فدراليسم ﴿federalism﴾ ׳

 

فدراليسم از ريشه لاتين fides ﴿وفادارى﴾ و يونانى foedus ﴿قرارداد﴾. ׳

 به معنى تمايل براى تشکيل و ساخت يک واحد پايا که در برگيرنده سرزمين هاى گوناگون باشد. ׳

 هر کدام از سرزمين هاى شرکت کننده در پيمان فدرال، بخشى از خودفرمانى خويش را به نفع فدراسيون از دست مى دهند، ولى همچنان در تعيين امور سياسى اقتصادى داخلى خود استقلال دارند. ׳

مفهوم فدراليسم در برابر مرکزگرايى ﴿سانتراليسم﴾ و تجزيه طلبى ﴿فراگمانتاليسم﴾ قرار مى گيرد. ׳

 در ادبيات سياسى، فدراليسم شامل فدراسيون کشورها هم مى شود، ولى تجربه ايالات متحده آمريکا و سوييس گوياى اين نکته است که براى نگهداشت فدراسيون و کارآيى آن بايد در واقعيت، فدراتيو عمل نمود. ׳

 

 تئورى کنفدراسيوناليسم که از سوى آلتوس در سده هفدهم مطرح شده بود، در پايان سده هيژدهم توسط کانت تدقيق شد. منتسکيو هم به جمهورى فدرال نظر داشت و آن را يک مدل شايسته بر عليه تماميت گرايى مى دانست. کانت، جمهورى فدرال جهانى را تنها مدل فراهم کننده و تضمين گر صلح جاويدان اعلام کرده است. ׳

 

   نخستين و مهم ترين گام در تاريخ افکار فدراليستى در سال ١٧٨٨ در جريان انقلاب آمريکا برداشته شد:  نويسندگان قانون پراگماتيستى - فدرال به اين نتيجه رسيدند که بهترين راه رشد و شکوفايى شهروندان آمريکا در وابستگى و تعلق دوگانه آنها نهفته است، يعنى به دولت مرکزى ﴿ملى﴾ و دولت محلى ﴿ايالتى﴾.  حاکميت و خودفرمانى ﴿سوورنيته﴾ دولت ايالتى بطور مستقيم از خود مردم آن ايالت ناشى مى شود که در زيرمجموعه حاکميت مرکزى قرار گرفته و يکى از اهرم هاى قدرت مرکزى را به وجود مى آورد. دولت مرکزى مسئول هماهنگى ايالات، تعيين سياست هاى عمومى، خارجى، بين المللى و تصميم هاى کليدى اقتصادى است. ׳

 

مفهوم فدراليسم در انقلاب فرانسه مايه اختلاف بود: ׳

ژيروندى ها، بر خلاف ژاکوبن ها، خواهان کارکرد ليبرال دولت مرکزى بودند و فدراليسم را در برابر سانتراليسم آهنين بکار مى بردند. ׳

 

سيستم حکومتى فدراليستى سبب افزايش ويژگى هاى ليبراليستى ساختارهاى اجتماعى و اقتصادى مى شود ﴿فرانتس، کاتانئو، پرودون﴾. ׳

 

هرچند فدراليسم براى مارکس پديده اى روبنايى بود و مسئله مليت ها از اهميت بيشترى برخوردار بود، ولى بسيارى از مارکسيست ها فدراليسم را تاييد نموده و در آن حتا امکان گذار به سوسياليسم را ديده اند :  باوئر، رنه ﴿در مليت هاى اتريشى﴾، کائوتسکى ﴿در تئورى اولترا امپرياليسم﴾، تروتسکى

﴿ فدراسيون سوسياليستى اروپا﴾. ׳

 

 فدراليسم با جمع همزمان امور محلى و مرکزى، تنها شکل ممکن براى تحقق حکومت جهانى است ﴿فريدريش﴾. ׳

 

در فلسفه سياسى، فدراليسم و سيستم فدراليستى حکومت جايگاه مهم و مثبتى در گفتمان هاى دوران کنونى دارد، از جمله اينکه عنصر ضد ديکتاتورى و ضد تماميت گرايى را در خود داشته و دست کم پذيراى فکرى و عملى پلوراليسم و کثرت گرايى است ﴿بويژه براى کشورهاى در حال رشد﴾. ׳

 

٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭