حکومت ، حاکميت ﴿Staat ,state﴾ ׳
واحد سياسى و سازمانى نظم دهنده يک جامعه، که شرايط اخلاقى، حقوقى، اقتصادى، قومى، جغرافيايى و فرهنگى آن را در بر مى گيرد. هر کدام از تئورى هاى موجود به يکى از اين شرايط گفته شده در رابطه با حکومت و سيستم حکومتى، اهميت تعيين کننده ترى مى دهند: ׳
- تئورى هاى " حکومت ايده آل" به نقش اخلاق در حکومت، از زاويه انسان شناسى توجه بيشترى دارند. چنين حکومتى با انسان و ارزش او همسنگ و هم رديف است: ׳
خوش بختى همه با وجود رهبرى عادلانه و حکيمانه ﴿تئورى افلاطون﴾. ׳
و يا تنوع در اتحاد با هدف خوش بختى تک تک افراد، بر پايه تعادل در ميزان فقر- ثروت و با رهبرى و سرکردگى بهترين ها که توسط انسان بعنوان يک موجود سياسى، ممکن و شدنى است ﴿تئورى ارسطو﴾. ׳
- تئورى ابزارى حکومت، که نقش اقتصادى - اجتماعى حکومت را مهم تر مى داند: ׳
حکومت بر اساس يک قرارداد اجتماعى است. انسان ها در شرايط طبيعى در خطر دايمى بسر مى برند که براى نجات خود به همگرايى روى آورده و منافع فردى خود را در رابطه با جمع حفظ مى کنند ﴿تئورى هابس﴾. ׳
و يا براى نگهدارى و ادامه طبيعى زندگى، برابرى، آزادى و کالاهاى توليدى خود به تشکيل حکومت روى مى آورند ﴿تئورى جان لاک﴾. ׳
- هرچند حکومت تمرکز قدرت در جامعه است، ولى بايد از طريق سيستم حقوقى مهار شده و در همان حال که از تجاوز و خشونت ميان گروه ها و افراد جلوگيرى مى کند، به آنها هم آسيبى وارد ننموده و از قدرت خود بر عليه کسى استفاده نا روا نکند: ׳
ژان ژاک روسو، منظور از ماشين حکومتى را در اين مى ديد که بايد افراد را بر خلاف ميل خودشان مجبور به آزاد بودن نمايد. هرگاه حکومتى نماينده اکثريت باشد، اختياردار کامل هم مى شود، پس رعايت حقوق، نه وظيفه، که با خود حکومت همسان و يکسان گرفته مى شود. ׳
- در تئورى هاى ايده آليستى، وجه حقوقى حکومت بر پايه ترکيب داده هاى تئورى ابزارى با نگرش انسان شناسانه مورد تاکيد قرار مى گيرد: ׳
مجموعه اراده کنش گران، که از خرد ناشى شده است، از سوى رهبرى آگاه و روشن گرى شده، دريافت گرديده و تحقق مى يابد. همه شهروندان بايد از چنين رهبريتى اطاعت کامل نمايند ﴿کانت﴾. حق مقاومت هم، آن گونه که جان لاک در نظر داشت، وجود ندارد. البته، آزادى، برابرى و استقلال شهروندان بايد بطور کامل تامين شده باشند. ׳
براى هگل، حکومت تحقق ايده هاى اخلاقى - آسمانى بر روى زمين است که خودآگاهى فردى را با آزادى همگانى پيوند داده و متحد مى کند. ׳
- تئورى حقوقى حکومت، عناصر تئورى ايدآليستى حکومت را جمع نموده و آن را در شکل نهاد مطرح مى کند. آزادى مشاغل، قراردادها، مالکيت، قانون مندى هاى ادارى، ... در قالب اصول حقوقى، از ويژگى هاى حکومت به شمار مى روند، حقوقى که هر چند از اعلاميه جهانى حقوق بشر تاثير گرفته اند، ولى، در مرتبه نخست، در جهت تامين نيازها و ضرورت هاى سياسى و اقتصاد ليبراليستى مى باشند. در اينجا هم، حکومت بعنوان يک کنش گر ﴿و نه موضوع کنش﴾ در نظر گرفته مى شود. در انديشه هاى نئوليبرالى، امور اقتصادى و اجتماعى از دستور کار حکومت ها خارج مى شوند ﴿حکومت حداقل﴾. ׳
تقسيم نيروهاى حکومتى اعمال قهر ﴿مجريه، مقننه، قضاييه﴾ و استقلال کامل قوه قضاييه، سبب تحقق حکومت حقوقى شده و آسايش شهروندان تضمين مى شود. در اين حالت، حکومت ديگر يک کنش گر مستقل نبوده و بيشتر سيستمى از روندهاى کنترل مى شود. ׳
رابطه ميان حکومت و حقوق در حکومت اجتماعى ﴿سوسيال﴾ باز هم دگرگون مى شود: ׳
وظيفه حکومت سوسيالى در اجراى عدالت اجتماعى خلاصه مى شود. در اين حالت، ايجاد و قوام نهادهاى مدنى ﴿انجمن ها، سنديکاها، اتحاديه ها، ...﴾ نخستين شرط تحقق عدالت هستند. تامين راديکال و برنامه ريزى شده نيازهاى اجتماعى، اما، به معنى مشارکت فعال افراد در زمينه هاى اجتماعى نبوده و ممکن است راه شکوفايى اقتصادى و اجتماعى را مسدود نمايد. توزيع عادلانه بدون افزايش توليد به معنى فقر و نارشد يافتگى است. ׳
در رابطه با تئورى ابزارى، ايدآليستى و يا ترکيبى از اين دو، خطر ويژه اى که جامعه را تهديد مى کند، از سويى، هرج و مرج و از هم پاشيدگى حکومت و نابودى نظم اجتماعى است و از سوى ديگر، امکان قدرت يابى توتاليتاريستى و يکه تازى استبدادى حکومت مى باشد. ׳
در کشورهاى دمکرات، براى جلوگيرى از چنين اتفاق هاى شوم و بد فرجام، در قانون اساسى خود به تامين کرامت انسانى و رعايت آزادى او تاکيد شده و حقوق بشر را پايه و معيار قرار داده اند. ׳
در چنين کشورهايى، همگرايى افراد جامعه امرى صورى و فرمال نيست، بلکه خود را در انتخابات واقعى نشان مى دهد. هدف اين نوع حکومت ها، مطابق قانون اساسى، نه در کسب و حفظ قدرت، که در تامين و گسترش آزادى هاى فردى و اجتماعى براى افراد نهفته است، آزادى که همواره نسبت به سطح تکاملى آن افراد قابل بحث بوده و انتقاد پذير است. ׳
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭