فلسفه نروژى ﴿.norwegian phil ,.Norwegische Phil﴾ ׳

 

 فلسفه مستقل نروژى پس از تاسيس دانشگاه کريستيانيا ﴿Kristiania، ١٨١١ در اسلو﴾ پا گرفت. ׳

 نخستين نماينده آن، نيلز تره شو ﴿Treschow، ١٧۵١ ١٨٣٣﴾ بود که ابتدا در کپنهاگ ﴿دانمارک﴾ و سپس ﴿از سال ١٨١٣﴾ در اسلو تدريس مى نمود. او به فلسفه دوران روشن گرى و راسيوناليسم علاقه و توجه داشت. اين موضع گيرى در رابطه با مذهبى بودن شديد او، از سويى، و تمايل به امپيريسم جان لاک از سوى ديگر خود را نشان مى داد. ׳

هنرى شتفنس ﴿Steffens، ١٧٧٣ ١٨۴۵﴾، نيکولاى مولر ﴿Moeller، ١٧٧٧ ١٨۶٢﴾ از ديگر فيلسوفان بنام نروژ هستند. فلسفه نروژ با مارکوس ياکوب مونراد ﴿Monrad، ١٨١۵ ١٨٩٧﴾ ׳

به شکوفايى رسيد. به دنبال گئورگ براندس ﴿Brandes﴾، تنها شاهد رشد و گسترش رويکردهاى امپيريستى و روان شناسانه هستيم. چهره مهم اين دوران آناتول آل ﴿Aall، ١٨۶٧ ١٩۴٣﴾ است. ׳

 پس از جنگ جهانى دوم، فلسفه نروژى تنها توسط آرنه نس ﴿Naess، ١٩١٢﴾ تعيين و رهبرى مى شد. اگيل ويلر ﴿Wyller، ١٩٢۵﴾ که رابط فلسفه آلمان و يونان باستان با نروژى ها بود، بر عليه هژمونى

 آرنه نس تلاش هايى نمود. ׳

هانس سکيروهايم ﴿Skjaervheim، ١٩٢۶﴾ نيز در برابر آرنه نس قرار گرفت. ׳

يوهان فريدريک بى يلکه ﴿Bjelke، ١٩١۶﴾ از فلسفه قاره اى و به ويژه آلمانى جانبدارى کرد. ׳

 

٭٭٭٭٭٭٭٭٭٭