خرد ، عقل
آلمانىVernunft : ׳
انگليسىreason : ׳
يونانىnous : ,logos ,dianoia
لاتينratio : ,intellectus
توانايى روح انسانى است که بر خلاف " درک و فهم" در جستجوى علت موضوع مورد شناخت نيست، بلکه در پى ارزش گزارى بوده و به " ارتباط و پيوستگى دامن گستر" آن توجه مى کند. ׳
جريانى که تلاش مى کند جهان را تنها بر پايه خرد بررسى نموده و توضيح دهد، راسيوناليسم ناميده مى شود و با اين تعريف در مقابل رومانتيسم قرار مى گيرد. ׳
خرد، همراه با دريافت هاى حسى، پايه و بنيان شناخت انسانى را تشکيل مى دهد. ׳
بر اساس خرد، مفهوم هاى سه گانه هستى پديدار مى شوند: روح، خدا، جهان. ׳
خرد آن توانايى است که داورى و ارايه حکم ﴿خرد نظرى﴾ و انجام کنش ها ﴿خرد عملى﴾ را براى انسان ممکن ساخته است ﴿کانت﴾. ׳
در منطق، وظيفه خرد در يافتن شناخت مشروط و رسيدن به شناخت نامشروط است. ׳
هيوم، خرد را برده هيجان مى دانست: هيجان تنها هنگامى نابخردانه است که بر پايه يک پيش شرط اشتباه باشد و يا براى رسيدن به هدف مشخص، ابزار اشتباهى را انتخاب نمايد. ׳
خرد براى هگل، يک اصل جهانى است: واقعيت عبارت است از خرد واقعيت يافته. آنچه که هست، خردمندانه است و آنچه خردمندانه است، وجود دارد. ׳
" آدورنو" و " هورک هايمر" از مفهوم خرد ابزارى نيز استفاده کرده اند. خرد ابزارى متوجه جهت گيرى ها و رابطه ميان وسيله و هدف است و بيان گر سلطه طلبى فنى و صنعتى در تمامى عرصه هاست. آدورنو و هورکهايمر، بربريت را نتيجه چيرگى کامل اين خرد مى دانند. هابرماس اما در برابر خرد ابزارى، مفهوم خرد رسانشى ﴿ارتباطى﴾ را بکار برده است که پيش شرط تحقق گفتمان است. ׳
خرد در دوران روشن گرى نقش کليدى داشته و توسط انديشمندان و فيلسوفان روشن گر بدان پرداخته شده و مى شود. ׳
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭