فلسفه روسى ﴿.russian phil ,.russische Philo﴾ ׳
با فلسفه مستقل روسى از آغاز سده نوزدهم روبرو مى شويم و آن هم به طور محدود. ׳
نبوغ و هوش مندى روسى خود را در فلسفه کمتر نشان داده است و به دليل فرمانروايى کليساى ارتدکس، بيشتر وقت خود را براى حل تضاد ميان سنت هاى خودى و دستاوردهاى روحى غرب صرف نموده است. نفوذ فيلسوفان غرب اروپا در انديشه ها و انديشمندان روس را مى توان چنين ترسيم نمود: روشن گران فرانسوى و يزدان شناسان مسيحى در سده هژدهم، شلينگ و هگل در سده نوزدهم و سپس پوزيتيويسم و ماترياليسم. ׳
مهم ترين فيلسوفان روسى: ׳
ولانسکى ﴿Wellanski، ١٧٧۴ ١٨۴٧﴾ و کى ريوسکى ﴿Kirjewski، ١٨٠۶ ۵۶﴾ به ديدگاه هاى شلينگ گرايش داشتند. ׳
بلينسکى ﴿١٨١١ ۴٨﴾، هرتسن ﴿١٨١٢ ٧٠﴾، ميخاييل باکونين ﴿١٨١۴ ٧۶﴾، چيچرين ﴿١٨٢٨ ١٩٠٠﴾، فيليپوف ﴿١٨۵٨ ١٩٠٣﴾ و پلخانف ﴿١٨۵٧ ١٩١٨﴾ جانبداران هگل بودند. ׳
در پايان سده نوزدهم، علاقه به عرفان و مذهب اوج گرفت. تولستوى ﴿١٨٢٨ ١٩١٠﴾ و داستايوسکى ﴿٨١ ١٨٢١﴾ معروف ترين چهره هاى جهانى روس در اين دوره اند. ׳
فيلسوف برجسته سولويف ﴿Solowjew، ١٨۵٣ ١٩٠٠﴾ نيز در غرب به شهرت رسيد. بيشتر اين انديشمندان داراى اعتقادهاى مسيحى بودند، تنها برخى چون چادايف ﴿١٨۵۶ ١٧٩٣﴾ بر عليه عرفان مسيحى موضع داشتند. شستوف ﴿Shestow﴾ گرايش هاى اکزيستانسياليستى داشت. بشترف و پاولف از راه روان شناسى بر فلسفه تاثير گذاشتند. برديايف در خارج از روسيه دلبستگى به عرفان اروپايى را ادامه داد. لوسکيج ﴿Losskij، ١٨٠٧ ١٩۶۵﴾ از جانبداران شهودباورى و آخرين نماينده فلسفه کلاسيک روس بود. در زمان اتحاد شوروى، مارکسيسم و لنينيسم به فلسفه و ايديولوژى حاکم تبديل شد که برخوردهاى نقادانه به آن، پس از درگذشت استالين، به آرامى امکان طرح يافتند. ׳
٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭