جهان ، دنيا ﴿world ,Welt﴾ ׳

 

جهان، در زبان روزمره، از يک سو به معنى تمام زمين است که دربر گيرنده مکان زندگى و تاريخ همه انسان هاست و از سوى ديگر، شامل کهکشان هاست که زمين بخشى از آن مى باشد. ׳

 در تمام موارد استفاده از زبان، هر گاه مفهوم همه گستر و فراگير مورد نظر باشد، واژه و مفهوم جهان ﴿دنيا﴾ به کار گرفته مى شود. مانند: دنياى فيلسوف ها، دنياى حيوانات، جهان اعداد، دنياى گياهان، ...  يعنى، عموميت، تماميت، رابطه ها و نظم هاى گروهى از چيزها را مى توان در مفهوم جهان بيان نمود. ׳

براى درک فلسفى مفهوم جهان ﴿با تاکيد بر فلسفه غرب﴾ بايد به اين نکته ها توجه داشت: ׳

 

 فيلسوفان يونانى تمام واقعيت را در قالب مفهوم جهان ﴿cosmos﴾ بيان مى کردند، که شامل دو بخش

 حسى و عقلى بود: ׳

دنياى حسى ﴿kosmos aisthetos ,mundus sensibilis﴾ ׳

دنياى عقلى ﴿kosmos noetos ,mundus intelligibilis﴾ ׳

انسان انديشمند نيز خود را بخشى از جهان مى دانست. ׳

 

در باورهاى مذهبى، يک خداى آفريننده در بنيان و علت وجود اين دنيا قرار دارد. ׳

جهان محدود و آفريدگار نامحدود و ابدى است ﴿آگوستينوس﴾. ׳

 در دوران سکولاستيک، دنيا بدون رابطه با علت خارجى ﴿خدا﴾، بعنوان ترکيب و مجموعه اى از پديده ها نگريسته مى شد. ׳

 

از دوران رنسانس، تفکر انسانى را تصويرى از تفکر الاهى دانسته و انسان از همه موجودات ديگر در مقام و مرتبه بالاترى قرار داده شد ﴿انسان بعنوان سوبژه﴾. ׳

 

 جهان براى افلاطون، در بر گيرنده آسمان، زمين، خدايان و انسان ها بود. او فضيلت هاى اخلاقى را شيرازه وجودى و انسجام دهنده جهان مى دانست. افلاطون، روح قابل شناخت را از تصوير آن ﴿دنياى حسى﴾ جدا مى ديد. ارسطو، شناخت جهان ﴿کيهان شناسى و شناخت اصول حرکت و جنبش چيزها﴾ را بالاترين دانش اعلام نمود. ׳

  در دوران سده هاى ميانى ﴿با تبليغات کليسا﴾، زمين را مرکز جهان مى دانستند، که بدنبال آموزش هاى کپرنيک ﴿تحول کپرنيکى﴾، خورشيد مرکزى مطرح شد. البته، در دوران کنونى، اصولن وجود هيچ نقطه مرکزى در جهان پذيرفتنى نيست. ׳

از ديد کانت، جهان، در بى نهايت بودن خود، نمى تواند موضوع شناخت ﴿تجربه هاى محدود ما﴾ باشد، بلکه در برگيرنده تمام چيزهاست و نقش يک ايده نظام دهنده ﴿regulative﴾ را دارد. جهان هر چند که تجربه هاى ما را شکل داده و هدايت مى کند، ولى خودش ﴿بدليل بى نهايت بودن﴾ قابل تجربه مشخص نيست. ׳

هوسرل ﴿فنومنولوژى﴾، جهان حسى و عقلى را در قالب افق درک و کنش، متحد نمود: ׳

جهان در رابطه با شناخت پديده ها، هم موضوع است و هم پيش شرط ﴿يعنى هم آگاهى را بوجود مى آورد و هم بخشى از آگاهى مى شود: زيست جهان﴾. ׳

 هايدگر ﴿اگزيستانسياليسم﴾، با عبور از دوآليسم دکارتى ﴿جدايى جسم و جان﴾، وجود و هستى انسان را بعنوان در جهان بودن مطرح مى سازد. ׳

ويتگن شتاين ﴿فلسفه تحليلى﴾، تعريف جهان در فلسفه سنتى ﴿مبنى بر مفهوم در بر گيرنده همه چيز﴾ را مورد انتقاد قرار داده و جهان را مجموعه رخدادها و نه چيزها بيان نمود. ׳

در ستاره شناسى، جهان مفهوم جهان شامل زمين در منظومه خورشيدى است. اين منظومه خود نيز بخشى از کهکشان راه شيرى است که از راه دور مانند توده ابر فشرده اى ديده مى شود که بر محور کوچک خود مى چرخد. بزرگ ترين قطر آن سد هزار سال نورى است ﴿يک سال نورى برابر ٩,۴٦١

بيليون کيلومتر است﴾. با استفاده از تلسکوپ مى توان ميليون ها از اين گونه کهکشان ها را مشاهده کرد. با کمک تجزيه طيف نورى که از ستارگان دور دست دريافت مى شود، چنين نتيجه گرفته شده است که سيستم ها و کهکشان هاى ديگر از ما دور مى شوند. در مورد سيستم هايى که از ما دورترند، سرعت اين دور شدن نيز بيستر است. براى نمونه، سيستمى که ٢۵٠ ميليون سال نورى از ما دور است، با سرعت ۴٢٠٠ کيلومتر در ثانيه از ما دورتر مى شود. ׳

در مورد پيدايش جهان، تنها تئورى هايى وجود دارند ﴿مانند تئورى معروف لاپلاس﴾. ׳

 عمر خورشيد حدود ٦ تا ٨ ميليارد سال، عمر زمين ٣ ميليارد و عمر پوسته سخت زمين

حدود ٢ ميليارد سال تخمين زده مى شود. ׳

 

٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭