بويژه تئورى عدالت جان رالز﴾ شکل گرفته است، ولى اصلن نمى توان آن را يک جريان يکدست دانست. ׳

 کمونيتاريسم، جماعت ﴿community﴾ و باورهاى سنتى را بنيان وجودى جامعه شناخته و با مردود دانستن فرد باورى، در برابر ليبراليسم قرار مى گيرد. ׳

 براى کمونيتاريست ها، فرد همواره در چسبندگى به سنت ها وجود داشته و هرگز نمى تواند جدا و مستقل از زمينه فرهنگى - اجتماعى خود تصميم بگيرد. جامعه تنها و تنها بر پايه سنت هاى خود امکان وجود دارد، چرا که انتخاب ارزش هاى مشترک، بدون وابستگى و رجوع به سنت ها ناممکن است. بنا بر اين بايد سنت هاى خود را حفظ نموده و بر همان پايه به زندگى بهتر دست يافت. ׳

کمونيتاريسم با تاکيد بر جمع باورى به سوسياليسم نزديک مى شود و در همان حال با چسبندگى به سنت ها و رد تئورى يونيورساليستى عدالت، از آن فاصله مى گيرد. ׳

در مجموع، جنبش کمونيتاريستى بر فلسفه سياسى ارسطو و هگل متکى است و موضعى محافظه کارانه دارد ﴿نئوکنسرواتيستى﴾. ׳

  کمونيتاريسم با انتقاد شديد از فلسفه مدرن و روشن گرانه، در مقابل سوسياليسم و ليبراليسم قرار دارد.  به کمونيتاريست ها چنين انتقاد مى شود که آنها در تلاش هاى فکرى خود هنوز موفق به درک کامل رابطه ديناميکى ميان جماعت و فرد نشده اند: از يک سو، پايه و بنيان جماعت در تحقق فرد و از ديگر سوى، جايگاه فرد در جهان و وظيفه هاى او. ׳

 

 

٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭