فلسفه تحليلى ، واکافتى ﴿analytical philosophy﴾ ׳
جريان مدرن فلسفى که در ادامه نئوپوزيتيويسم انگلستان رشد نموده و نيرو يافته است. ׳
اين فلسفه به ويژه در ايالات متحد آمريکا و برخى از کشورهاى شرق اروپا گسترش چشم گيرى دارد. ׳
نمايندگان فلسفه تحليلى به يک اندازه با متافيزيک مخالفت نداشته ولى همگى آنها به سنجه وملاک يگانه اى براى بررسى ويژگى هاى " معنى دار" گفته ها با يکديگر هم عقيده اند. ׳
موضوع مورد مطالعه و پژوهش فلسفه تحليلى را چيزها، رويدادها و پديده ها تشکيل نمى دهند، بلکه تنها به گفته ها و پرنسيپ هاى علوم جداگانه و مفهوم ها و اصول بنيادى توجه مى شود که از طريق
" منطق صورى بسط يافته " ﴿منطق چند ظرفيتى﴾ قابل تعبير و تفسير باشند. ׳
شکل تکامل يافته و جديد اين فلسفه داراى سه متد بنيانى بررسى و برخورد متفاوت است: ׳
١- با استفاده از زبان هاى مصنوعى به فرمول بندى و بيان روشن و شفاف مشکل هاى کلاسيک فلسفه مى پردازند تا راه حل منطقى مطمئنى براى آنها بيابند ﴿راسل، کارناپ﴾. ׳
٢- به درون مايه زبانى ساده جمله هايى توجه مى شود که در زبان کاربردى روزمره مورد استفاده هستند تا بر پايه آنها فرمول بندى ساده اى از تزها، مفهوم ها و استدلال هاى پيچيده فراهم شود ﴿رايل، آوستين﴾. ׳
٣- در اين روش که بيشترين اهميت را در دوران ما کسب نموده است، هر دو متد را در برابر هم نهاده و روند منطقى علمى را پى مى گيرند ﴿ويتگنشتاين﴾. ׳
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭