خشونت ، قهر ، زور ﴿Gewalt ,violence﴾ ׳
خشونت، رفتار و يا واکنشى است که به زندگى انسانى آسيب رسانده و يا آن را به خطر اندازد. ׳
خشونت، استفاده از آن ابزارهاى موجود و يا ممکنى است که جهت پيش برد منظور مشخصى، روابط قانونى را درهم شکسته و يا حذف نمايد. موفقيت خشونت وابسته به اندازه ايجاد ترس ناشى از آن مى باشد، ترسى که مى تواند داراى ابعاد روانى، فيزيکى و جسمانى بوده و در آخرين تحليل، رو به سوى مرگ و نابودى دارد. ابراز خشونت به معنى خراب کارى در رابطه هاى بيناذهنى يک مجموعه انسانى است. ׳
مفهوم خشونت را بايد از مفهوم قهر تميز داد: ׳
قهر، خشونت قانونى و پذيرفته شده از سوى افکار عمومى است که توسط حکومت وقت و نهادهاى وابسته به آن اعمال مى شود. خشونت، در معنى قهر حکومتى، ابزار حقوقى است که جهت تثبيت زندگى جمعى از سوى حکومت يک جامعه، به منظور تامين صلح و جلوگيرى يا کاهش کشمکش هاى موجود يا احتمالى، اعمال مى شود. قهر و نيروهاى اعمال گر آن، تحت کنترل ويژه اى از سوى جامعه جهانى ﴿سازمان ملل، افکار عمومى بين المل، نگهبانان حقوق بشر، ...﴾، قانون اساسى همان کشور، رسانه ها، نهادهاى انتخابى، ... قرار دارند. ׳
در حکومت هاى دمکراتيک، قهر حکومتى در برابر قهر غيرقانونى و ضد اجتماعى ايستادگى مى کند. ׳
- خشونت از نظر روان شناسى به معنى پرخاش گرى و ستيزه جويى ﴿aggression﴾ بکار مى رود که يا بطور ارثى ﴿تئورى کنراد لورنس، آيبل آيبسفلد﴾ و يا بدنبال نا اميدى و سرکوب ﴿تئورى دولر﴾ شکل مى گيرد. خشونت همچنين ممکن است در چارچوب هاى گروهى اجتماعى آموخته شده و در روندهاى بزرگتر اجتماعى امتداد مى يابد.جامعه شناسى کشمکش ها، خشونت را در وابستگى به سيستم اجتماعى و ارزش هاى آن توضيح مى دهد ﴿تئورى هاى دورکهايم، پارسونز﴾. مطابق تئورى گالتونگ، " خشونت ساختارى" در تمامى سيستم هاى اجتماعى که از شکوفايى فردى جلوگيرى مى کنند، وجود دارد. مانع هاى اقتصادى، فرهنگى و نبود عدالت در توزيع قدرت و ثروت، سبب شکل گيرى و ابراز خشونت در جامعه مى شود. در چنين جامعه هايى، خشونت فردى مى تواند خود را به خشونت در نهادهاى سياسى منتقل نموده و از دايره قانون گرايى بگريزد. ׳
هرگاه خشونت ساختارى بطور سيستماتيک از سوى حکومت اعمال شود، رابطه حقوق و قهر حکومتى از هم گسسته گرديده و اصولن نمى توان از قوه قضاييه ﴿مستقل﴾ و يا سيستم حقوقى سخن گفت. در اين شرايط ، پاسخ هاى شديد و خشن شهروندان به حکومت و گردانندگان آن جنبه قانونى و حقوقى قابل پذيرشى داشته و آن را نبايد مردود دانست ﴿نظر پرويس، فيلسوف آلمانى حقوق﴾، البته
از آنجا که کاربرد خشونت داراى پيامدهاى بسيار خطرناکى است و فراهم کننده بسترى مناسب براى هرج و مرج و تروريسم مى باشد، بايد از سوى احزاب يا سازمان هاى سياسى که به خوبى شناخته شده اند، با دقت سياسى بالا ﴿جراحى سياسى﴾ به اجرا در آيد. ׳
هر چند با سلب شدن آزادى هاى فردى و جمعى، اجبار به خشونت، اجبارى مى شود، ولى از نظر ارسطو، در بدترين شرايط هم بايد از نيرو و امکان انتخاب استفاده نمود: انتخاب بد از ميان بدتر. ׳
در فلسفه سياسى مدرن و همچنين فلسفه اخلاق در دوران کنونى، مفهوم خشونت را در برابر بى خشونتى و مسالمت جويى قرار نمى دهند، بلکه آن را در مقابل عدالت بکار مى برند: ׳
خواست برقرارى و اجراى عدالت، پاسخ مناسب و ضرور به هر گونه خشونت و انسان ستيزى است. ׳
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭