حقيقت ﴿truth ,Wahrheit﴾ ׳
- حقيقت يک چيز، انطباق و همخوانى کامل آن چيز با واقعيت است. ׳
- براى برخى از فيلسوف ها ﴿مانند افلاطون، هگل، کى يرکه گارد﴾، فرم و شکل ايده آلى وجود دارد و هر چيزى که به آن نزديکتر باشد، از حقيقت بيشترى برخوردار است. ׳
- تئورى همخوانى، داد و ستدى حقيقت ﴿ correspondent theory﴾: ׳
هر چيزى که با يک چيز مورد نظر همخوان باشد، حقيقت دارد. اين نظريه از سوى ويتگن شتاين و راسل مورد بررسى و دقت قرار گرفت. همخوانى دو چيز، در اينجا به اين معنى است که هر دو چيز داراى ساختمان همانندى باشند. به ديگر سخن، آنچه حقيقى است، تصوير آن چيزى است که حقيقت دارد. اين تئورى در دوران کنونى ترد شده و تقريبن هم ديگر جانبدارى ندارد. اين گونه استدلال مى شود که واقعيت و زبان کاربردى دو چيز جدا و مستقل از يکديگر نيستند و تمام چيزها و رخدادها به گونه هاى مشخص بيانى وابسته اند. ساختار يک چيز يا يک گفته ﴿مثلن: زمين يک سياره است﴾، با ساختارها و رابطه هاى " واقعى" تفاوت داشته و در آخرين تحليل، يکى نيست. براى رفع اين مشکل، کارل پوپر تلاش نمود تغييراتى به اين تئورى بدهد: يک گفته ﴿منظور از " گفته" در تئورى حقيقت، يک بيان مستدل و منطقى است﴾ هنگامى حقيقت دارد که با يک رخداد يا فاکت در يک شکل و حالتى همخوان باشد. ׳
نوع ديگرى از اين تئورى بنام تئورى سمانتيک ﴿معناشناسيک﴾ حقيقت مشهور است که از سوى تارسکيس ﴿Tarskis﴾ عنوان شده و مربوط به " زبان هنرى صورت پذيرفته" است. هرگاه جمله " برف سپيد است" در يک زبان داراى معنى باشد، تنها در صورتى حقيقت دارد که برف سپيد باشد. اين تئورى نيز از نظر فلسفى نارساست و حدود و مرزهاى تئورى حقيقت را درهم ريخته و مخدوش مى کند. ׳
- تئورى همسازى، يک پارچگى حقيقت ﴿coherent﴾: ׳
تنها هنگامى يک " گفته" حقيقت دارد، که بدون تناقض بوده و با تمام سيستم زبانى همساز و يکدست باشد. اين تئورى، بيش از همه، از سوى لايبنيتز پرداخته شده است. از آنجا که اين تئورى تعريف يکدستى و همسازى در ارتباط را نمى دهد، از جانب هگل به انتقاد کشيده شده است. در اينجا به مفهوم هاى لازم و واجب هم اشاره مى شود: نبود تناقض واجب و ضرور است، ولى براى حقيقت داشتن، کافى نيست. ׳
- تئورى زياده گويى، تکرارگويى حقيقت ﴿redundent﴾: ׳
در اين تئورى که رامزى ﴿Ramsey﴾ مطره نموده است، مفهوم هاى حقيقى و ناحقيقى به کنار گذاشته مى شوند، چرا که در گفته " حقيقت دارد"، به همان چيزى که مورد بيان است تاکيد مى شود، که از نظر منطقى زياده گويى است. ׳
- تئورى دليلى، شاهدآورى حقيقت ﴿evident﴾: ׳
حقيقت هر چيزى بايد با ارايه سند و مدرک و دليل هاى محکم باشد. اين تئورى از سوى برنتانو و هوسرل رد شده است، چرا که برخى از حقيقت ها در سطح دريافت هاى روانى بوده و نمى توان حقيقت آنها را بر اين پايه نشان داد. هايدگر براى کمک به حل اين مشکل، پيشنهاد مفهوم aletheia ﴿روشن، شفاف، آشکار﴾ را مى دهد: حقيقت بايد آشکار و شفاف باشد. هوسرل هشدار مى دهد طرح يک تئورى حقيقت که بدون نقص باشد، ممکن نيست و همواره دجار يک پايان چرخشى و بازگشتى خواهد بود. ׳
- تئورى پراگماتيستى حقيقت: ׳
چيزى حقيقى است که در عمل لازم و کارآمد باشد. " آپل" جنبه هاى تئورى پراگماتيستى حقيقت را با تئورى هم آوايى ﴿consent﴾ و هم سازى پيوند مى دهد: گفته هاى مشخص هنگامى حقيقت دارند که تعداد زيادى از انسانها در شرايط ايده آل ارتباطى ﴿گفتمانى﴾ آنها را مطابق حقيقت بدانند. ׳
- تئورى فرم يافتگى پيشين حقيقت ﴿performative﴾: ׳
استراوسونز ﴿Strawsons﴾ طرح کننده اين تئورى است: حقيقت يک ويژگى و خصلت نيست. واژه " حقيقى" با واژه اى چون " آرى" قابل مقايسه است. يعنى توضيح دهنده نبوده و فقط يک تاييد کننده است. ׳
- بنابراين، هنوز يک تئورى همه جانبه حقيقت وجود ندارد، تئورى که پاسخ گوى مشکل هاى فلسفى و در همان حال در همخوانى با پيش فهم ها و درک زندگى روزمره ما باشد. ׳
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭