جايگاه ، موقعيت ، وضعيت ، شرايط ﴿situation﴾ ׳

 

داده هاى طبيعى، انسانى ﴿اقتصادى، اجتماعى، سياسى، فرهمگي﴾ که ما خود را در آن ها يافته و بستر وجودى احساس ها، تجربه ها و شناخت ما را تشکيل مى دهند. ׳

 نظر داشت " موقعيت داراى اهميت اخلاقى است، چرا که تعيين مشخص آنچه خوب و پسنديده است، در مجموع، بستگى به چگونگى اين موقعيت دارد. فلسفه باستان بر اين بود که کنش اخلاقى بايد فراى تمام شدنى ها و بودنى ها جهت گرفته و بدون وابستگى به شرايط، با نظم جهانى سازگار باشد. ׳

انديش هاى مدرن، در قالب آموزش هاى فنومنولوژيکى، اما، گفته ها و رفتارهاى انسانى را از " انسان بودن" جدا نمى دانند. هر چند قصد و نيت کنش گر توسط موقعيت ﴿به مفهوم عام آن﴾ شکل مى گيرد، ولى چيزها بدنبال قصد و نيت کنش گر داراى معنا و مفهوم مى شوند. يعنى، انسان با محيط خود در رابطه اى متقابل و چند وجهى بسر مى برد. ׳

   هر موضع گيرى انسانى نمايان گر گونه اى از يک ارزش گزارى است. انسان در هر وضعيت و يا موقعيتى که قرار بگيرد، در آن چنگ انداخته و آن را دگرگون مى نمايد و بر اين اساس، انسان همواره با شرايط جديدترى روبرو گرديده و اصولن نمى تواند خارج از اين ديناميسم ﴿رابطه و تاثيرگذارى متقابل﴾ وجود داشته باشد. ׳

پس، هر کنش و يا تصميم اخلاقى در نوع خود بى مانند و يگانه است. ׳

آن اخلاقى که خوبى را تنها به شرايط وابسته مى بيند، خود را از درک و ديدن ارزش هاى سراسرى و هنجارهاى جهان شمول محروم مى سازد. هر انسانى بر پايه تجربه و يا عادت هاى خود، به قاعده ها و اصولى توسل مى جويد تا امکان روبرويى با شرايط جديد و همواره دگرگون شونده را بدست آورد، شرايطى که بطور عمده، مستقل از او و توسط ديگر کنش گران شکل گرفته اند ﴿مانند هنجارهاى اجتماعى﴾ و اکنون زمينه کنش هاى او هستند. البته، دگرگونى هاى فردى، اجتماعى،... در موقعيت هاى متفاوت، تعيين گر کافى براى اصول اخلاقى نبوده و به اصولى مپتبر و نامشروط نياز هست ﴿دستور مطلق کانت، اصول و پرنسيپ هاى اخلاقى﴾، اصولى که در هر شرايط، موقعيت يا وضعيتى ، هسته اصلى خود را حفظ نموده و کنش گر را جهت نما باشند. انکار اين قطب نما هرگز به معنى نفى وجودى قطب نما نيست، بلکه قطب نماى ديگرى را وارد صحنه مى کند! ׳

يعنى حذف اصول اخلاقى، تنها با اصول اخلاقى ديگرى جاى گزين پذير و ممکن است. ׳

 

٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭