خدا ، خداوند ، ايزد ، يزدان، آفريدگار ، پروردگار

 

انگليسى god : ׳

فرانسوى dieu : ׳

آلمانى Gott : ׳

يونانى theos : ׳

عبرى elohim : ׳

لاتين deus : ׳

  عربى : اﷲ

 

  مفهوم مرکزى در دين، يزدان شناسى، علوم دينى و متافيزيک، با کاربردهاى فراوان در عرفان، فلسفه، ادبيات و زبان روزمره. ׳

 در مجموع، مى توان خدا را مفهومى براى نشان دادن " درک ويژه انسانى" دانست که دليل و علت نهايى پديده هاى هستى را به آن نسبت داده و يا در وابستگى با آن مى فهمد. آنچه فراى هستى بوده و در همان حال پيش شرط پيدايش تمام هستى است. ׳

در افسانه ها و در مذهب، در بيشتر موارد، خدا داراى " شخصيت" ويژه و غير معمولى است که از هر جهت کامل ترين است و به همين دليل مورد احترام و پرستش قرار مى گيرد. ׳

 

در افسانه هاى هندى مى توان تکامل مفهوم خدا را پى گرفت: ׳

خدايان هندى در ابتدا، انسان هايى بودند پيروزمند، دانا و توانا، يعنى از همه بيشتر مى دانستند، بهتر مى فهميدند و نيرومندتر بودند و در نتيجه نسبت به ديگر هم نوعان خود برترى کامل داشتند. ׳

 احترام به اين خدايان سبب بدست آوردن امتيازهايى مى شد، چرا که آنها مى توانستند آرزوها و نيازهاى ديگران را برآورده سازند. اين انسان - خدايان، بعدها، به مقام خدايى ارتقا يافتند، خدايانى که

نماينده مطلق دانايى، توانايى و خوبى به شمار مى رفتند. آنها با صنعت گرى خود، تجسم حضور پدران قوم، پادشاهان و قهرمانان بودند. در پرتو تصور خدا ﴿نيروى برتر﴾، نيروهاى طبيعى از همان آغاز حالت هايى خداگونه داشتند ﴿آفتاب، آتش، ...﴾. سپس با تکامل مفهوم خدا، اين نيروى برتر، ناديدنى شده و در پس پديده ها قرار گرفت. چنين خدايى ديگر فقط مقدس و پاکيزه نبود، بلکه ترسناک و فرمان دهنده نيز بود و از آنجا که به هستى ناپايدار و فناپذير معنا مى بخشيد، تکيه گاه و ايده آل انسان شد. کسى که از آنها اطاعت مى نمود و يا مثلن برايشان قربانى مى فرستاد، مى توانست به لطف و رحمت آنها اميدوار باشد. اميد به دريافت پاداش، پاداشى که ابتدا مادى و سپس داراى بعد معنوى گرديد ﴿سهيم شدن مومنان در ابديت او، رسيدن به آرامش ابدى پس از مرگ، ...﴾، مفهوم خدا را به اوج تکاملى ديگرى رساند ﴿همراه ژرف ترين و بى مانند ترين تاثيرهاى تاريخى در فرد و جمع﴾. ׳

 اکنون، زندگى با وجود خدا معنا يافته و پليدى ها قابل فهم شدند. تجريد مفهوم خدا و باور به آن، به معنى امکان فراتر رفتن روح فردى در جنگ ميان فرشته و حيوان و سرانجام رهايى فرد و رستگارى نوع بشر بود. باور به خدا، در شکل ابتدايى خود، احتمالن گونه اى از يکتا پرستى بوده است که بازنمود همان احترام به رييس قبيله و نياى پدرى بوده است. حضور قهرمانان و رهبران ديگر﴿ بدنبال درهم آميزى و يا اتحاد قبيله ها﴾، در پيوستگى با ستايش و پرستش پديده هاى طبيعى، منجر به پيدايش چند خدايى گرديد. ممکن بود با وجود چندين خدا، تنها يکى از آنها داراى نقش اصلى باشد که آن را يک ايزدى مى نامند ﴿henotheism﴾. توحيد ﴿monotheism﴾ سراسرى، که با تمرکز سياسى قدرت فراگير در همخوانى است، از يکتا پرستى ابتدايى و چند خدايى سرچشمه گرفته است. ׳

 

- مفهوم خدا در انديشه هاى علمى و فلسفى منجر به طرح چنين ديدگاه هايى شده است: ׳

دادارباورى ﴿نک. دييسم، deism﴾، وحدت وجود، همه خداانگارى ﴿پان ته ايسم، pantheism﴾ و بى خدايى يا خدا ناباورى ﴿آته ايسم﴾ و خدا باورى ﴿ته ايسم، يعنى خدا هست، ولى قابل شناخت نيست﴾. ׳

مطابق متافيزيک مذهبى دوران کنونى، خدا مطلق و مقدس است، در حالى که انسان نسبى و محدود است. وجود خدا و خداييت مساوى با قلمرو ارزش هاى اخلاقى است. بدنبال تکامل دايمى ارزش ها از سوى انسان، به بالاترين ارزش ممکن ، خدا و خداييت، راه مى يابيم. انسان با تحقق ارزش هاى اخلاقى به کمال او ﴿خدا﴾ نزديک مى شود. انسان در انسان بودن خود مى تواند تصميم بگيرد و درست از همين روست که او فقط يک آفريده خداوندى نيست، بلکه همتاى اوست. انسان اشرف مخلوقات و جانشين خداست. ׳

بنا بر اگزيستانسياليسم کى ير که گارد، سارتر و همچنين نظر نيچه، خدا تحقق ايده آل خود انسان است در آينده اى دوردست ﴿انسان، سرانجام، خدا مى شود﴾. ׳

تفکر و درانديشيدگى فلسفى، از آغاز خود، به ماهيت وجود و علت همه علت ها دقيق شده و خدا را بعنوان هارمونى جهان، اصل نامحدود، واقعيت محض، اصل حقيقت، بالاترين خوبى، حرکت دهنده بى حرکت، مطلق، نامشروطى که شرط پيدايش همه بودنى ها و شدنى هاست، مورد توجه قرار داده و بدان دلبستگى ويژه اى داشته و دارد. تلاش هاى فکرى فلسفى در جهت شناخت خدا، روند پر فراز و نشيب و پيچيده اى را از سر گذرانده است. ׳

از ديد هگل، انسان همان اندازه از خدا مى داند که خدا از خودش در انسان نهاده است. ׳

 کانت با شناخت تئوريک خدا مخالف است: وجود ابژکتيو خدا را نه مى شود اثبات نمود و نه مى توان رد کرد. خدا موضوع خرد است. خرد وجود خدا را تاييد و پشتيبانى مى کند، چرا که خدا بر پايه اخلاق دليل آورى مى شود و نه برعکس ﴿يعنى، اخلاق بر وجود خدا استوار نيست، بلکه بر عقل و خرد تکيه دارد﴾. ׳

انديشمندان دوران روشن گرى فرانسه ﴿به ويژه ولتر و روسو﴾ نظرى پراگماتيکى به مفهوم خدا داشته و باور به او را براى کارکرد سالم سيستم اجتماعى لازم مى دانستند. ׳

 

- در واقع، خرد مستقل نمى تواند و هرگز اجازه نمى دهد که ميان خوش بختى و فضيلت هاى انسانى شکافى ايجاد شود:  بر خلاف وضعيت در " طبيعت خام"، که رابطه خوش بختى و فضيلت بطور اتفاقى ممکن است، در جامعه انسانى خردمندانه، اما، بايد احساس و آرمان خوش بختى با ويژه گى هاى ممتاز اخلاقى در رابطه نزديک باشند ﴿براى رسيدن به خوش بختى بايد به اخلاق برجسته انسانى پاى بند بود﴾. ׳

 در اينجا، خدا اصلى از خرد محدود انسان فناپذير است، انسانى که خواهان کمال خود و جامعه انسانى است، انسانى که مى خواهد بسوى او ﴿نهايت خرد، عشق، نور، پاکى، خوبى و فضيلت﴾ برود و بدور از دگم هاى عقل سوز، بر اساس باور آزادانه به " ايده" خدا، در راه هر چه بهتر شدن و شکوفاتر کردن زندگى خود و هم نوعان خويش، شرافت مندانه، تلاش نمايد. ׳

 

٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭