هنر ﴿Kunst ,art﴾ ׳
گونه اى از کنش هاى انسانى که از طبيعت فراتر مى روند و انسان بطور آزاد با ماده و هستى ارتباط برقرار مى کند ﴿تعريف مشترک براى هنر و بازى﴾. ׳
با اين تعريف، " کار" و تلاش هاى انسانى پيش شرط لازم براى به وجود آمدن هنرها و بازى ها هستند. کار بنيان و هستى بخش فرهنگ و تمدن انسانى است. ׳
در جريان بازى ها و آفرينندگى هاى هنرى است که انسان از مرزهاى موجود عبور نموده و در يک فضاى باز و آزاد، کيفيت انسان بودن خود را لمس کرده و تجربه مى کند، چرا که تنها در اين فضاى ساختگى است که انسان از قانون هاى سرسختى چون حفظ و بقاى نوع، آزاد و رها مى شود و دنيا را آن گونه که مى خواهد و مى پسندد تعريف و بازسازى مى کند. ׳
هنر مى تواند تصوير دنياى کار و يا خود کار باشد. ايده آليسم و رآليسم هنرى پاسخى به همين گرايش هستند: ايده آليسم با آزاد گذاشتن هنر، از واقعيت شکست مى خورد و رآليسم با وفادارى به واقعيت، به تخيل و خودجوشى هنر آسيب مى رساند. همان گونه که بازى و کار بر هم تاثير مى گذارند ﴿بدون قربانى کردن يکى براى ديگرى﴾، هنر و واقعيت هم مى توانند به چنين رابطه اى دست يابند. ׳
فرآورده کنش هاى استتيک که از توانايى هاى طبيعى جداپذير است ﴿مفهوم هنر در برابر طبيعت﴾. ׳
گونه اى از توانايى ويژه و برتر انسانى ﴿هنر فکر کردن، هنر رهبرى،...﴾. ׳
هر چند مرزبندى فعاليت هاى انسانى بسيار دشوار است، ولى هنرمند کوشش خود را از امور فنى، علمى،... جدا مى کند. با اين وجود، برترين و برجسته ترين کنش هاى انسانى در هر زمينه اى، گونه اى از آفرينش هاى هنرى به شمار مى روند. ׳
سرچشمه هاى روحى هنر: تخيل و فانتزى ﴿رومانتيک﴾، فرم دهى بازى گوشانه ﴿شيلر﴾، ميل به تقليد از طبيعت ﴿ارسطو، ناتوراليسم مدرن﴾، نمايش سمبليک ﴿اکسپرسيونيسم، ايده آليسم آلمانى﴾، خواست خردمندانه گسترش توانايى ها ﴿فرماليسم﴾. ׳
تمناى درونى براى آفرينندگى هاى هنرى خود را در معمارى، پلاستيک، نقاشى، شعر، موسيقى، رقص، آواز و هنرپيشگى نشان مى دهند. ׳
در فلسفه هنر، از بالاترين شاهکارهاى هنرى بعنوان برترين شاهکارهاى طبيعى که آفريده انسان هستند نام برده مى شود. ׳
کارهاى هنرى، فکر و مفهوم نيستند، بلکه تکامل فکر و مفهوم هستند که از حس معمول جدا شده و به سوى روح بازتابيده مى شوند. يعنى هنر، فکر دريافت شده است و مرتبه آن از هر واقعيتى بالاتر و برتر است. هنرمند، تنها و تنها مى تواند خودمختار باشد. بدون خودمختارى و خودجوشى هنرمندانه، هنر تبديل به اجراى دستور و توليد مطابق سفارش مى شود، که ديگر هنر نيست. هر چند نيروى هنرمندانه ى هنرمند واقعى همچنان از گوشه و کنارهاى آن اثر به بيرون مى جهد. ׳
براى واقعى بودن، هنر بايد تلاش نمايد تا ممکن، موجود شود. کار هنرى با بيان هنرى يک هنرمند به پايان نمى رسد. ׳
هنر بايد همواره به واقعيت رسيده و در همان حال از آن جدا شود تا تناقض درونى ميان ممکن و موجود را ادامه دهد. ׳
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭