فلسفه يونانى
فلسفه يونانى بنيان مفهومى، درون مايه اى، واژه اى و شکلى تمامى آن چيزى است که در دنياى کنونى بنام " فلسفه" مى شناسيم. ׳
بدنبال چند سد سال پيشينه فکرى ﴿به گفته خود افلاتون: بر پايه دستاوردهاى فکرى مصر باستان﴾ در سده هفتم تا ششم پيش از ميلاد ﴿تقريبن از زمان هزيود﴾، فلسفه يونانى به شکوفايى بى مانندى رسيد که در هزاره هاى بعدى با فراز و نشيب هاى گوناگونى روبرو گشت. امپراتورى هاى بيزانس و اسلام که در هزاره بعدى مديريت فلسفى جهان را بر عهده داشتند، ميراث خوار فلسفه يونان بودند. فلسفه اى که پس از رنسانس و دوران اومانيسم، تحول و دگرديسى درونى خود را در قاره اروپا پى گرفت، رنسانسى که آغاز آن را نوزايى افلاتون گرايى و ارسطو گرايى دانسته و ادامه آن را در ايدآليسم آلمانى و فلسفه پر جوش و خروش اروپايى مى بينيم. ׳
فلسفه يونانى ﴿فلسفه آنتيک، باستانى﴾ به دو دوره تقسيم مى شود: ׳
دوره فلسفه هلنى ﴿سده چهارم پيش از ميلاد تا سده پنجم پس از ميلاد﴾ و فلسفه دوره هلنى رومى ﴿سده سوم پ.م. تا سده ششم م.﴾. ׳
فلسفه هلنى شامل : فلسفه پيش سقراطى و فلسفه کلاسيک ﴿سقراط، افلاطون، ارسطو﴾. ׳
فلسفه پيش سقراطى شامل -١ : فلسفه کيهان شناسانه ﴿کاسمولوژيک﴾ در سده پنجم و ششم پ.م. ׳
-٢ فلسفه آنتروپولوژيک ﴿سوفيستى﴾ از سده پنجم تا چهارم پ.م. ׳
آغاز فلسفه يونانى در مرحله کيهان شناسانه پيش سقراطى به اين معنى است که در برابر کاهنان و راهبان مذهبى، فيلسوفان هم حضور داشته اند. اين امکان از سوى هفت خردمند افسانه اى يونان فراهم شده بود. يکى از اين خردمندان، تالس ﴿۵۴۵ ۶٢۵ پ.م.﴾ بود. آناکسيماندر، آناکسيمنس، ديوژن نيز
متعلق به گروه فيلسوفان پيش سقراتى هستند. ديگر فيلسوفان اين دوره: مکتب آنتروپولوژى ايليايى حدود ۴٣٠ ۵٨٠ پ.م. به نمايندگى کزنفون، پارمنيدس، زنون، مليسوس. ׳
سپس مکتب فيثاغورث، که در ارايه مفهوم هاى هارمونى، اعداد و اندازه ها مشهورند، شامل انديشمندانى چون فيلولائوس، آلکمان پزشک، آرشيتاس ﴿٣۶۵ ۴٠٠ پ.م.﴾ موسيقيدان، رياضى دان و نظريه پرداز. ׳
فيلسوف هاى بدون وابستگى به يک مکتب خاص: هراکليت ﴿۴٨٣ ۵۴۴﴾، امپدوکلس ﴿۴٢٣ ۴٨٣﴾، آناکساگوراس ﴿۴٢٨ ۵٠٠﴾، دمکريت ﴿٣٧١ ۴۶٠﴾ و لويکيپ. ׳
سوفيست هاى آنتروپولوژيست: پروتاگوراس، گورگياس، هيپاس، پروديکوس. ׳
آتن به رهبرى سقراط ﴿٣٩٩ ۴۶٩﴾، افلاتون ﴿٣۴٧ ۴٢٧﴾ و ارسطو ﴿٣٢٢ ٣٨۴﴾ حدود پانسد سال مرکز فلسفه بود. سقرات نماد شخصيت ويژه فيلسوف، افلاتون نماينده جهان بينى فلسفى سياسى و
ارستو به عنوان يک کنجکاو علمى فلسفى، داراى جايگاه و احترام ويژه اى بوده و هستند. اين سه متفکر بزرگ، هر يک در نوع خود بى مانند، تاريخ دوهزار ساله فلسفه بشرى را رقم زدند. ׳
پس از سقراط مکتب هاى فلسفى گوناگونى پيدا شدند که عمر کوتاهى داشتند: ׳
سقراطى ها ﴿مانند کزنفون﴾، کرونوس ديودوروس ﴿٣٠٧ پ.م.﴾ که مفهوم " امکان" را براى نخستين بار مورد پژوهش قرار داد، ديوژن که با چراغ بدنبال انسان مى گشت، ديون که مصلح اجتماعى بود. ׳
پيروان افلاطون ﴿آکادمى﴾: کارنه آدس، سيسرو، ترنتيوس وارو ﴿٢٧ ١١۶﴾. ׳
جانبداران ارسطو ﴿مشاييان، peripatetiker﴾: تئوفارست ﴿٢٨٧ ٣٧٢﴾ گياه شناس، آريسوکزنوس ﴿٣٧٠ پ.م.﴾ نظريه پرداز در موسيقى، ديکاييارخوس ﴿٣٢٩ پ.م.﴾ در فلسفه تاريخ، استراتون ﴿٢٧٠ پ.م.﴾ در فيزيک، آريستارخوس ﴿٢۵٠ پ.م.﴾ در ستاره شناسى، گالنوس ﴿٢٠١ ١٣١﴾ در پزشکى. ׳
اپيکور ﴿٢٧٠ ٣۴٢﴾ بنيان گزار مکتب ممنوع شده اپيکوريسم، که لوکرسيوس نيز بدان تعلق داشت. ׳
در مکتب شک گرايى: بنيان گزار آن پيرون ﴿٢٧٠ ٣۶٠﴾ بود. انسيدموس ﴿حدود ۵٠ پ.م.﴾ و امپيريکوس ﴿٢۵٠ ٢٠٠ پ.م.﴾ پزشک، از جانبداران آن بودند. ׳
مکتب رواقى از گروه کوچکى آغاز شد و سپس به يک جنبش آيينى فلسفى بزرگ فرا روييد: ׳
بنيان گزار آن زنون از کيتون ﴿٣٠٠ پ.م.﴾ بود. کريزيپوس ﴿٢٠٨ ٢٨١﴾ شکل ادبى بدان داد، پاناييتوس ﴿۵١ ١٣۵﴾ و پليبوس ﴿١٢٠ ٢٠٠ پ.م.﴾ از ديگر چهره هاى برجسته آن بودند. ׳
از بزرگان بعدى رواقيون: سنکا ﴿حدود سده چهارم پ.م. تا سال ۶۵ ميلادى﴾، اپيکتت ﴿١٣٨ ۵٠﴾ که برده اى آزاد شده بود، مارک آورل ﴿١٨٠ ١٢١﴾ که خود قيصر ﴿سزار﴾ روم بود. ׳
دوره نوافلاطون ﴿نئوپلاتونيسم﴾: پيشژام و بنيان گزار آن پلوتين ﴿٢٧٠ ٢٠۵﴾ بود. اين گروه شامل فيلسوفانى چون پورفيريوس ﴿٣٠۴ ٢٣٢﴾، پروکلوس ﴿٨۵ ۴١٠﴾، هيپانيا ﴿حدود ۴۵٠﴾ که يک زن فيلسوف بود، جامبليکوس ﴿٣۶٣ ٣٣٢﴾، کاپلا که انسيکلوپديست بود و بوتيوس ﴿۵٢۴ ۴٨٠﴾. ׳
در دوره هلنى شاهد در هم آميزى فلسفه و مذهب غرب و شرق هستيم. آموزس هاى مانى مبنى بر نبرد دنياى نور و تاريکى داراى نفوذ زيادى شدند. پيدايش مکتب اسکندريه ﴿تفسير انجيل﴾ که از جوانه هاى فلسفه مسيحيت به شمار مى رود و نقش تعيين کننده اى در فلسفه اروپا دارد. فلسفه يونان همچنين در فلسفه اسلام و فلسفه هندى داراى گستردگى و نفوذ آشکارى است. ׳
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭