فلسفه اسپانيايى
فلسفه اسپانيايى داراى تاريخ دو هزارساله سرشار از دگرگونى هاست. ׳
سنکا، فيلسوف رواقى، نخستين نماينده اين فلسفه است. ׳
ايزدور سويلا ﴿Sevilla، ۶٣۶ ۵۶٠﴾ از پدران کليسا و از آغازگران فلسفه کهن اسپانيا
بشمار مى رود. بعدها، آموزه هاى فکرى اسلام به مدت پانصد سال بر دنياى فلسفى اسپانيا
چيره داشت. دوران پايانى سکولاستيک توسط دومينيکوس گونديسالووس ﴿Gundisalvus، سده دوازدهم ميلادى﴾ و رايموندس لولوس ﴿Lullus، ١٣١۵ ١٢٣۵﴾ نمايندگى شد. دوره فلسفى سپانيا در
سده شانزدهم از سوى لويولا ﴿Loyola، ١۵۵۶ ١۴٩١﴾ و سوارز ﴿Suarez، ١۶١٧ ١۵۴٨﴾ برجستگى يافت. ׳
در سده نوزدهم ميلادى فيلسوفان آلمانى بيشترين تاثير را در شکل گيرى انديشه هاى فلسفى اسپانيايى ها داشتند که در همان حال از جانب ارتودوکس هاى کاتوليک مانند بالمه ﴿Balmes، ۴٨ ١٨١٠﴾ ׳
و دونوزو کورتس ﴿Cortes، ۵٣ ١٨٠٩﴾ مورد انتقاد و حمله قرار مى گرفتند. در دوران جديد با انديشمندانى چون خوزه ارتگا گاست ﴿Gasset﴾ و منندزپلايو ﴿Pelayo، ١٩١٢ ١٨۵۶﴾ فلسفه اسپانيايى بخشى از فلسفه پر جنب و جوش اروپايى است. ׳
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭