غريزه ، توانايى ذاتى ﴿instinct﴾ ׳

 

 نيروى برانگيزاننده رفتارهاى حيوانى و انسانى که به گونه اى جبرى، مادرزادى و ارثى عمل نموده و براى يک نوع مشخص، داراى ويژگى هايى است که تابع توانايى يادگيرى نمى باشند ﴿تعريف رفتارشناسى زيستمانى يا اتولوژى ethology که از سوى کنراد لورنس، آيبل آيبس فلد و ديگران مطرح شده است﴾. ׳

 بخش بندى غريزه ها بر پايه کارکرد آنها ﴿مانند غريزه جنسى، غريزه شکار﴾ اشتباه برانگيز است، چرا که در شکل گيرى هر يک از اين رفتارها، خواست هاى غريزى و غير غريزى متفاوتى نقش دارند و نمى توان آنها را پديده اى صرفن غريزى و يا جداگانه دانست. براى ارضاى هر غريزه اى، به شرايط ويژه و مناسبى نياز هست که فرد مى تواند آنها را بطور آگاهانه اى فراهم نمايد. ׳

 

اهميت غريزه براى انسان، موضوعى است مورد ترديد و قابل بحث: ׳

 در انسان شناسى فرهنگ، انسان در ميدان غريزه ها موجودى است ناتوان و نا ايمن، زيرا بقاى فردى و نوعى او، برخلاف حيوان ها، در رابطه تنگاتنگى با غريزه هاى او نيست. انسان براى اين منظور، به جامعه و فرهنگ سازى روى آورده و بدان وابسته است. ׳

 اخلاق و فرهنگ، بنيان ارتباط ها و اعتمادهاى متقابل را ساخته و هستى او را تضمين مى کنند. البته، عنصر خشونت در ارتباط هاى انسانى هم وجود دارد، که از نظر رفتارشناس ها، امرى است کاملن بيولوژيک. اما، برخى ديگر را نظر بر اين است که واقعيت هاى اجتماعى نقش اصلى و تعيين کننده در پيدايش و شکل يابى خشونت ايفا مى کنند. از آنجا که هر دو اين نظرات خاستگاه يک سونگرانه اى دارند، مورد انتقاد نظريه ديگرى قرار گرفته اند که خود را سيبرنيتيک خوانده و اندرآژيرش ارگانيسم با محيط زيست خود ﴿جامعه، طبيعت﴾ را در رابطه تنگ با يکديگر بررسى مى کند. ׳

تئورى سيستم ها، که جبر طبيعى را نرمش پذير ﴿قابل انعطاف﴾ مى داند، تحقق برنامه هاى ژنتيک داخل سلولى را تنها در وابستگى با تجربه هاى فردى ممکن مى داند. بنابر اين، غريزه ها داراى خصلتى باز بوده و دگرگشت پذيرند. انسان مى تواند بر پايه آموزش و تربيت، در برنامه هاى ژنتيک خود تا حدود زيادى دست برده و آنها را براى خوش بختى خود و جامعه به خدمت گيرد. ׳

تجربه هاى گوناگون نشان دهنده امکان هاى جلوگيرى از خشونت و برون برد فرد و جامعه از خشونت هاى موجود و احتمالى است که تنها در پرتو روشن گرى و آموزش و پرورش جامه عمل به خود مى پوشاند. ׳

 

٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭